محمد خانی چهری رویکرد های جامعه شناسی
  کرمانشاه روستای چهر مهتی خان (محمد تقی خان چهری)

کرمانشاه پل گاماساب چهر.bmp


|+| نوشته شده توسط محمد خانی چهری در جمعه بیست و نهم دی 1391  |
 خاني چهري محمد مباني جامعه شناسي دانشگاه آزاد فيروز كوه كارشناسي مديريت رويكرد امور گمركي

خاني چهري محمد مباني جامعه شناسي دانشگاه آزاد فيروز كوه

رشته كارشناسي مديريت با رويكرد امور گمركي

نظري 3 واحد 51 ساعت

هدف: آشنايي دانشجويان با كليات ومباني جامعه شناسي ووابستگي اين دانش ومناسبت هاي ان با ديگر رشته هاي نزديك به گونه اي كه دانشجويان را وادار به انديشيدن در زيست بوم ايران نمايد.

سرفصل هاي درس :

كليات ومباني جامعه شناسي ، تعاريف گوناگون جامعه شناسي ونظريه هاي انتقادي وارد به اين رويكرد ها ، يك بازشناسي درست از جامعه شناسي ، روش هاي معمول در تحقيقات جامعه شناسي، شيوه هاي معمول تحقيقات اجتماعي در ايران واسلام. شيوه هاي نوين پژوهش هاي اجتماعي (روش كمي وكيفي)، نقد اين روش ها.

پايگاه جامعه شناسي در دانش اجتماعي ، دانش اجتماعي دنياي امروز وشاخه هاي آن. كار برد وبايستگي جامعه شناسي در ايران، تاريخچه پيدايش دانش اجتماعي در كشورهاي اسلامي ومغرب زمين.

فرد وجامعه : مكتب اصالت فرد، مكتب اصالت جمع، رويكردهاي پديدارشناسي، روانشناسي اجتماعي وجامعه شناسي ، چالش هاي وارد بر اين ديدگاه ها در رويكرد اسلامي ، ديدگاه اسلام در برابر فرد وجامعه.

 نابرابري هاي اجتماعي، علت ودليل نابرابري ها ، گروه ها ولايه (قشر) هاي گوناگون اجتماعي، ارزش هاي اسلامي ونابرابري هاي اجتماعي، پايگاه (قدر ومنزلت) اجتماعي، سازمان هاي اجتماعيف نهاد هاي اجتماعي ، ناهنجاري هاي اجتماعي، گزيده ساخت اجتماعي جامعه ايران( شهر ، روستا وعشاير)، گونه هاي جامعه : سرمايه داري، سوسياليسم، گسترش نيافته، دسته بندي شمال وجنوب (جايگزين جهان اول ، دوم، سوم )در دوره فرا نوگرايي.

 فهرست منابع وكتاب شناسي :

طبيبي حشمت الله. مبادي واصول جامعه شناسي ج1 اسلاميه تهران 1354خ

بخش نخست : تاريخ جامعه شناسي : جامعه شناسي دريونان ، جامعه شناسي در سده هاي ميانه (قرون وسطي). / جامعه شناسي در سده هاي نوين: جامعه شناسي پيش از اگوست كنت، جامعه شناسي از اگوست كنت تا دور كيم./ جامعه شناسي در سده بيستم: اميل دوركيم ومكتب جامعه شناسي او، جامعه شناسي پس از دوركيم .

بخش دوم: موضوع وهدف جامعه شناسي : جامعه وتعريف آن : تعريف جامعه ، زادگاه (منشاء/ provenance) جامعه ورويكرد هايي در باره آن، گونه هاي جامعه./ تعريف (definition) جامعه ، موضوع وهدف جامعه شناسي ، امور و   پديده (phenomenon / نمود ) اجتماعي./ دسته بندي جامعه شناسي.

بخش سوم : روش هاي تحقيق در جامعه شناسي : بازشناسي (تعريف) ها و مفاهيم پژوهش، روش هاي تحقيق .

بخش چهارم : ارزش ونهاد هاي اجتماعي: ارزش هاي اجتماعي، نهادها وسازمان هاي اجتماعي، نهاد (institution ) خانواده، بازشناسي (تعريف)  خانواده ، پيكربندي (configuration) هاوسامانه هاي خويشاوندي ، ازدواج ، بازشناسي ، گوناگوني پيوند زناشويي (matrimony , marriage) ، نهاد دين (religion) ، بازشناسي دين، اصل وزادگاه دين ، افسون وجادو (incantation , magic , charm , wizardry) ، سير و دگرگوني (mutation, evolution  solstice)  اديان ، نهاد حكومت ، زادگاه حكومت: گونه هاي حكومت.

 

 

   

  

|+| نوشته شده توسط محمد خانی چهری در پنجشنبه چهاردهم دی 1391  |
 خانی چهری محمد فراز دهم همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستان


دراويش خاكسار جلالي كرمانشاه مشهور به ابوترابي.bmp


خانی چهری محمد  فراز دهم همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستان

 

زيديان

       نخستين نشانه هاي اين نمودها در زيديان آشكار شد . زيديان آن دسته از شيعيان بودند كه پيشواي پس از امام سجاد(ع) را ، نه امام محمد باقر، كه زيد بن علي مي دانستند. از اين رو به زيديان مشهور  شدند. تمركز اين گروه از شيعيان بيشتر در ولايات شمال ايران ، در گيلان و ديلمان و طبرستان ودر شمال افغانستان كنوني و همچنين در يمن بود.  علويان طبرستان كه مدعي انتساب به خاندان پيامبر اكرم بوده وخود را سادات ناميدند ، در ميانه دوره عباسيان در طبرستان قدرت را به دست گرفتند و تا دوره سامانيان بر اين منطقه و يا سرزمين هاي پيرامون آن حكومت كردند. در اين راستا تيره هايي با گرايش هاي گوناگون در زيديه پديد آمد ، يكي از اين شاخه ها جاروديه بود. به باور بويل(1381) تيره جاروديه ، رهبران پيش از علي را غاصب و كافر مي دانستند. برخي از آنان به مهدويت محمد بن علي.... بن حسين نواده امام زين العابدين در طالقان ايالت بدخشان باور داشتند ، او به دستور المعتصم خليفه عباسي (227-218ق) در بند شد . گروهي ديگر به مهدويت يحيي بن عمر ..... بن زيد بن علي (از نوادگان امام سجاد) در كوفه باور داشتند ، وي سرانجام در دوره المستعين ( 252 248ق) كشته شد. (بويل جي. آ. تاريخ ايران .... سلجوقيان تا فروپاشي ايلخانان پژوهش دانشگاه كمبريج.1381: 277) ، پژوهش با توجه به برخي هم ساني ها و نا ديده انگاشتن شماري از نا هم ساني ها اندك جنبش زيديه با ويژگي هاي جنبش هاي هزاره اي در چارچوب نظري تحقيق ، فرض طبقه بندي اين جنبش را به سان نمونه اي از جنبش هاي هزاره اي موعود مشهور به مهدويت ممكن مي داند .

اسماعيليان

      اسمعيليان ، گروه ديگري از شيعيان بودند كه در مصرو بخش هايي از سوريه و ايران، نخست در برابر خلفاي عباسي و سپس در برابر تركان سلجوقي به نيرويي بي بديل  تبديل شدند. اسماعيليه ايران اگرچه نتوانستند قلمرويي يكپارچه فراهم آورند ، با اين حال هسته هايي از دژهاي مستحكم در سراسر ايران آن روزگار بنا كردند، كه مي توانست خطري بالقوه براي حكومت هاي متعصب سني مذهب حاكم باشد. استحكامات و دژهاي اسماعيليان در چكاد كوه هاي البرز، زاگرس و دربلنداي كوهستان هاي افغانستان كنوني از توان رزمي بسيار بالايي برخورداربود. آنان ، اسماعيل پسر امام جعفرصادق (ع) و پسر اسماعيل را امامان منصوص مي دانستند. اما تا سال هاي دراز باور داشتند كه اين پيشوايان پنهان و بي كاركرداند . اسماعيليان سراسر ايران ، خلفاي اسماعيلي مصر مشهور به فاطميان را به عنوان امامان علوي راستين و نوادگان اسماعيل به رسميت مي شناختند و در ميان تمام مسلمانان ، تنها آنان را پاسداران روحانيت بر جاي مانده از پيامبر و شايسته پيروي و فرمانبرداري مي پنداشتند.( بويل همان 1381: 401 -400) ، روند رو به رشد توان اسماعيليان در ايران با  پيدايش حسن صباح آغاز شد و ادامه يافت. در اين جنبش واژه « رستاخيز » داراي نقش وكاركرد بالايي بود. منظور از رستاخيز (قيامت ) در باور  اسماعيليه رستاخيز بزرگ و آخرالزمان بود. " اين قيامت پايان يك دوره مذهبي و آغاز گسترش روحاني كمال اخلاقي نه جسماني بود. پايان زندگي زميني، زوال نمود ظاهري واقعيت، دست كم آنقدر كه برخوردار از معني و مفاد ديني است، و نيز پايان شريعت زماني فرارسيد كه معني باطني واقعيت مشهود و آشكار گشت و آنچه از آن پس مي بايست اهميت داشته باشد صرفا حيات روحاني حالات باطني نفس بود. "( بويل همان 1381: 432 ) حسن فرزند بزرگ اميد از رهبران فرقه ، نخستين كس از ميان اسماعيليان ايران بود كه ، مدعي شد امام پنهان است و تجلي كرده است. در ديدگاه اسماعيليان پيشواي باز پسين (امام آخرالزمان) ، نه مهدي پسر امام حسن عسگري كه يكي از بازماندگان نزار بن المستنصر بود. از اين رو حسن با وانمود انتساب به نزار و آگهي رستاخيز بر اين باور پاي فشرد. پژوهش با توجه به برخي هم ساني ها و نا ديده انگاشتن شماري از نا هم ساني ها اندك جنبش اسمعيليه ، با ويژگي هاي جنبش هاي هزاره اي در چارچوب نظري تحقيق ، فرض طبقه بندي اين جنبش را به سان نمونه اي از جنبش هاي هزاره اي موعود مشهور به مهدويت ممكن مي داند .

حروفيه

      در پايان سده هشتم هجري نشانه هاي ديگر مهدويت ، با پيدايش آموزه حروفيه آغاز گشت بنيان گذار اين فرقه فضل الله استرآبادي  بود . وي در سال( 740 ) در استرآباد زاده شد. فراگرد زندگي اوبا چالش هاي بسياري همراه بود. فضل در ميانسالي ، خويش را مهدي موعود و سپس خداوندگار خواند.  يافته هاي در دسترس كنش هاي فراهنجاري را بدو نسبت مي دهند ، اساس آموزه مذهبي حروفيه باور به ارزش وپاپايي بنيادين حروف بود.  فرقه حروفیه كه در ميانه سده (9-8 ق) در  تبریز تشکیل شد زير رسايي طريقت نوربخشيه ، حكومت تيموري را به چالش كشيد . فضل سرانجام به فرمان تیمورو فرزندش میرانشاه حاکم نواحی غرب ایران ، در باکو دستگیر و پس از محكوميت در دادگاهي فرمايشي كه از دانشوران ديني و فقها در سمرقند تشکیل شد ه بود به مرگ محكوم گرديد . عمادالدین نسیمی سخن سراي مشهور حروفي ، داماد فضل الله ، و اهل تبریز ، نيز در سال( 820 ق) در حلب به شيوه دهشتناكي کشته شد.  پژوهش با توجه به برخي هم ساني ها و نا ديده انگاشتن شماري از نا هم ساني ها اندك جنبش حروفيه ، با ويژگي هاي جنبش هاي هزاره اي در چارچوب نظري تحقيق ، فرض طبقه بندي اين جنبش را به سان نمونه اي از جنبش هاي هزاره اي موعود مشهور به مهدويت ممكن مي داند .

نوربخشيه

      در سده نهم هجري با رشدصوفي گري طريقتي صوفي كه پسين ها نوربخشيه ناميده شد ، از درون لايه هاي ميانه جامعه سر بركشيد و در فرازي كوتاه از چارچوب انديشه اي صوفيانه به جنبشي سياسي- مذهبي وروياروي با فرمانروايي اشغال گرانه شاهرخ تيموري دگرگون گرديد . با اين حال جداي از ايستادگي نوربخش در برابر واكنش هاي سركوب گرانه ، وي با پذيرش راهكاري مدارا جويانه با پايوران حكومتي وديني ، از خواسته مهدويت چشم پوشيد ، هرچند با گسترش مناسبات خود با فرمانروايان تيموري ، ادعاي خدا پنداري را هم چنان براي خويش نگاه داشت ، از اين روي در دوره فرزندان وجانشينان وي جنبش پيوسته تداوم يافت .  جنبش نوربخشيه پيوند دهنده فرآيند هايي بود كه پس از سلطه جنگ سالاران اشغال گر عرب ، تركان مغولان ، تيموريان ، و دگرگوني هاي گسترده پس از آن ، در فرمانروايي صوفيان صفوي تبلور يافت ونقش وكاركرد ويژه اي پيدا كرد . داده ها نشان مي دهند كه كارنامه وكاركرد طريقت صفويه در موارد بسياري همانند طريقت نوربخشيه بوده ودر فراز هايي كژ كاركرد هاي طريقت نوربخشيه و برونداد اجتماعي سياسي آن موجب شده تا طريقت صفويه به بازنگري رهيافت آنان پردازد و به گونه سازنده از راه كارها و راهبرد هاي بازپيكر بندي شده آن درسمت وسوي پيشبرد اهداف سياسي خود بهره برداري كند. بررسي تاريخي دوره فرمانروايي تيموريان بدين دليل ويژگي دارد ، كه دو دوره سرنوشت ساز در تاريخ ايران (دوره مغولان ودوره يكپارچگي ايران هنگام صفوي)را به يكديگر پيوند مي دهد. از سوي ديگر ، چالش هاي ديني ازرسا ترين فرآيند هاي موجود در سده نهم بوده ، به گونه اي كه بسياري از خواست هاي سياسي نيز در چارچوب مذهب ارائه مي شده.  طريقت نوربخشيه  بر گرفته از طريقت كبرويه در ميان رودان(ماوراءالنهر ) بود . در اين جنبش پيش زمينه هاي تاريخي ، چون فروپاشي بغداد از سوي مغولان ، و نابودي سلطه دستگاه خليفه گري عباسي، آزادي كوشش ها وكنش هاي فرقه هاي گوناگون مذهبي ، رشد فرآيند صوفي گري ، مؤثر وكارساز بوده است . نكته در خور توجه ديگر ، رسايي جنبش طريقت نوربخشيه  برجنبش حروفيه است كه منجر به رويارويي حروفيه با شاهرخ تيموري وكوشش براي ازميان برداشتن وي شد. هر چند اين طريقت در رسيدن به اهداف سياسي خويش ناكام ماند ، با اين حال اين خيزش پيش درآمد جنبش سياسي مذهبي طريقت صفويه ويكپارچگي ايران براي نخستين بار پس از فروپاشي فرمانروايي شاهنشاهي ساساني و سلطه جنگ سالاران عرب ، ترك  مغول وتيموريان گرديد. نزديكي تشيع به تصوف در طريقت نوربخشيه رسايي (تأثيري ) بسيار داشته است  ، از سوي ديگر گسترش تشيع صوفيانه از مهم ترين فرايندهاي اجتماعي ديني آن روز ايران بوده ودر دگرگوني جنبش نقش وكاركرد بسيار داشته وموجب شده طريقت نوربخشيه  افزون بر جنبه مذهبي رويكرد ورسايي سياسي نيز بيابد ، از ديگر سوي ، مناسبات پيران طريقت ياد شده با فرمانروايان تيموري درآن هنگام از عوامل دگرگوني وماندگاري جنبش بيش ار يك سده در بخش هايي از كردستان ايران و خوزستان شده است . سيد محمد نوربخش رهبر اين فرقه، در سال( 795 ق) در قائن مركز بخش قهستان زاده شد . پوشش نوربخشيه، رنگ سياه بود ، آنان اين رنگ را نماد نور و بيانگر زندگي غيبيان مي‌دانستند. اين رنگ نوربخشيان را از حروفيان كه لباس سپيد مي‌پوشيدند، جدا مي‌ساخت . پسين ها پيروان نوربخش دستار سياه را جايگزين اين پوشش كردند. اين شيوه پوشش مبدل به نماد جنبش  وافزايش شور مردم در پيوستن بدان ها  گرديد. رسايي اين نماد در جمهور مردم چندان بود كه دولت وقت، به رويارويي با آن پرداخت. خواجه اسحاق استاد معنوي محمد نوربخش كه خود درانديشه  خيزش ورويارويي با شاهرخ بود، در وي ويژگي هايي يافت كه به او امكان داد تا از شاگردش براي برآورده ساختن آرزوهايش سود جويد از اين جهت پافشاري بسياري داشت كه علوي بودن  نوربخش را از راه مكاشفه صوفيانه مؤكد سازد   تا بتواند به عنوان مهدي موعود جمهور مردم را به دور اوگرد آورد . همانندي نام پدرش عبدالله  ونام فرزندش قاسم ، كه موجب شده بود مردم وي را هم سان با پيامبر اكرم ، محمد بن عبدالله و ابوالقاسم بخوانند ، او را در توجيه اين دعوي ياري مي داد .  جنبش نوربخشيان در سال( 826 ) در كوه تيري از دژهاي ختلان آغاز شد با اين كه او از خيزش و ادعاي دعوت خويش خوداري مي‌ورزيد ، با اين حال خواجه اسحاق و مريدانش او را به اين كار وادار كردند. جنبش سيد محمد نوربخش پيش از آغاز ، شكست خورد. نوربخش با گروهي از هوادارانش دستگير شدند و شاهرخ امر به كشتار خواجه اسحاق و مريدان نوربخش داد و خود او را در هرات به بند كشيد . شاهرخ پيش تر ، از گسترش جنبش حروفيه به اندازه كافي برآشفته شده بود و با پديد آمدن اين جنبش ، درچاره برآمد كه هر دو جريان را با هم ريشه كن سازد. بااين حال رسايي نوربخش در ميان مردم به اندازه‌اي بود كه شاهرخ انديشه ازميان برداشتن وي را به خود راه نداد، وتنها  فرمان داد تا او را به شيراز فرستند و وي را در گزينش تبعيدگاه پسين آزاد گذارند. نوربخش، به گردش در شوشتر، بصره، حله و بغداد پرداخت و مزار هاي مقدس شيعه را زيارت كرد و پس از آنكه چندي در شهرهاي گوناگون به سر برد به كردستان رفت . نوربخش در آستانه وروود به کردستان ، خود را خلیفه تمام مسلمانان خواند  چنان كه مدتي سكه و خطبه آن ديار به نام وي زده مي شد. سرانجام به فرمان شاهرخ تيموري سيد محمد در هرات زنجير به پاي ، بر روي منبر و درميان مردم از خواسته مهدويت نخستين خود چشم پوشيد و در نتيجه اين سخنان آزاد شد. وي سپس به گيلان رفت و پس از مرگ شاهرخ در سال (851 ق) به ري رفت و در آنجا به ترويج آئين خويش پرداخت اوسرانجام در سال( 869 ) درگذشت. جنبش سيد محمد نوربخش چنان رسا بود كه طرفدارانش وي را امام و خليفه تمام مسلمانان  مي ناميدند . نوربخش، جنبش خويش را جامع تصوف و تشيع مي‌دانست و در بيانيه‌اي كه در آن مردم را به پيروي از خود فرا خواند، گفته بود ولايت و نبوت را با هم دارد. با اين حال بسیاری از آراء وباورهاي نوربخش كه با آموزه اسلامی در تناقض بود، از سوي دانشوران و روحانیون سنی و شیعه از جمله عبدالرحمان جامی به چالش كشيده شد . به هر حال نوربخش همانند حلاج، عين القضات همدانی ، سهروردی ، فضل الله استرآبادي ، نسيمي و... ديگر فراپنداران ، زندگی سياسي مذهبي پر فراز ونشيبي داشت. پس از مرگ نوربخش، پسرش قاسم فيض بخش، جانشين وي شد. او همواره در ميان ايران و عراق رفت و آمد داشت . در دوره پاياني فرمانروايي تيموري فيض بخش و ديگر بازماندگان پس از وي ، از پايگاه ورسايي ويژه اي برخوردار بودند ، اين احترام و نفوذ مشايخ سلسله نوربخشيه در دوره صفويه نيز ادامه يافت. اسماعیل يكم صفوي بنیانگذار خاندانی از علویان ترك قزلباش و فرمانروايي مستقل صفویه نيز ، از قاسم پشتيباني کرد . جنبش نوربخشيه   جداي از تأثير پذيري از طريقت اهل حق ، در گسترش آیین صوفيان صفوي نيز رسايي بسيار داشته است . پژوهش با توجه به برخي هم ساني ها و نا ديده انگاشتن شماري از نا هم ساني ها اندك جنبش نوربخشيه ، با ويژگي هاي جنبش هاي هزاره اي در چارچوب نظري تحقيق ، فرض طبقه بندي اين جنبش را به سان نمونه اي از جنبش هاي هزاره اي موعود مشهور به مهدويت ممكن مي داند .

مشعشعي هاي خوزستان

پس از سلطه جنگ سالاران مسلمان بر ايران ، منطقه خوزستان يا آن گونه كه تاريخ نويسان پيشين نگاشته اند ، (اقليم الاهواز) ، بخشي از امپرتوري اسلامي گرديد. ايران ، شبه قاره هند، جهان عرب  تركيه ، آسياي خاوري و آسياي ميانه ، همگي بخش هايي از اين امپراتوري بزرگ را تشكيل مي دادند.  خوزستان در سده هاي نخستين اسلامي يكي از مراكز عمده جنبش هاي انقلابي بود ،  قرامطه ، زنگيان وازارقه كه تيره اي از خوارج بودند ، در اهواز پايگاه هاي عمده داشتند. در دوران نخستين خلافت بني عباس، خاندان بني اسد ( كه هنوز نيز در خوزستان جاي دارند) بر شهر اهواز و پيرامون آن حكومت مي كردند.  خاندان آل بويه كه در سده هاي چهارم و پنجم هجري بر ايران تسلط يافت ، حكمراني بر خوزستان گماشت.  در سده ششم ، فردي بنام « شمله» از ايل افشار وابسته به اقوام ترك - ايراني از سوي ملك شاه سلجوقي به سلطنت خوزستان گماشته شد. زيرا بدليل نبود تشكيلات استاني كنوني در آن دوران خوزستان، قلمرو سلطنت به شمار مي رفت .  اتابكان لرستان و فارس در سده ششم و خوارزمشاهيان در سده هفتم بر خوزستان حكومت كردند.آل مظفر وآل جلاير در سده هشتم وتيموريان تا ميانه هاي سده نهم بر خوزستان فرمان راندند . اين دوره را مي توان دوره ملوك الطوايفي ناميد. در نيمه دوم سده نهم هجري ، سيد محمد بن فلاح المشعشعي حكومتي را به مركزيت شهر هويزه بنياد نهاد.  وي به ويژه فرزندش علي بن محمد مشعشعي، خوزستان لرستان، كهگيلويه كرمانشاه، بحرين و جنوب عراق را زير فرمان خود در آورد  از اين پس ، بخشي از منطقه خوزستان عربستان ناميده شد . مشعشعيان ، جنبشي از فراپنداران (غلات ) شيعه بودند ، كه در محدوده سده (10-9) هجري، در خوزستان ، برابر فرمانروايان اشغال گر تركمان در ايران بر آشفتند ، وشكل گرفتند  رويكرد مذهبي آنان آميزه اي از تصوف با صبغه تشيع علوي بود سيد‌محمد‌بن‌ فلاح سلسله جنبان فرقه آل مشعشع مدعي جنبشي بر آساس آموزه علوي‌ بود. با اين حال پيروان او درنشست هاي آئيني و حلقه‌هاي نيايش بر اساس آموزش وي ، به كنش هاي فرا هنجار چون دراويش قادري و رفاعيه مي پرداختند. از اين هنگام ، مشعشعيان به عنوان يكي از واليان خوزستان، نزديك به پنج سده در بخشي از رويدادهاي تاريخ ايران به ويژه خوزستان نقش داشتند. پس از مدتي انديشه وباور هاي صوفيانه در آراء و روي كرد سيد محمد پديدار شد . وي جنبش خود را نخست با گوشه نشيني (اعتكاف)در كوفه آغازكرد ، و مريداني يافت ، در سال( 840 ق) به « كسير/ كثير » رفته، خويش را از منسوبين پيامبراكرم  خواند، و سپس خود رامهدي موعود ناميد.  بدين سان طريقت ويژه‌اي را بنيان نهاد و در اندك زماني، با كنش هاي شگفت انگيز و فراهنجار پيروان بسياري بدور خويش گرد آورد .  سيد محمد بزودي در ميان قبايل عرب و در اراضي باتلاقي جنوب عراق جايي كه سال ها در آنجا آواره بود هواداران بسياري گرد آورد. وي سپس در هويزه جاي گرفت . گرايش قبايل وعشاير عرب جنوب عراق به جنبش وي، در خور توجه است.  بخشي ازكاميابي جنبش ، به دليل دوري خوزستان از قدرت مركزي وتخت گاه تبريز بود. هم چنين تبليغات مولا علي، پسر وي نيز به افزايش مريدان پدر، كمك شاياني نمود. محمد بن‌فلاح در پيرامون سال( 844 ق) ، در پي جنگ و غارت و فروش اموال تاراج شده ، رزمندگان خويش را با تجهيزات جنگي بياراست و نيروي رزمي توانمندي بنيان نهاد ، و آنگاه نام المشعشع را بر خويش نهاد بنا بر يافته هاي پژ وهش ، دلايلي مبني بر جدايي‌ خواهي و يا ملي‌گرايي جنبش در دست نيست . شهرت روز افزون سيد محمد موجب نگراني و بيم دست نشاندگان بومي فرمانروايي تيموري شد ، و آنان در انديشه سركوب وي برآمدند. در سال( 845) لشكري ازگماشتگان بومي تركمان هاي شيراز، به خوزستان گسيل شد. جداي ازرشادت هاي نخستين ، مشعشعيان سرانجام پراكنده شدند . با اين حال سيد محمد بي درنگ فرمانروايي گسترده اي را در ناحيه هويزه بنيان نهاد و مشعشعيان در سال (857) شهر نجف راگشودند. سيد محمد بن فلاح ، پس از استوار ساختن پايگاه خويش در جنوب عراق، بر آن شد تا با ايجاد مناسبات دوستانه با فرمانروايان قراقويونلوي بغداد ، پايگاه خود را در برابر فرمانروايي تيموري فارس استوار تر سازد. سيد محمد سرانجام در سال (870/866 ق) درگذشت. رويكرد تند روانه مذهبي وي در نوشتاري به نام « كلام المهدي » كه شامل آيين هاي رمزي وپنهاني مشعشعيان است بيان شده . احمد كسروي در نوشتار مشعشعيان و تاريخ پانصد‌ساله خوزستان(1324/ 1362 ش) ، انتقادهاي بسياري را به آنان وارد نموده و سيد محمد را به چالش كشيده است . اين جنبش در كنار آموزه هاي نقطوي وشيخيه، رسايي ويژه اي برجنبش بابيه برجاي گذاشت.

پژوهش با توجه به برخي هم ساني ها و نا ديده انگاشتن شماري از نا هم ساني ها اندك جنبش مشعشعيان ، با ويژگي هاي جنبش هاي هزاره اي در چارچوب نظري تحقيق ، فرض طبقه بندي اين جنبش را به سان نمونه اي از جنبش هاي هزاره اي موعود مشهور به مهدويت ممكن مي داند .                                                        

      در حال  حاضر طوايف اهل حق ، داراي دو رويكرد سياسي اجتماعي اند : محافظه كار (اصول گرا ) و اصلاح طلب ، برخي از پژوهندگان اين انتزاع را ناشي از انديشه نزديك ساختن مذاهب و باور هاي ديني و مناسبت معني دار گسترش فرهنگ تكثر گراي غرب با رواداري مذهبي  از سوي اين فرقه دانسته اند ، كه خود موجب بروز چالش ها وتنش هايي در درون طوايف يارسان ورويارويي آنان با جامعه بزرگ تر  شده است. اين فرض نيز ممكن است كه اين شيوه انديشيدن از سوي مسند نشينان ورهبران خاندان ها بر گرفته از رسايي و تأتير فرهنگ كشورهاي غربي بوده ، كه در نسل هاي كنوني به تدريج وارد مذهب و آئين آنها شده باشد. . پژوهش پيش روي با توجه به برخي هم ساني ها و نا ديده انگاشتن شماري از نا هم ساني ها ي جنبش مشعشعيان خوزستان ، با ويژگي هاي جنبش هاي هزاره اي در چارچوب نظري تحقيق ، جداي از كژ كاركردها و كنش هاي ناهنجار شماري از رهبران به ويژه محمد بن فلاح ، فرض طبقه بندي اين جنبش را در آن دوران ، به سان نمونه اي از جنبش هاي هزاره اي موعود مشهور به مهدويت ممكن مي داند . [i]

بخش دهم . جمع بندي . گذشته ، حال ، آينده

در بخش پاياني اين فصل ، پژوهش به پاسخگويي پرسش هاي نخستين در طرح تحقيق مي پردازد: اين كه علت جامعه شناختي ، وچگونگي پي گرفتن اين فرقه مذهبي بدعت گزار و نا همسو با دين رسمي در كردستان ايران ، و ماندگاري و باز توليد ، و شكل گيري فرهمندي (كاريزما ) رهبران ديني آن ، جداي از چالش هاي پيش روي در منطقه اورامانات بود . يافته هاي در دسترس چنين است:

      الف. اهل حق جامعه مذهبي بسته و فراپندار (غالي ) با آموزه اي از باور ها ي ويژه است ، كه از دوران اشكانيان در سرزمين لركوچك (لرستان و ايلام كنوني ) ومنطقه لر بزرگ (بختياري كنوني )  برجاي بوده و پس از ورود اسلام به ايران ، وافزايش تنش هاي مذهبي از سوي اجتماعات ديني بزرگ تر به ويژه جامعه اهل سنت و تشيع ، و حكومت هاي هم سو با اين جوامع به ويژه دستگاه خليفه گري بغداد و حكومت آل بويه و حكومت هاي ديني پسين ، از سوي رهبران فرهمند اين طايفه در جلوه هاي گوناگون صوفي گري دگرگون شده و  به دليل شرايط اجتماعي ويژه جامعه كردستان و زيست بوم اين سرزمين در آن باز توليد شده است . اين آئين با برداشت ويژه و فراپنداري ازآفريدگار ، و پيدايش جهان وهستي ها شكل گرفته ، و برخي از مبادي‌ آن‌ درباور ها ، سنت هاي و فرهنگ‌ عامة مردمان‌ كرد ولر غرب‌ ايران‌ پيشينه اي كهن داشته ودربستري‌ اسلامى‌ رشد كرده‌ ، با اينحال در مواردي‌ با برداشت هاي‌ رسمى‌ و متشرعانة اسلامى‌ هم خواني وهم آهنگي ندارد و رگه‌هايى‌ ازباور هاي  ايرانى‌ پيش‌ از اسلام‌ هم چون آثاري‌ از مهرپرستى (آئين ميترا ) ، زرواني ،  زرتشتي  و مانوي آئين ‌ يهود ومسيحيت شمن مغولان ، آئين هنود وبودا  وآراء فلاسفه ايران باستان مشهور به حكماي فرس و آئين جوانمردي (فتوّت‌ ) وعياري ايران كهن در آن‌ يافت مي شود.

      ب. پژوهش با توجه به همساني هايي اين آئين با طريقت هاي صوفي و ناديده انگاشتن نا هم ساني هاي آن ، آئين اهل حق را طريقتي عرفاني وداراي سلسله (خاندان/ اجاق ) و نظام اجتماعي وساختار طبقاتي مذهبي هم چون طريقت هاي صوفي مي داند. و در گروه بندي هاي چارچوب نطري جامعه شناسان (هميلتون مالكم. جامعه شناسي دين1381: 377- 337)،  به دليل نا هم ساني هاي كلي ساختار جامعه اهل حق با دستگاه ديني ، انجمن مذهبي وكيش  وهم ساني هاي كلي آن با ساختار فرقه هاي مذهبي و نا ديده انگاشتن نا هم ساني هاي جزيي آن ، اين جامعه را فرقه مذهبي مي داند.

      ج. از سوي ديگر ساختار اجتماعي مناطق كرد نشين غرب ايران ، وزيست بوم ويژه آن  ، موجب شده كردستان ، به كانون امني براي بالندگي وشكوفايي جنبش هاي آزادي بخش و طريقت هاي صوفي گري در دراز گاه تاريخ در آيد . به‌ همين دليل اين سرزمين ، همواره كانون وپايگاه پيدايش جامعه هاي صوفي و جنبش صوفيگری و باز توليد فرهمندي (كاريزما ) شيوخ و رهبران مذهبي و ماندگاري اين فرقه هاي بدعت گذار ، از جمله طريقت هاي اهل حق ، نوربخشيه ، قادريه ونقشبنديه گرديده است.   يافته هاي ياد شده دليل  جامعه شناختي باز توليد فرقه ها ورهبران فرهمند آنان در كردستان ايران   عراق وتركيه  به ويژه در منطقه اورامانات ورمز ماندگاري اين اقليت هاي مذهبي ، جداي از فشار ها وتنش هاي وارد شده از سوي  جماعت هاي بزرگ وگسترده تر ديني(تشيع وتسنن)  ، كه اين فرقه ها را نحله هاي منحرف شده از آموزه هاي اصلي اديان رسمي مي دانند. (هميلتون 1381: 337) ، به درستي باز نمود مي سازد .

      د. ديدگاه وبر در باره دگرگوني فرقه ها و عادي شدن فره (كاريزما ) رهبران نخستين آنها (هميلتون. 1381: 397  )در باره فرقه اهل حق نيز نافذ است، زيرا بيشترين فرهمندي و كرامات به رهبران وبنيان گذران نخستين هر سه جامعه نسبت داده شده ، اگر چه اين اقتدار فرهمندي ، در شيوخ نسل هاي پسين نيز گزارش شده است. با اين حال با گذشت زمان ، فرهمندي در هر سه جامعه به عنوان يك سمت ديني تثبيت شده ، ودر حال حاضر به شكل مبناي نويني براي تداوم و آراستگي و نظم اجتمايي پديدارگرديده است.

     ه. يافته ها نشان مي دهند ، چارچوب مفهومي ترولتش در اشاره به دو جامعه آرمان خواه وريشه گرا  در صدر مسيحيت (هميلتون. 1381: 340-339) با  اين فرقه همبستگي وهم ساني هايي دارد.

      و. پژوهش طرح بررسي وهم سنجي ويژگي هاي برخي از رهبران جنبش ها و فرقه هاي فرا پندار (غالي ) مذهبي ياد شده را با توجه به دلايل زير ، با طرح مفهومي جنبش هاي ، هزاره اي (مهدويت ) هميلتون. ( جامعه شناسي دين ، 1381:  167-151)  ممكن مي داند. جنبش زيديان در سده سوم هجري در طالقان ايالت بدخشان و در كوفه ، در باور به مهدويت محمد بن علي.... بن حسين و يحيي بن عمر ..... بن زيد بن علي از نواده هاي پيشواي چهارم شيعي ، وفراز هايي از جنبش اسماعيليان به ويژه در سده ششم هجري ، جنبش حروفيه  در ميانه سده (9-8 ق) در  تبریز به رهبري شیخ فضل الله استرآبادی و يكي از نزديكانش عمادالدین نسیمی سخن سراي مشهور حروفي ، در دوره تيموري.( (بويل جي. آ. تاريخ ايران سلجوقيان تا فروپاشي دولت ايلخانان:1381)  ، جنبش نوربخشيه به رهبري سيد محمد نوربخش در سده (10-9) هجري در هرات به ويژه در كردستان (هرچند وي زير فشار شاهرخ تيموري از ادعاي مهدويت چشم پوشيد ) ، نقطويه به رهبري محمود پسيخاني در دوره صفوي ، و مشعشعيان به رهبري سيد محمد بن‌فلاح مشهور به المشعشع در خوزستان.

      پژوهش بر اين باور است كه كنش هاي رهبران فراپندار و جنبش هاي ياد شده ، كه در فرآيندي معني دار (كه پژوهش در اين جستار در پي رد يا اثبات آن نيست وواكاوي ديگري را باز  مي ستاند ) در يكديگر رسايي ونفوذ داشته و در هنگامي پسين ، در كنار آموزه هاي ، اخباريون و شيخيه رسايي ويژه اي در جنبش بابيه برجاي گذاشته اند ، افزون بر اين ، جستار پيش روي ، حركت ها وجنبش هاي ياد شده را به دليل وجود هم ساني هايي با ساختار جنبش هاي هزاره اي در رهيافت هميلتون (جامعه شناسي دين ، 1381:  167-151،   ) و ناديده انگاشتن برخي نا هم ساني هايي آنان با چارچوب نظري ياد شده ، گونه هاي ويژه اي از جنبش هاي هزاره اي موعود مشهور به مهدويت مي انگارد. افزون بر موارد ياد شده ، با توجه به شاخص هاي مصرح در چارچوب نظري ، پژوهش  فرضيه هاي مصرح در گزاره هاي نخستين اين فصل را اثبات شده تلقي مي كند .



17-       بويل جي. آ. تاريخ ايران از آمدن سلجوقيان تا فروپاشي دولت ايلخانان(پژوهش دانشگاه كمبريج) برگردان . حسن انوشه ، اميركبير( 1381: 277 ) / كاظم نيا فريبا . مقاله امام غايب و مدعيان دروغين دايره المعارف اسلامي / دهخدا علي اكبر . لغت نامه ، چاپ دوم انتشارات دانشگاه تهران( 1377ج 13 : 20927وج14 :21659وج15: 22827)./ جويني علاءالدين عطا ملك محمد (658 ق) . تاريخ جهانگشاي جويني ، تصحيح محمدبن عبدالوهاب قزويني، دنياي كتاب  ( 1382: 186) / تاريخ ايران دوره تيموريان پژوهش دانشگاه كمبريج، برگردان يعقوب آژند نشر جامي(1382: 311 - 309 ) / مامي زاده عزيزه . طريقت نور بخشيه  در عصر تيموري (911- 795ق) ، پايان نامه (كارشناسي ارشد). اساتيد راهنما ومشاور به ترتيب  : فراهاني منفرد ، حسن زاده اسماعيل دانشگاه الزهراء(س) دانشكده ادبيات وزبان ها و تاريخ( 1385) ./ كسروي احمد(1324/ 1356/1378ش) / زرين كوب عبد الحسين . در « جستجودرتصوف ايران»  تهران، امير كبير( 1369 /1379ش) /اعتماد السلطنه ، رنجبر محمد علي(1387ش)  / لؤلؤيي كيوان . جنبش سياسي _ مذهبي مشعشعيان كيهان فرهنگي( شمار143 تير1377) / میرجعفری حسین .  تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره تیموریان و ترکمانان ، انتشارات دانشگاه اصفهان(بي تا)./  شوشتري قاضي‌نورالله (شرف‌الدين مرعشي). مجالس المؤمنين، چاپ سنگي، تهران( 1299 ق: ج 1 :398/ شوشتري ، همان 1375ق ج 1: 398)/ امام شوشتری محمدعلی(1331ش) ،/ غیائی عبداللّه بن فتح اللّه ، التاریخ الغیاثی: الفصل الخامس من سنه(891- 656/ 1486- 1258 م) چاپ طارق نافع حمدانی، بغداد 1975 . / عزاوی عباس عشائرالعراق بغداد (1956-1937م) ، بغداد 1947، جلد 2.چاپ افست قم 1370 ش./ الشيبى كامل مصطفى . تشيع و تصوف ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو تهران 1374 انتشارات اميركبير  ./ صدقياني . تحقيق دراحوال وآثار سيد محمد نوربخش/ كسروي احمد. تاريخ پانصد ساله خوزستان ، تهران 1312 :28 / همان: 1365/ همان ‌‌ب‍ه‌ ک‍وش‍ش‌ ع‍زی‍زال‍ل‍ه‌ ع‍ل‍ی‍زاده‌.تهران انتشارات فردوس (1378) ، / (تركمان، اسكندربيگ منشي . تاريخ عالم آراي عباسي، به كوشش ايرج افشار، اميركبير، تهران1334ج 1:  35) .

براي آشنايي با جنبش هاي هزاره موعود( (Millennium)وسرشار از عدالت كه در سنت هاي مذهبي مبتني بر مهدويت چون مسيحيت و زرتشتي گري نويد داده مي شود. ن.ك به : هميلتون ملكم . جامعه شناسي دين تهران (1381 : 167- 151)  / العزاوي عباس. تاريخ‌العراق بين احتلالين، بغداد  (39 -1935) ج 3 حكومت تركمانان 1369ش ج 3: 110  . / آيتي. محمد حسين.  بهارستان ، در تاريخ و تراجم و رجال قائنات و قهستان، تهران( 1327: 52 ،  151).  

|+| نوشته شده توسط محمد خانی چهری در سه شنبه پنجم دی 1391  |
 خانی چهری محمد فراز نهم همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستان

خانی چهری محمد  فراز نهم همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستان

بخش پنجم . مناسك ونماد ها مراسم جم ، سر سپردن

نذر ونياز،  روزه پيمان هاي معنوي ، اوراد و ادعيه

      در آئين اهل حق جم‌ (جمع‌) و جم (جمع ) خانه افزون بر پاكي(تقدس) ، و نقش و كاركرد ويژه در اداي آداب‌ دينى‌ و مناسك وباورداشت هاي طايفه ، در انسجام گروهي وديگر مناسبات اجتماعي نيز رسايي بسيار دارد.  جم گزيده جمع است . يارسان (اهل حق) بر اين باورند كه همواره هستي خاوندگار در جم جاي دارد و انوارش بر تمام جم نشينان مي تابد .  مراسم هفتگي جم هر هفته در شب های جمعه در جم خانه با اجازه خليفه و با تشريفات ويژه ، از سوي كلام خوان با خواندن سرود هاي آئيني مشهور به كلام ، از كلام سرانجام يا ديگر کلام های از دفاتر دامیار ، زلال زلال و...ديگر ، باگويش گوراني ، با هم سرايي جم نشينان و هم نوازي تنبور آغاز  مي شود . جم نباید کمتر از سه تن باشد شرط شرکت در جم خانه ، مرد بودن ، عاقل و بالغ بودن ، انگيزه نيايش داشتن و کمربند همت ‏بر کمر بستن است ، جم نشينان ، با گفتن یا علی  به نيايش گاه وارد مي شوند. در اين نشست آييني پيروان تنگ هم  ودايره وار مي نشينند ، جداي از كمر بندي كه روي جامه مي بندند ، كمر جم نشينان با ريسمان ويژه اي به يك ديگر بسته مي شود ، اين مراسم پس از انجام نيايش با خوردن خوراك خجسته وپاك پايان مي يابد . در اين آئين  حضور ونمود درنيايش گاه (جم خانه )  خوردن  قرباني و نياز دادن ، نقش ويژه وكليدي دارد. مقام پير و دليل و سيد در طايفه بسيار بالا است.  جم نشينان گاه هنگام نيايش چنان از خود بیخود می‏شوند که خویشتن را بر روی آتش افروخته وگداخته مي افكنند  با اين حال ، جاي شگفتي است كه در آن شور و جذبه به آنان گزندي نمی‏رسد هرچند اين كنش هاي فرا هنجار با اجازه سرجم (پير /خليفه /سيد ) امكان پذير است. آداب  نام‌گذاري‌ كودك‌، سرسپردن‌ ، اداي نذر و پيمان زناشويي در  جم خانه بر گزار مى‌ گردد.  يافته ها نشان مي دهد ، وارون بر برگزاري مناسك جم در دهه هاي پيش تر ، در حال حاضر در شهر ها وشهرستان ها ، شمار شرکت کنندگان به ويژه دراويش اهل حق در جم خانه به نسبت  جمعیت آنان بسیار اندک است.   با اين حال جداي از صوفی هایی که به مرحله حقیقت رسیده اند ، به هیچ کس اجازه ورود به جم خانه داده نمي شود پيش نياز ورود به جم خانه گذار از مرحله شريعت وانجام مناسك وباور داشت هاي آن ،  گذار از طريقت در خانقاه (درگاه ) وگرفتن مجوز از پير براي ورود به جم خانه است. درازگاه اين گذار از دو تا دوازده سال حسب توانمندي هاي رهرو بر آورد شده است.

1195283657

                                                دراويش خاكسار جلالي كرمانشاه مشهور به ابوترابي   

      از مناسك ويژه وبسيارمهم اهل حق كه براي تمامي افراد خاندان ها الزامي مراسم سرسپردن است هر کس كه خواهان پيوستن به طايفه اهل حق باشد ، باید با شرایط و مناسكي ويژه در يکي از خاندانها به این مسلک سربسپارد.  از شرايط كليدي سرسپردگى‌ ، داشتن  « پير» و « دليل‌»  است در اجراي ‌اين مناسك ، هر يك‌ از آنان نقش و كاركرد ويژه اي دارند  ، هرچند رتبه  پير بالاتر از دليل‌ است.‌ با اين حال آنان وابسته به لايه هاي اجتمايي بالاي جامعه اهل حق واز نوادگان (72پير ) مي باشند ، كه نياكان آنان پيشتر از سوي اسحاق بر گزيده شده اند. ، اين شيوه گزينش ، اختلاف شديد طبقاتي را در اين جامعه باز نمود مي كند. در اين مسلك نوزادان توسط پدر خانواده نزد پير و دليل خاندان سر مي سپارند. اين شيوه پذيرش مراسم غسل تعميد مسيحيان را ياد آور مي شود . از جمله‌ مراسمى‌ كه‌ در جم‌ برگذار مى‌شود، اداي‌ نذر است‌. نذر در آيين‌ اهل‌ حق‌ شش گونه است: خدمت نياز ، شكرانه ، آنچه مانند قربان است، آن چه درحكم قربان است، و قرباني يا كردار در اين آئين توبه‌ و بازگشت‌ از گناه‌ بايد با پيشكش نياز به‌ جم‌ همراه‌ باشد ، تا جم‌ از گناه وكوتاهي او درگذرد. اداي نياز را  سبز كردن مي نامند و هنگامي ويژه ‌ دارد ، پيشكش  نياز به‌ نام‌ و براي‌ سلطان‌ اسحاق ‌، هفتنان‌ قول طاسيان‌ و ديگر پاكان طايفه ادا (سبز ) مي شود. اين مراسم در ، هفته ، ماه ، فصل يا سال يك بار به بر گزار مي شود ، در اين طايفه اجاق وآشپزخانه هم چون فرقه هاي نقشبنديه ، يزيديه ، دراويش خاكسار جلالي ابوترابي ، ، بكتاشيه وعلويان قزلباش و ... ديگر ، به دليل اجراي مناسك خدمت ، شكرانه ، نذر و نياز به  ويژه قرباني جايگاه مقدس ومتبرك دارد  ، واز آن به اجاق هميشه فروزان نيز ياد شده است .

      وارون بر آراء شيعيان ، در اين آئين نذر ونيار امري الزامي است ونقش وكاركردي ويژه دارد برخي از پژوهندگان بر اين باورند كه آنان به جاي نماز نياز دارند ، قاسم افضلى بر الزام اين مناسك تأكيد بسيار دارد. (دفتر رموزيارسان: 1350 ش) خان آتش از رهبران خاندان آتش بگي ، پايگاه نياز را برتر ازنمار مي داند (آتش بيگي خان الماس . دفتر خان الماس نسخه خطي به كوشش كاظم نيك نژاد1352) ، نيك نژاد در گنجينه ياري نيز بر اين باور اشاره دارد. (نيك‌نژاد كاظم‌.  كلامهاي  تركى‌  گنجينة ياري‌ نسخة عكسى‌ موجود در كتابخانه مركزي) در جاهايى كه اهل حق و شيعيان با هم زندگى مى كنند اهل حق را نيازى و ديگران را نمازى مى گويند  اين كنايه بدان اشاره دارد ، كه اهل حق نماز نمى خوانند. از ديگر مناسك اهل‌ حق‌ روزة ويژه آنان‌ است‌ كه‌ با روزة مسلمانان‌ هم سان نيست ‌، بر تمامي اهل حق اداي  روزه در ماه رمضان تابو است‌.  جداي از آن ، بر هر فرد از يارسان‌ واجب‌ است‌ كه‌ سه روز پياپى‌ روزة « غار» بگيرد ، پس‌ ازسه روز پياپي روزه ‌داري ، جشن‌ مى‌گيرند كه‌ « عيد خاوندگاري‌» نام‌ دارد.  جيحون‌آبادي‌(1345/1373ش)  به دو روزه سه روزه بنام « مرنوي»  و « قول طاس»  اشاره نموده ، روزه قول طاس اشاره به گرفتار شدن سه روزه ياران سلطان درزير برف ورهايي يافتن آنان از سوي سلطان اسحاق است. به گونه كلي هر سه مذهب اهل حق ، يزيدي (ايزدي) وعلوي بديل ها و رويداد هاي مشابهي از اسلام دارند  پيروان اهل حق پس ززيارت آرامگاه سلطان اسحاق در روستاي شيخان در منطقه اورامانات كردستان ايران و انجام مناسكي ويژه حاجي مي شوند و يزيديان پس از زيارت آرامگاه  شيخ آدي(عدي) در لالش كردستان عراق وانجام مناسك ويژه بدين پايگاه نايل مي شوند ، و علويان در كردستان سوريه وتركيه نيز به شيوه اي ديگر . براي‌ اهل‌ حق‌ پاك ترين و مقدس‌ترين‌ پاي گاه‌ و كعبة مقصود « پرديور» است‌.  در باغ هاي‌ روستاي‌ شيخان‌، و كنار رودخانة سيروان‌ در اورامان‌ كردستان‌ ، سنگ‌ مقدسي كه‌ نماد پايگاه‌ سلطان‌ و يارانش‌ و پايگاه‌ زيارت دعا و نياز يارسان‌ است ، پرديور ‌ناميد ه مي شود ، متون‌ و كلام هاي اهل‌حق‌ پرديور را بديل كعبه مي دانند . از سوي ديگر پردي ور، نام پلي است كه به فرمان  سلطان اسحاق بر روي رودخانه سيروان در شمال خاوري ناحيه گوران در منطقه اورامانات ساخته شده ، بنا بر نامه سرانجام ، اين پل درآغازسده هشتم هجري بناشده ، اين جايگاه  براي پيروان اين آيين بسيار مقدس است ، آن را هم سان با پل صراط در انديشه اسلامي نيز خوانده اند ، پرد يور به گويش گوراني برابر آن سوي پل ا ست .  بنا به دوره  چهل تن از نامه سرانجام، روان درگذشتگان پس‌ ازپوشيدن هزار و يك‌ پيكره سرانجام‌ از اين پل مي گذرند وبه جهان جاودان مينوي در مي آيند . هرچند تنها روان نيكان مي توانند گذر كنند روان زشت كرداران در گذر از پل درمانده ، ودر ژرفاي كردار زشت وتاريك خويش  فرو مي افتند .(صفي زاده صديق . نامه سرانجام : 1375) در جهان شناسي اهل حق ، به دو پيمان معنوي ويژه بنام بيا و بس پرديوري ، بيا و بس ساج نارى اشاره شده است .   در پيمان « بيا و بس پر ديورى»  سلطان اسحاق پيروان خود را به پيروي آئين خويش فرا مي خواند وبر جاودانگي و بي بديل بودن مذهب اهل حق تاكيد مي كند. در ادبيات ديني طايفه « بیا وبس ساج ناری » عهد و پیمانی است که خداوندگار در پيشگاه خورشید با هفتن بسته است . با اين حال شماري از پايوران ديني اهل حق بر اين باورند خداوندگار  این پیمان را پيش از آفرینش زمین وآسمان و خورشید با هفتن بسته است. اين طايفه دارای نيايش هاي ويژه اي به شرح زير است : نيايش سر سپاری كه پس از زاده شدن نوزاد با انجام مراسم ويژه اي در جم خانه برگزار مي شود ، نيايش (دعای) نذر كه از سوي سید به شيوه  آشكار يا نهان (جلی یا خفی ) خوانده می شود ، پس از خواندن این نيايش جم نشينان می توانند از نذر استفاده نمایند. نيايش (دعا) ويژه شستشوي آئيني (غسل ) ، نيايش  خاك سپاري درگذشته گان نيايش همسر گزيني كه به هنگام پیوند زن ومرد از سوي سید باز خوان می شود ، نيايش ويژه روزه داري كه به هنگام سحر و برآمدن خورشید و در آغاز روز خوانده مي شود. و نيايش خیر (زرده کل داود).                                                   

بخش ششم فرقه وطبقه اجتماعي

تشکیلات اهل حق

خاندان (دوده/ اجاق  ) ، سادات ، دیده دار(باطن دار)

پايگاه طبقاتي

      سلطان اسحاق پیروان خود را به دوازده طبقه دسته بندي نمود که هر طبقه نمايان گر پايگاه روحانی ويژه از ديدگاه نزديكي به ملكوت خداوندی است ، این دوازده طبقه كه در دراز گاه وراستاي یکدیگرند بدين گونه اند. هفتن ، هفتوان ، هفت نفر اهل قول طاس ، هفت هفتوان  چهل تن ، چهل چهل تنان  ، هفتاد و دو پیر  ، نود و نه پیر شاهو، شصت و شش غلام کمر بند زرین هزار و یک بنده خواجه مانند ، ببور هزار بنده ، بیون بنده . به باور اهل حق ، خداوندگار ، در نخستين دور در پيكره خاوند گار نمايان شد وجهان ها را آفريد ، در دور دوم در پيكرعلى ، و در ديگر دورها به ترتيب در جامه شاه خوشين ، بابا ناووس، و سلطان اسحاق در آمد ، سه تن اخير، چون عيسى مسيح بدون پدر وتنها از مادر زاده شدند . هفت تن نخستين  ياران سلطان اسحق بودند ، سلطان اسحق نماد علي و علي نماد خداوندگار است ، شاه خوشين باباناووس و سلطان اسحق ، سه  موعود اهل حق به شمار مي آيند.  سلطان اسحاق نخست پیر بنیامین و داوود ، دو تن از ياران خود را را به سمت پیری و دلیلی طايفه اهل حق برگزيد ، هفت دوده یا خاندان به نام « سادات خاندان حقیقت»  منسوب به آنان است . پس از اسحاق چهار خاندان ديگر به اين طايفه افزوده شدند . رهبري و اداره هر خاندان ، به یکی از بزرگان آن دوددمان سپرده شده است. افزون بردسته بندي هاي موجود درنهاد خانواده وشكل هاي  گوناگون آن مانند: كلان ، قبيله، خانواده هاي مادر تبار، پدر تبار، گسترده ومستقل(هسته اي) مطرح در جامعه شناسي، درمناطق اهل حق نشين غرب ايران گونه ويژه اي از نهاد خانواده مشاهده شده ، كه در اصطلاح بومي خاندان(دوده ) ناميده مي شود وبه خاندان هاي حقيقت نيز مشهوراست. ساختار اين خاندان ها تا اندازه اي هم سان با كلان مي باشد، شرط پيوندوپيوستن افراد درون يا برون از طايفه به خاندان ها ، تنها بررابطه سببي و پيوند خوني نبوده ، كه به دليل پيوند آئيني - معنوي وهمبستگي ناشي ازسرسپردن به يكي از خاندان نيز صورت مي گيرد. هر فردی از طايفه یارسان باید به یکی از دوده ها سربسپارد . در خاندان هاي اهل حق صورت بندي و قانون مندي هايي همانند كلان توتمي نيزمشاهده شده  ، نماد خروس در خاندان شاه ابراهيمي ، و تابوي ازدواج در ميان برخي از طبقات اجتماعي ازآن جمله اند. از سوي ديگر افراد خاندان هاي حقيقت از راه پيوندهاي معنوي ، اجتمايي ، ايلي وقبيله اي نيز درزير پوشش خاندان ها و گوش به فرمان رهبران آن جاي دارند. رهبری دوده ها جنبه خوني ونسبي دارد و فرزندان ارشد پسر سران دوده ها ، به ديگر افراد طايفه برتري دارند. بر اين اساس سلطان اسحاق  در آغاز رهبري خويش ، سمت هاي پير ي ودليلي را كه نقش و كاركرد ويژه اي در ساختار طبقاتي اهل حق داشته ، بنيان نهاده است ، درحال حاضر  سادات پير ها ودليل ها نمايندگان لايه هاي مقتدر ومرفه درجامعه اهل حق اند.

      به فرمان سلطان اسحاق ، بینامین و داود دو تن از شخصيت هاي ديني و اساطيري طايفه  سرسلسله پير ها ، و دليل هاي  خاندان ها گرديدند ، هفت خاندان (شاه ابراهیمی  ، یادگاری ،  خاموشي  قلندری  میر سوری ، با ویسی و  مصطفايی) ، موسوم به خاندان های هفت گانه (هفتوان ) منسوب به آنان مي باشند.  پس از سلطان اسحاق چهار دوده دیگر (ذوالنوری ،  آتش بیگی ، شاه حیاسي ،  بابا حیدري ) به اين خاندان ها افزوده گشته اند . دوده صاحب زمانی نيز در سده پيش بنيان نهاده شد .در اصطلاح اهل حق هر يك از فرزندان خاندان هاي يازده گانه را سيد مي نامند ، كه با واژه سيد در آئين تشيع متفاوت است . وظيفه سادات خواندن دعاي نذورات بر اساس مقررات ودستورات فقهي طايفه است  ، به گونه اي كه خوردن نذورات تا هنگامي كه دعاي آن بر اساس آداب ويژه پيش گفته از سوي سيد  خوانده نشود جايز نيست.  هر يك از بزرگان  خاندان ها ، سيد نيز  به شمار مي آيند . امّا شماري از اهل حق ، برخي از بزرگان و رهبران خود را سادات حسبي و نسبي مي دانند. به ويژه  در باره خاندان هاي شاه ابراهيمي، آتش بيگي و خاموشي. بنا به نامه سرانجام  دوره هفتوانه ، در مسلك اهل حق فرزندان خاندان هاى يازده گانه سادات خوانده مى شوند. در برخي منابع ، به سادات اهل حق كه در روستاها سمت پيشوايى دارند ، اشاره شده . اين سيدها به معناى اسلامى آن ، منسوب به خاندان نبي اكرم نيستند ، آنان تنها به دليل پيشوايى بر مريدان زير فرمان خود سيد ناميده مى شوند ، نور على الهى(برهان الحق : 1373ش)  نيز بر همين باور است و افراد خاندان ها را سيد مي نامد.   به هر روي در جامعه اهل حق سادات پيران و دليل ها از لايه هاي پر قدرت اجتماعي به شمار مي آيند  و همواره اين سمت ها ، كه طبقات ويژه اي را در راستاي پيدايش اين فرقه در افكنده اند ، تنها به رهبران خاندان ها  وفرزندان آنها اختصاص يافته است ، آنان با ساز وكار پيچيده  واختيارات ديني بر گرفته از اين عناوين طايفه اهل حق را اداره نموده ، و با انگيزه منافع طبقاتي خويش از آنان  بهره برداري مي كنند ، يافته نشان مي دهند ، در درازگاه زمان پيدايش فرقه تا كنون ، فاصله طبقاتي آنان با لايه هاي پايين تر جامعه بيشتر شده است. يكي از مهم ترين گروه وطبقه اجتماعي در اين طايفه ، دیده داران (باطن داران ) مي باشند ، به باور اهل حق ، ديده دار کسی که به مقام نمادين (مظهریت)  خداوندگار رسیده و دارای توانمندي بازتاب نيروهاي كيهاني وآگاهي از جهان نهان باشد ، آنان ، انسان کامل   چراغ ، قطب، تکیه دار نیز ناميده مي شوند ، برخي از رهبران خاندان ها ، اين واژگان را مترادف « اولی الامر» دانسته اند.

      بنا به دستينه ها و رسائل‌ طريقت خاكسارجلالي ، خاكسارية ايران‌ در بخشى‌ ازمناسك وباورداشت ها و آداب‌ ، از آموزه اهل‌ حق‌ پيروي‌ مى‌كنند ، اين به دليل هستي يافتن شاه جلال الدين سر سلسله وسردودمان دراويش طريقت خاكسار جلالي ، پس از شاه فضل ويارانش در خاندان هاي اهل حق است. بنا بر ادعاي آنان اين سلسله در جهان فرا ماده (عالم غيب ) با اهل حق داراي پيوند روحاني است. اين طريقت صوفي ، همان گونه كه در گفتار مربوطه ياد شد ، اكنون با نام طريقت دراويش خاكسار جلالي ابوترابي دركرمانشاه به زندگي فرقه اي خويش ادامه مي دهد . وبه‌ دليل پيوند با اهل حق ، آراء وانديشه هاي اين طريقت در بسياري‌ از نواحي ايران هوادارانى‌ يافته‌ است. رواني ، سادگى‌ وپاكي انديشه  گويندگان و سرايندگان نخستين گفتار ها و سرود هاي مقدس‌ اين آئين  كه از نام آوران ورهبران طايفه نيز بشمار مي آيند ، پايگاه اجتماعي روستايي پيشه كشاورزي و دامداري وپايگاه زندگي پيروان را دركوهپايه ها روشن و آشكارمي سازد . با اين حال اين فرقه اكنون افزون بر مناطق روستايي ياد شده در بسياري از شهر ها و استان هاي كشور جاي داشته وبسياراني از آنان لايه اجتماعي ميانه را تشكيل مي دهند .  وارون بر فقر نسبي حاكم بر ايلات وعشاير اورامانات ، منطقه گوران وگهواره ، دينور وصحنه لرستان و ...ديگر ، بسياراني از رهبران اهل حق در اين مناطق از امكانات مالي مناسبي برخوردارند ، زمين هاي ارزشمند زراعي ، گله هاي دام ، منازل باشكوه ايلياتي مشهور به « مال آغا » ، درروستا و در شهر كه با معماري ويژه ، اتاق هاي جداگانه ، براي پذيرايي از زايرين عادي وسران ورهبران وشخصيت هاي اجتماعي ، ديني وگاه سياسي .  اختصاص يافته نمونه هايي از اين دست اند .

بخش هفتم . مناسبت ها  وروابط درون فرقه اي

      كهن ترين دستينه ها و نسخه هاي خطي‌ كلام‌ هاي در دسترس به دوسده پيش باز مي گردد ، ديگر كلام ها كفتار ها ونوشتار هاي دردهه هاي  كنوني انتشار يافته است . برخي‌از پژوهش گران ‌ با توجه‌ به‌ اسناد و مدارك‌ بر جاي مانده و انتشار يافته ، طوايف اهل‌ حق هاي كنوني را  به‌ سه‌ گروه‌ (كه مورد پذيرش اين پژوهش نيست ) دسته بندي  كرده‌اند: الف. شيطان‌پرستان‌ . كه‌ بيشتر در كرند غرب  سرپل‌ ذهاب‌  و پيرامون  آن‌ و در بين‌ ايل‌  گوران‌ جاي دارند.   ب. علي‌اللهي ها ‌. كه‌ شامل‌ شمار بسياري‌ ازتيره ها وطوايف اهل‌ حق‌ مي‌ گردد، آنان علي‌ را در پيكره وروان خاوندگار وآفريدگار تمام هستي مي شناسند. ومناسك وباورداشت هاي اسلامي مورد پذيرش آنان نيست ، آنان بيشتر مرام‌ خود را آئين ‌ياري‌ مي‌خوانند و خود را  (طايفه‌ سان‌ / يارسان / يارستان‌ ) مي شناسانند . ج. گروه مشهور به دوده امام زماني . اين دسته به نعمت الله جيحون‌ آبادي‌ و فرزندش‌ نورعلي‌ نورالهي‌ منسوب اند ، رهبران آنان با باز نگري جهان شناسي وفلسفه ديني حاكم بر ادبيات ديني طايفه برداشت هاي نويني را در هم آهنگي آئين اهل حق با آموزه تشيع پي افكنده ، و خود را اهل‌ حق‌ شيعه‌ شناسانده و مدعي‌ رعايت شريعت‌ شده اند ، اين رويكرد تنش هاي پر هزينه اي را در ميان خاندان هاي اهل حق ، آئين خود را یکی از هفده سلسله طريقت نيز به شمار می آورند ، هرچند میان باور هاي فلسفي خود و صوفيه نا هم ساني هايي را مي پذيرند.  به هرروي از ديدگاه اين پژوهش ، تمام گزاره هاي ياد شده  دليلي ونشانه اي بر درستي ادعاي خود بدست نداده اند . در ادبيات وباورهاي ديني مناطق روستايي ، نذر هاي ويژه بدون مزد ، وكار مجاني پيروان براي رهبران سادات ، شيوخ طايفه وآغا هاي اهل حق هم چون : چوپاني (شباني ) ، درو گندم ، كار درمزرعه باغباني  خدمت كاري ، كار در ديوان خان (مهمان خانه )  بيگاري ، و.... ديگر ، گزارش شده ، بخشي از اين خدمات مجاني ، شامل خدمت در منازل شهري آنان نيز مي گردد.بخش ديگري از اين پيمان هاي آئيني بدون مزد  شامل نگهداري ومراقبت از آرامگاه ها و اماكن مقدس و كار وخدمت درجم خانه است. يافته ها نشان مي دهد ، در حال حاضر ، بسياري از روستاهای مناطق اهل حق نشین به دليل جاي داشتن در زير خط فقرروستايي ، زير پوشش کمیته امداد هستند   با اين حال ، همه ساله وجوهي زير نام سرانه ياري ، سرفطر ياري ، و.جه پاي جوز ، براساس دستورات فقهي اهل حق از سوي پير ها  سادات ، مباشران وديگر پايوران آغا ها وسادات مسند نشين خاندان ها با ساز وكاري ويژه از پيروان دريافت مي شود. [i]                                                                                                                                                                                                                                                                                                   

بخش هشتم . مناسبت ها وروابط  فرقه اهل حق با جامعه بزرگ تر

فاصله اجتماعي[ii]

      پيش از پرداختن به كنش ها و واكنش هاي جامعه اهل حق در دراز گاه تاريخ پيدايش با اجتماع هاي بزرگ تر مذهبي ، از جمله اديان رسمي به ويژه جوامع ديني رسمي هم سو با حكومت يا حكومت هاي ديني،  شايسته است سخن گزيده اي در باره قوم وفاصله اجتماعي بيان شود. در جهان كنوني وجود جامعه قومي يكدست امري دوراز واقعيت است ، افزابش مهاجرت ها ، تغيير مرزهاي سياسي وجغرافيايي كشورها در درازگاه تاريخ به ويژه سده هاي اخير دليل اين ادعا است. ايران نيز جامعه اي چند قومي است ، شمار بسياري از اقوام  در مناطق گوناگون زندگي مي كنند آنان افزون بر هم ساني هاي فرهنگي ، هريك داراي ويژكي هاي زيست بومي  وفرهنگي خود نيز هستند بدون ترديد يگانگي ويك پارچگي  ملي ايران ، در گرو همزيستي ومناست هاي مسالمت آميز تاريخي اقوام با يكديگر بوده از اين روي نمي توان مسئله يگانگي ملي ايران را بدون در نظر گرفتن سازش همگرايي وهمزيستي بين فرهنگي و بين قومي همراه با نگاه داري هويت ها مورد توجه قرارداد . فاصله اجتماعي. ميزان جدايي كالبدي (فضايي) است ، كه از سوي كنش گران به هنگام كنش متقابل با كساني كه آنها را به خوبي نمي شناسند ، گزينش و به كار گرفته مي شود . هرچند مسئله وچالش فاصله اجتماعي ميان اقوام گوناگون در شهرهاي بزرگ جهان مدت زماني است كه مطرح شده وخوانش هاي گسترده اي در اين زمينه صورت پذيرفته است ، با اين حال جاي خالي اين گونه واكاوي ها در ايران وضرورت انجام آن به درستي احساس مي شود . بر اين اساس پژوهش گزيده اي در باره فاصله اجتماعي جامعه اهل حق وطريقت هاي صوفي در كردستان با يكديگر وبا مسلمانان سني مذهب وشيعه منطقه وبرخي از عوامل مرتبط با آن انجام شد. شماري از موارد داراي كاركرد ورسايي در امكان سنجي ميزان فاصله اجتماعي فرقه هاي ديني ياد شده بدين شرح اند:  شناخت  جامعه اهل حق وطريقت هاي صوفيه و مسلمانان از يكديگر ، آشنايي پژوهش گر با كنش هاي نيت مند، و مناسك وباورداشت ها ي آنان ، آشنايي گروه هاي در گير با مناسك وباورداشت هاي يكديگر ، كنش هاي اجتماعي ، خريد وفروش ، دوست يابي  همسر گزيني  ،  نجس پنداشتن ، قرارد اد هاي اجتماعي ، همشهري درجه يك يا دو ، كوشش هاي شهر وندي وشركت در نهاد هاي شهري وگزينش نمايندگان شوراي شهر و نيروهاي سه گانه مقننه قضائيه ومجريه ، قشربندي اجتماعي محله ويژه برا ي كسب وكار وزندگي ، ترك شهر وديار.  جداي از اين واقعيت كه مسئله فاصله اجتماعي بين اقوام در ايران از دير باز وجود داشته  ، وبراين اساس ضرورت واهميت به كارگيري وتدوين سياست قومي مناسب در جهت كاهش اين فاصله ها مورد توجه وتأكيد ويژه جاي گرفته است. با اين حال يافته ها نشان مي دهند كه ميزان فاصله اجتماعي اهل حق وطريقت هاي ياد شده بيشتر از فاصله اجتماعي مسلمانان  شيعه وسني با يگديگر مي باشد. از ديگر ويژگي هاي جامعه اهل حق ، روا داري ديني و انديشه كهن تكثر گرائي است ، دررهيافت اهل حق بر تكثر گرايي وروا داري ديني ، بسيار تأكيد شده  ، در اين مسلك ، باور پاك و درست به هر گونه آئين مذهبي كلامي ، فلسفي الهي و گاه غير الهي ، رستگاري را درپي خواهد داشت . آئين نصيريه در سوريه ، تمام آموزه ها وانديشه ها ي ديني از جمله اسلام، يهود، ومسيحيت را براي پيروانش انديشه اي  پاك و درست مي داند.  جامعه اهل حق با فرقه كاكائيه در كردستان عراق مناسبات تاريخي داشته. اين فرقه از فراپنداران (غلات) ، كه اهل حق آن را شاخه اي از آئين خويش مي داند ، در دو شهر كركوك و اربيل پراكنده اند نام ايشان بر گرفته شده از واژه كاكاى كردى به معنى برادر مى باشد. اين گروه به تناسخ و حلول باور دارند.  در بين طوايف وخاندان هاي اهل حق افزون بر تنش بسيارناشي از نابرابري طبقاتي، چالش ونابساماني در رويكرد مذهبي آنان نيز به چشم مي خورد .

چالش هاي مذهبي

      حسين بن منصورحلاج هنگامي برخاست،  كه دين و دولت در كنار هم ، در برابر مردم ايستاده بودند.  در مناطق مسلمان نشين به ويژه در اماكني كه پايوران سياسي مذهبي در مسند قدرت بودند ، زير نام مبارزه با زنادقه و الحاديون وباورمندان به تناسخ وصوفيه استبداد خشني ، حكم فرما بود  تسويه حساب ها وگاه قوم كشي ، بخشي از هنجارهاي جامعه شده بود. تنها برچسب ارتداد كافي بود تا بسياراني بدون استفاده از حق داوري درست ودادگسترانه ودفاع از خود ، در دادگاه هاي شرع - عرف محكوم و به مسلخ كشانده شوند . بردار شدن حلاج ، زنده زنده پوست كنده شدن سيد عمادالدين نسيمي(از طريقت حروفيه ) ، شمع آجين شدن عين القضات همداني سرزده شدن تيموربانياراني و كشته شدن آسيد براكه گوران (ازجامعه اهل حق ) و بسياراني از دراويش صوفيه و اهل حق نمونه هاي آشكاري از اين دست اند . برهم كنش نظام مذهبي حاكم ، با نظام سياسي ، جداي از ديدگاه هاي هم سان  ، گاه با چالش همراه بود بر اين اساس فرمانروايان مستبد مي كوشيدند ، تا با پشتيباني نسبي از مذاهب نوپا ، كه به دليل گسترش نارضايتي هاي مردم پي در پي بروز مي كرد ، در برابر پايوران ديني از آن ها بهره برداري كنند.  پشتيباني شاهپور دراوان شكل گيري آئين ماني و قباد از كيش مزدكي در برابر مغ هاي زرتشتي  پشتيباني ميرانشاه تيموري از  حروفيه و محمد شاه قاجار از شيخيه در برابر كارگزاران وپايوران تندروي شيعه نمونه هاي تاريخي از اين دست اند. به هر روي ، جداي از پشتيباني راهبردي آغازين  فرجام كار با آشتي و ائتلاف جناح حاكم با پايوران ديني وسركوب فرقه هاي ديني همراه بود. در چنين جو ناسازگاري در اوان سده سيزدهم هجري ، فراز تاريخي ديگري در آئين اهل حق آغاز گرديد. در اين دوران ايران شاهد سركوب شديد فرقه هاي مذهبي بود ، كه از سوي مخالفين ، انحرافي كفر آميز و گاه شورشي يا بدعت گذار خوانده مي شدند . مبارزه اصوليون در برابر اخباريون ودر هنگامي پسين ، مبارزه با بابيان و طريقت هاي صوفي چالش هايي از اين دست اند . از جمله چالش هاي ديگر در آن زمان كنش هاي تندروانه پايوران ديني مشهور به يهودي كشي، ارمني كشي، شيخي كشي ، بابي كشي و صوفي كشي بود. بنا بر نوشته هاي زرينكوب(1336/1344/1363ش) و نفيسي(1385ش) ، از پايان دوره زنديه تا آعاز قاجاريه ، طريقت هاي صوفي با فقهاي متشرعه اي چون آقا محمدعلي بهبهاني كرمانشاهي (د: 1216 ق)، كه به صوفي كش مشهور بود ، در چالش بسيار بودند .اين دوران هم زمان با گسترش نسبي فرقه شاه نعمه اللهي در سرا سر ايران نيز بود. هر چند اين فرقه ها ي صوفيه نيز مانند ديگر صبغه هاي ديني ، با پايوران دين رسمي در چالش بودند  با اين حال از ميانه سال هاي فرمانروايي فتحعلي شاه به اين سو ، به ويژه پس از بي نتيجه ماندن حكم جهاد سيد محمد طباطبائي (د: 1242 ق)  در برابر روسيه و شكست ايران در آن نبرد و از دست رفتن ولاياتي چند نظير گنجه و شيروان و .... ديگر ،  از ميزان فشار بر طريقت هاي صوفي و دراويش و ادامه پيگرد آنها كاسته شد و در نتيجه در سراسر ايران و به ويژه مناطق كرد نشين، ميدان كوشش گسترده تري براي آنان بدست آمد.  در جاهايى كه مسلمانان و طوايف اهل حق كه از سوي يكديگر نمازي و نيازي خوانده مي شوند ، با هم  زندگى مى كنند ، اگر يكى از افراد غير طايفه( جامعه نمازي ) بيمار يا دچار مشكل  شود از سوي نيازي ها ، وا داشته مي شود ، تا براي گشوده شدن مشكل خويش ، براي جم خانه نذر ونياز كند.  يافته ها نشان مي دهند ، اين شيوه تبليغ و آگهي مذهبي جداي از گمانه زني هاي احتمالي مبني بر برآورده نشدن آرزوهاي خواسته شده در نذز ونياز ، در بسياري از موارد كارساز بوده ، به گونه اي كه فرد مورد اشاره در صورت برآورده شدن خواسته هايش ، جداي از گرويدن احتمالي ، همواره خود را وام دار جم خانه و ساختار معنوي آن مي داند . اين روش پيشتر در روستا ها وگاه در شهر ها نيز ، داراي نقش وكاركرد بسيار بوده ، در حال حاضر در برخي از مناطق روستايي بسياراني از اهالى آن محل به نحوى با اين فرقه مناسباتي دارند ، به ويژه بر اساس دستورات آئيني آنان مراسم قربانى را به جاي مي آورند ، يا دست كم در جشن شب شاه خدمت كرده و به جم خانه مى روند و دست سادات طايفه را مى بوسند. بسياري از خوش نشينان لايه پايين وكم سواد پيرامون وكناره شهري وگاه شهروندان لايه ميانه به ويژه زنان جامعه شهر نشين براي گرفتن دعا به سادات اهل حق مراجعه مي كنند.

بخش نهم روابط فرقه وحكومت

جنبش هاي هزاره موعود مهدويت[1]

      باور به به رهايي دهنده در پايان هر هزاره يكي از آموزه هاي مشترك پيروان اديان و آيين ها است.  در اين نوشتار كوشش شده تا با نگاهي گزيده  بر تاريخ ايران ، ادعا هاي مهدويت واكاوي شود ، گرچه اين نمودها در دراز گاه تاريخ همواره با وا نمود هاي ديگري چون ادعاي پيامبري وخدا پنداري همراه بوده است. بويل جي. آ. (1381ش)در اين باره ازچهار فرقه در ايران نام مي برد ، نصيريه (اهل حق كنوني ) در سده هاي (6و7) هجري كه از فراپنداران (غلات ) بودند ، زيديان ، اسماعيليان و اماميه. (بويل جي. آ. تاريخ ايران از آمدن سلجوقيان تا فروپاشي دولت ايلخانان(پژوهش دانشگاه كمبريج) برگردان . حسن انوشه ، اميركبير( 1381 ) ، بيشتر اين جنبش ها با تحقق نيافتن هزاره موعود ، پژمرده مي شوند ، به سستي مي گرايند وسرانجام فرومي پاشند، با اين حال برخي از آنها به سنت هاي مذهبي مهمي تبديل مي شوند. مسيحيت در نخستين مرحله اش يك جنبش هزاره اي بود ودر چارچوب سنت مسيحي يك جريان هزاره اي در سراسر تاريخ مسيحيت پيوسته پابرجا مانده است.

      جنبش هزاره اي زير ورو شدن كامل نظم جهاني جاري را انتظار مي كشد ، هميلتون از قول كوهن(1970) وتالمون (1966: 162) ، پنج ويژگي عمده جنبش هاي هزاره اي را بر شمرده است ، جنبش هاي هزاره اي : "جنبش هاي مذهبي اند كه رستگاري قريب الوقوع ، همه جانبه ، غايي اين جهاني وهمگاني را انتظار مي كشند." ، كوهن جنبه « غايي» را حذف مي كند ، هرچند بر اين باور است كه رستگاري هزاره اي با وسايل معجزه آسا تحقق مي يابد. دگرگوني نظم جهاني جاري در يك هنگام معين ، نقش پيامبر يا رهبري كه مدعي است ، براي اين پيامبري ويژه برگزيده شده ومكاشفاتي كه او در باره فرارسيدن زود هنگام هزاره موعود انجام مي دهد ، بر انگيختن عواطف شديد مؤمنان وگسترش شتابان اين پيام ومختل ساختن زندگي روزانه مردم . كه در برخي موارد منجر به نابود ساختن مظاهر زندگي چون خانه ومزرعه واموال واحشام مي گردد  واحساس ژرف گناه . يافته ها نشان مي دهند ، يافته ها نشان مي دهند بين جنبش هزاره اي  جامعه صوفيه ايران به ويژه طريقت هاي مورد پژوهش و ازجمله مسلك اهل حق ومحروميت و اختلاف طبقاتي در ايران همبستگي معني داري وجود داشته است. (هميلتون . جامعه شناسي دين 1381: 167-151) ، براي بررسي وهم سنجي جنبش هاي صوفي گري در ايران با ويژگي هاي جامعه شناختي جنبش هاي هزاره اي با توجه به ساختار نظري تحقيق ، پژوهش گفتار گزيده زير را به شماري از جنبش هاي مشهور فراپندار وصوفيه اختصاص داده است.



4-Millennium



15-    الهي نورعلي ، بر هان الحق-1373: 19-18،  26، 45- 43، 64- 60 ، 73، 80-76 ،92-81 ،  129-93،  137-132،  483-476،607. 449-448/همو. آثارالحق به كوشش بهرام الهي. مجلدات 1و2  انتشارات جيهون تهران(1373: 452 ، و گفتار 239، 510-500)، انتشارات جيهون. / سوري ماشاء اللّه. سرودهاى دينى يارسان تهران(  1344 : 117 ،191  )/ صفي زاده،  صديق، نام آوران يارسان 1376: 36-14)انتشارا  ت هيرمند.  / همو. نامة سرانجام‌ (1375ش: 33،56،102،  107،  ‌ 108، 111، 150-145، 263-258، 391، 571-552 ،596،).  مسعود جلالي داريوش صفوت اهل حق ج10مقاله 4150/ جيحون آبادي حاج نعمت الله . شاهنامه حقيقت(حق الحقايق) شرح منظومه بزرگان اهل حق.تهران(1373: 239 232، 349-347 ، 418) همان ‌، به‌ كوشش‌ محمد مكري‌، ( 1345ش: 341، 342، 349-347،364) / خواجه الدين محمدعلي. سرسپردگان. تبريز ، (1349: 64، 364) / همو. تهران چ:36،انتشارات منوچهري(1362: 36، 64 و  97 به اين سو) / ايوانف . مجموعة رسائل‌ و اشعار اهل‌ حق‌تذكرة اعلى‌ ، بمبئى‌ ،( 1950م: 109، 110،112،  158). افضلي شاه ابراهيمي قاسم. گنجينه سلطان اسحاق دوره شاه خوشين./ همو دفتر رموزيارسان تهران 1350 ش ج:3: 657 ،  چاپ‌ راستى)‌ ،/ نيك‌نژاد، كاظم‌.  گنجينة ياري‌، نسخة عكسى‌ موجود در (كتابخانة مركز:98- 99،128) / دهخدا علي اكبر. لغت نامه (. 1377: 16170-16169) . دائره المعارف تشيع، تهران، مقاله اهل حق،(1371 ش، ج 3: 661 و ج 2: 610) . سلطاني محمدعلي. خاندان هاي حقيقت در كرمانشاه، تهران چ. دوم انتشارات سها. (1381  :18)  . طبيبي حشمت الله. مقاله اهل حق مجله وحيد سال هفتم شماره11و منشاء معتقدات كردان اهل حق، سومين كنگره تحقيقات ايران ج2./ مدرسى‌ چهاردهى‌، نورالدين‌، خاكسار و اهل‌ حق‌، تهران‌،( 1368: 141، 206).

16- براي آگاهي بيشتر پيرامون روش شناسي وپژوهش امكان سنجي فاصله اجتماعي (social distance) اقليت ها ي ديني وفرقه هاي مذهبي بدعت گذاربا مذهب اسلام(سني وشيعه ) و برخي از عوامل مرتبط با آن ، ن.ك به : روحاني خانقاه امين سنجش ميزان فاصله اجتماعي بين مسيحيان ومسلمانان اروميه و برخي از عوامل مرتبط با آن ، پايان نامه :براي دريافت درجه كارشناسي ارشد در رشته جامعه شناسي ، اساتيد راهنما ومشاور به ترتيب: بني فاطمه .حسين، هريسي نژاد كمال الدين، دانشكده علوم اجتماعي ، دانشگاه تبريز (1385) / امروزه بسياري از جوامع جهان صنعتي وغير صنعتي چند قومي اند، برخي از جوامع داراي چندين گروه بندي قومي اند ، اين گروه بندي ها در يك نظم سياسي واقتصادي مشاركت دارند ، هرچند از جهات ديگر تا اندازه بسياري از يكديگر متفاوت اند.(گيدنز، 1376: 277)                                           

|+| نوشته شده توسط محمد خانی چهری در سه شنبه پنجم دی 1391  |
 خانی چهری محمد فراز هشتم همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستان

خانی چهری محمد  فراز هشتم  همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستان

مذهب

هر سه گروه عمده ايل جاف در اوایل سدة سیزدهم هجري به اتحادیة گوران از فرقة اهل حق  پیوستند با اين حال جاف ها بيشتر بر مذهب سنّیِ با گرايش شافعی اند. تيره هاي طایشه ای (تایشه ای ) قادرمیرويسي ، نیریجی (نیریژی ) و بی بیانی (بیویانی ) از اين دست مي باشند.  از سوي ديگر گونه هايي از  اجتماعات ديني با روي كرد اسرار آميز صوفيه كه از آن در منطقه با نام طريقت هاي قادریه و نقشبندیه ياد مي شود در میان جاف ها پیروانی بسياري دارد. شیوخ و بزرگان صوفیة ایل جاف مرید پیرخضر شاهو هستند.  جا ف ها با گويش سورانی كه در محل به گویش جافی مشهور است سخن مي گويند . جمعيت ايل جاف بر اساس سرشماري (1377ش) ، نزديك به (655 7 ) نفر گزارش شده ، پيشه آنان دامداري و صنايع دستي است. از پیشینة ایل جاف در پيش از اسلام يافته هاي پايايي در دست نیست . بیشتر منابع از دورة افشاریه به اين سو ، به سبب نزدیکی قلمرو ایل به مرز دولت عثمانی ، از جاف ها یاد کرده اند. در دورة اسماعیل يكم صفوی (ح. ک 930- 906ق) به اشاره سلطان سلیم اول عثمانی ، حکیم ادریسِ کُرد مأمور ايجاد چالش میان رؤسای قبایل و ایلات کردستان از جمله جاف ها با حکومت صفوی گرديد  شكست چالدران (920 ق)، که سستي دولت صفوی را به همراه داشت ، در روند شکل گیری این چالش مؤثربوده است.  گوچ بخشی ، از ایل جاف  مشهور به جاف مرادی  از دورة شاه صفی (ح ک  1052- 1038ق) آغاز شد به هنگام تعیین مرز ایران و عثمانی ( 1049 ق)، به موجب معاهدة  زُهاب  که میان نمایندگان سلطان مراد چهارم و شاه صفی امضا ء شد، شماري از طوایف ایل جاف در ایران بر جاي ماندند . با اين حال گروه جاف مرادی  كه بیشتر نفرات ايل را تشكيل مي دادند خارج از مرز ایران و در قلمرو دولت عثماني جاي گرفتند.

ساختار سازماني ايل

در دورة قاجار (1344-1210ق) ایل جاف از لحاظ سازمان ایلی ، قشربندی پیشرفته ای داشت و حکمرانان ولایت اردلان در رأس تشکیلات ایل ، از لحاظ سیاسی و اجتماعی و اقتصادی دارای پایگاه ویژه ای بودند. آنان ، جداي از ديگر فرمانداري هاي عشایری کرمانشاهان ، از آغاز فرمانروايي قاجار با خاندان شاهی وصلت کرده و پایگاه سیاسی ويژه اي در دربار یافته بودند. تشريفات و ترتیب دیوانی حکمرانان ، خوانین ، و بیگ زادگان در اندازه اي كوچك تر ، هم ساني هايي با مناصب دربار شاهان داشت . حکمرانان و بیگ زادگان بالاترین مرجع قضایی و نظامی در ایل و طایفه به شمار مي آمدند. کدخدایان و کلانترها و ریش سفیدان تیره ها ، اگرچه دارای قدرت اجرایی نبودند، با اين حال در حوزه ای محدودتر ، آن چه را که در دستگاه خوانین و بیگ زادگان آماده بود برای خود فراهم می کردند. همسر گزيني در میان حکمرانان ، درون گروهی بود ، هر چند گاه ، به اقتضای مسائل سیاسی ، با طوایف و تیره ها خويشاوندي صورت می گرفت . درسال(1333 ق) ایل جاف پیرو مذهب شافعی بود و اردوهای عشایریِ (خِیْل ) آنها به گونه عادي شامل بیست تا سی چادر بود و هر اردو را سالمندی به شيوه بومي اداره می کرد. رهبري هر عشیره را یک « بیگ » از خاندان هاي خوانين بر عهده داشت جمعیت هر تیره به نزديك به چهار هزار تن (800خانوار) می رسید. درساختار و رده بندي جافِ جوانرودی رده « هوز »  پس از رده هاي ديگر چون تيره وطايفه كاربرد داشت  ، اين رده بندي تنها در طوایف باباجانی و در موارد اندكي در میان طایفة رستم بیگی بر تیره ها اطلاق می گرديد. سلسله مراتب ایلی از خان آغاز و با ریش سفیدان پايان مي يافت ، اردو کوچک ترین يكه بود که شامل چند خانواده می شد و رهبری آن ها برعهدة ریش سفیدان ایل بود. مسکن ایلات در مناطق یک جانشینخانه های روستایی ايستا از گونه گلی و سنگی در دو طبقه بود طبقة نخست برای نگهداری دام و طبقة دوم برای زندگی افراد خانواده . طوایف نزدیک کوچ  ،  تابستان ها را بیشتر در کَپَر می گذراندند ، و طوایف دورکوچ  از سیاه چادر استفاده می کردند ، در هنگام زمامداري پهلوي يكم (ح. ک: 1320-1304ش) و در جریان خلع سلاح عشایر، ایل جاف نیز ، چون ديگر ایلات کردستان ، درگیر منازعات وچالش هاي ناشی از آن شد.  جاف مرادی گه بزرگ ترین گروه طوايف جاف ها را تشكيل مي دهند، در نواحی جنوب خاوري تا جنوب استان سلیمانیه به ویژه در پيرامون شهرهای حَلَبْچِه ، پَنْجْوین و شهرزور (سیدصادق ) پراکنده اند. این گروه( 22 ) طایفه دارد ، از جمعیت عشایری جاف مرادی آمار نوين و پايايي در دست نیست ، هرچند در( 1314ش)، این گروه بیشتر از بیست هزار خانوار داشته است . ادموندز سسیل جان (کردها ترکها عربها :1367ش) ، جابه جايي جاف های عراق را در دورة سلطان مراد چهارم عثمانی (ح.ک 1049-1032ق) نگاشته ، كه در آن هنگام ، ظاهربیگ جاف به همراه صدچادر (چهارصد خانوار) از جوانرود به بانی خِیْلان  در کرانة غربی رود سیروان (ادامه رودخانه در كردستان عراق دیاله نام دارد ) و در قلمرو ناحیة بابان عراق ، كوچ  کرد.  در (1048ق) ، چون جافها به سلطان مراد چهارم عثمانی در گشودن بغداد یاری رساندند، وی به آنان لقب جاف مرادی داد ،  به این ترتیب پاشایان جاف مرادی از بیگ زادگان جاف جوانرودی جدا شدند. هم چنین پاشای کرد سلیمانیه در عراق به آنان اجازه داد که در حدود پَنْجوین (در شمال ) و قِزل رباط و خانِقِین (در جنوب ) ییلاق و قشلاق داشته باشند. گزارش هایی در بارة تردد مشکل ساز ایل جاف در مرزها موجود است.  در دورة قاجار به هنگام  فرمانداري  اردلان ها ، از شرارت و غارتگری این طوایف در منطقة اردلان (کردستان كنوني) و نپرداختن حق سرعلف ( علف چر ) از سوی آنان به والیان کردستان سخن گفته شده ، گذر عشایر به هنگام ییلاق از پيرامون  سنندج  ، آسیب رساندن به اموال کشاورزان ودر گيري با والیان اردلان كردستان را بدنبال داشته . در اوان سلطنت قاجار، تمامي ايلات جاف ، در تابعيت ایران و فرمانبردار والی کردستان بودند ، به دنبال  سستي این والیان و اقتدار عثمانی ، دولت ایران از ادعای خود بر سلیمانیه چشم پوشيد و به تدریج این طوایف از تابعیت ایران خارج شدند، با اين حال مقرر شد ، آنان به هنگام  سكونت در خاك ايران و عراق ، به ترتيب در تابعيت اين دو كشور باشند. پس از فروپاشی حکومت عثمانی ، شیخ محمود بَرْزَنجی ، از رهبران کرد، درسال ( 1302 ش ) برضد نیروهای انگلیسی در عراق بپا خاست. حکومت انگلستان برای شکست دادن وی درچاره انديشي بود تا برخي از سران ایل جاف را به سوی خود به كشاند .  در هنگام زمامداري پهلوی دوم  (1357-1320ش) ، قشلاق آنها در نواحی شمالیِ خیلات تا نزدیک قزل رَباط (سَعْدیه ) و کرانة باختري رود سیروان (در استان سلیمانیه ) و ییلاق آنها در ایران ، در حدود نواحی سقز و گَرّوس و نزدیک شهر بیجار، گسترده بود.از جمله بزرگان جاف ، مولانا خالد شهرزوری مشهور به مولانا خالدِ نقشبندی  ، از رهبران طریقت نقشبندیه است. مراتع قشلاقي ايلات وعشاير كرمانشاه در مناطق پست ، نواحي مرزي در جنوب غربي استان شامل دشت ذهاب  قصر شيرين  خسروي ، نفت شهر ، سومار و گيلان غرب است ، پوشش گياهي اين نواحي در فصل هاي سرد سال از اوان آذر تا  ميانه فروردين ماه مورد استفاده ايلات وعشاير كوچ رو قرار مي گيرند. در مسير كوچ عشاير از ييلاق به قشلاق مراتعي وجود دارند كه عشاير ضمن اتراق در آن ها دام هاي خود را تعليف مي كنند ، اين مراتع كه ميان در بند ناميده  مي شوند، در بلندي هاي ( 1200 الي 1800)  متري در گيلان غرب ، سرپل ذهاب ، جوانرود(مناطقي از ثلاث باباجاني) و بخش هايي هايي از پاوه واورامانات پراكنده اند. ايلات  ، طوايف  وعشاير استان كرمانشاه  كه شرح گزيده آن پيش تر بيان شد ، باتوجه به ويژگي هاي هر يك از آنان ، از نيمه نخست فروردين تا نيمه نخست آبان ماه ، در مناطق ييلاق ، و از نيمه نخست آذرتا نيمه نخست اسفندماه در مناطق قشلاق در كوچ به سر مي برند. هنگام پيمايش هر رفت يا بازگشت يك ماه برآورد شده است.[i]

برونداد

      پايگاه اصلي ونخستين جامعه اهل حق وطريقت هاي ياد شده ، بيشتر در روستا ها و داراي ساخت عشايري است . زيست بوم منطقه كوهستاني و داراي كوه هاي بسيار بلند و گذرگاه هاي دشوار گذر است ، زمستان هاي منطقه بسيار سرد است . همين ويژگي ، بسياري از اين مناطق ، به ويژه اورامانات را در درازگاه تاريخ پيدايش فرقه از گزند يورش دشمنان و پايوران متعصب دين رسمي وحكومت تا اندازه ايمن نگاه داشته است . پراكندگي جمعيت در روستاها بيشتر از شهر ها  و به شيوه همگن (توده اي) است .  در استان كرمانشاه قلمرو جامعه اهل حق ، افزون بر  اورامان‌ لهون‌ جنوبى‌ از توابع‌ بخش‌  نوسود شهرستان‌ پاوه‌  ومنطقه گوران در شهرستان اسلام آباد و ديگر نواحي هم جوار ، بخش گسترده اي از شهرستان صحنه وتوابع آن را نيز شامل مي شود . اين درحالي است كه جوامع قادريه ونقشبندي در ‌اورامان‌ تخت‌ و رزاب‌( از دهستان هاي‌ كنوني بخش‌ سروآباد شهرستان‌ مريوان‌ استان‌ كردستان‌ ) و اورامان‌ لهون‌ شمالى‌  در استان‌ كرمانشاه‌ جاي دارند.  گزينش شغل وپيشه در روستا ها به ويژه شهر ها بيشتر موروثي وانحصاري و در بافت عشايري زير چنبره كلان قبيله است ، بيشترين شمار مردان خانوار به پيروي از بزرگ خاندان ، يا پدر خانواده ، به پيشه گروهي در بخش هاي كشاورزي ، توليد و خدمات ، مي پردازند ، اين هم پيشگي در كار وپيشه  هاي آزاد به روشني ديده مي شود. تصدي شغل در دواير دولتي بسيار محدود و گاه نا ممكن است .

بخش سوم . فرهنگ واخلاق ديني

احكام‌، آداب‌ و اخلاق

      در دستورهاى دينى اهل حق ، از جمله كلام سرانجام ، بر سه بوخت(پايه) اخلاقى زردشتى:  پندار نيك گفتار نيك‏ ، و كردار نيك‏ تصريح وتأكيد شده. " يارى چارچيون، باورى وجا پاكى و راستى  نيستى وردآ " : يارى چهار چيز است ،  بجاى آوريد، پاكى ، راستى، نيستى وبخشش وبردباري. « اقرار حقيقت‌» يا شرط بودن‌ در زمرة اهل‌ حق‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ گفتة سلطان‌ اسحاق‌ " حق‌ را حاضر و موجود"  و "خداوند عالم‌ را همه‌ جا حاضر بدانند" اهل‌ حق‌ دستور دارند كه‌ از اهريمن‌ برائت‌ جويند. نيستى‌ نيست‌ كردن‌ غرور وخودخواهى‌ و خواست هاي ‌نفسانى‌ و شهوات است‌. «ردا» بخشش‌ و خدمت‌ و ياري ‌ است‌ . بنا بر ادعاي اهل طايفه . چيستي وچرايي اين آئين ، گذار بالندگي وبر كشيدن انسان از جهان تاريك عنصري به جهان نوراني مينوي است . در اين گذار وپيمايش ، پيرو رهرو، نخست وادي «شريعت‏» يا انجام آداب و مناسك آشكار دين را مي پيمايد و سپس به وادي« طريقت‏» گام مي نهد وپس از انجام آداب ويژه عرفانى و گذر از اين راه دشوار وگاه نا ممكن به وادي شناخت يا حقيقت كه همان آميختن با خداوندگار و اين هماني يگانگي هستي است خواهد رسيد . آنان اساس مذهب خود را  حقيقتى كه سبب و نشانه خلقت موجودات است مي پندارند . دين آنان آكنده از اسرار است،

      نور علي الهي از مسند نشينان خاندان شاه هياس ، مدعي است كه اصول عقايد آن ها بر اساس باور به توحيد  ، عدل ، نبوت، امامت ، و رستاخيز(معاد)  ، نيز پي ريزي شده است، با اين حال اين رويكرد انتساب به شريعت اسلامي ، مورد پذيرش تمامي  خاندان هاي اهل حق نبوده وهمين باور بارها موجب بروز تنش بين اين فرقه با ديگر طوايف اهل حق به ويژه در منطقه صحنه ، جيحون آباد و قزوينه در كرمانشاه واز ديگر سوي با همسايگان سني وطريقت هاي صوفي در منطقه اورامانات كردستان شده است.  از دیگر جلوه های فرهنگي ، آیین ها و باورهای مردم طايفه به ويژه اهل حق لرستان شیوه‌ گوناگون زندگی اقتصادی و اجتماعی آن‌ها است گه با طبیعت پیرامونشان پیوستگی دارد. کوه ، چشمه ودرختان در نزد آنها جايگاهي ويژه دارد.  در باورها وفر هنگ شفاهي ايلياتي لرها واژگان : همزاد ، جن ، آل پری ، دیو ، بختک ، دعا نويسي  فال گيري ، طالع بيني ، جادو ، شعبده ادبيات و موسيقي مقامي آئيني ورزمي (حماسي ) كاركرد بسيار دارند. « خون بس » شيوه سنتي ديگري برای جلوگیری از تنش هاي ناشي از انتقام ‌جویی‌های خونین پياپي ، در ميان طوايف اهل حق وپيوستگان ايلات وعشاير آن ها است .

نماد ها، توتم ها و تابوهاي اهل حق

      از نشانه هاي ويژه پيروان اين مسلك داشتن « شارب»  وسبيل پرپشت وگاه گيسوان بلند است. به گونه اي كه شارب ، لب بالا وگاه تمام دهان را مي پوشاند. آنان باور دارند كه شاه ولايت علي(ع) و سلطان اسحاق نيز شارب خود را نمي زدند ، الهي نيز بر گذاشتن سبيل تصريح وتأكيد نموده ، هرچند در شرايط ويژه به منظور دوري جستن پيروان از آزار ديگران و از روي مصلحت كوتاه كردن شارب را بي اشكال مي داند.  اهل‌ حق‌، بنابر سنت‌ و عادت‌ ديرين‌ خود، هنگام‌ برخورد با يكديگر، به‌ جاي‌ سلام‌ «ياعلى‌» مى‌گويند  آنان‌ در شب‌ نوروز، بر بام هاي‌ خود آتش‌ مى‌افروزند و همچنين‌ در شب‌ نخست پس‌ از مرگ‌ بر روي‌ گور در گذشته ‌ آتش‌ روشن‌ مى‌كنند . جداي  از  توتم هاي طايفه و چهار ركن‌ اخلاقى ياد شده ‌، نگاه‌ بد انديشانه به‌ نامحرم‌ (وبه‌ غير اهل‌ حق‌) ناپسند وتابو است ، در كلام هاي‌ يارسان‌ به‌ لزوم‌ نگاه داري اسرار آيين‌ از غير اهل‌ و پوشيده‌ داشتن‌ حكمت‌ وچيستي فلسفي آن‌ اشاره‌ شده‌ است‌ ، گاه در پيش گفتار يا در آمد چندي از نوشتارهاي طايفه اهل حق  اين واژگان ديده مي شوند« سرّ مگو است براى غير طايفه بازگو نشود».آزار رساندن‌ به‌ آفريدگان گناه وتابواست ‌، اهل‌ حق‌ بايد «نرنجد و نرنجاند» در  دورة عابدين و ديگر منابع به‌ لزوم‌ كشت‌ و زرع‌ و آبادانى‌ تأكيد شده‌ است‌. دستور اخلاقى‌ ديگر آنان قناعت‌ است‌ و اين كه‌ نبايد به‌مال‌ ديگري‌ چشم داشت‌،يا بدان‌دست‌ درازي‌ كرد . اهل حق چله‌نشينى‌ و گوشه گزينى‌را بر نمي تابند ، واين كنش را گناه‌ مى‌دانند  ، با اين حال در برخي از منابع نزديك به مورخين اسلامي ، جادو وسحر به آنان نسبت داده شده ، كه به دليل روش شناسي ورويكرد ويژه جامعه شناسي در اين جستار مورد اعتناي پژوهش نمي باشد.  به كار بردن دخانيات‌ براي‌ يارسان‌ جايز نيست‌ با اين حال اين‌ نيز گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ اين تحريم تنها در خاندان‌ آتش‌ بيگى‌ نافذ وپابرجا است ، هرچند نوشيدن مشروبات مستي آور در بين آنان بي ترديد حرام‌ است. از سوي ديگر ، شماري از پژوهندگان از جمله دهخدا (لغت نامه :1377ش) ، وارون بر اين سخنان بر نبود منع شرعي  در خوردني ها و آشاميدني ها در ميان طوايف اهل حق اشاره كرده اند . بنابراين اهل حق از خوردن گوشت خوك يا نوشيدن شراب ممنوع نيستند ، ساعدي نيز در تك نگاري مشهور خويش بنام ايلخچي (1343ش) به نوشيدن مشروبات مستي آور در روستاي مورد پژوهش اشاره دارد ،  با اين حال بسياري از مسندنشينان طايفه ، از جمله افضلي شاه ابراهيمي قاسم (1350ش) ادعاي دهخدا را نمي پذيرند. اهل حق روزه گرفتن درماه رمضان ، قليان كشيدن و كوتاه كردن و تراشيدن سبيل را حرام مى دانند. چنان كه اعلى دين در تذكرة اعلى گفته است: " صاحب كار فرمود:  مرتضى على ، قرار چنين بوده هر كسى كه ما را خواست سبيل نگيرد، از نان و آب روزه نباشد، اهل حقيقت قليان نكشد، آن وقت قرار چنين بوده، چه بر طريقت چه بر حقيقت. ما اقرار داديم در پيش محمد مصطفى، هر كس از اين سه چيز بيرون باشد ما از او جدا باشيم. نشانه يارى همين است."  ايوانوف(1950،1953)   بنا بر كلام سرانجام هيچ سيدي ازنسل هفتوانه ، نمي تواند جداي از خاندان سادات ، همسر بر گزيند . هر يك از افراد  طايفه حق ازدواج با افراد خانداني را که به آن سرسپرده اند ندارند، ازدواج برخي از پايوران ديني فرقه چون سادات ويا دليل با مريدان خود همچون تابوي ازدواج با محارم تلقي مي گردد  زيرا سادات پدر معنوي مريدان مي باشند. هم چنين سادات طايفه نمي توانند از پيروان اديان ديگر همسر بر گزينندچون اين كنش تابوي خاندان به شمار مي آيد.

دستينه ها ونوشتارها مقدس مذهبى

      از ويژه ترين وپاك (مقدس ) ترين نوشتار ها ودستينه هاي  طايفه دفترسرانجام يا كلام خزانه  ، به گويش آهنگين كردى گورانى است كه در نيايش گاه ويژه مشهور به جم خانه، به هنگام نياز و انجام مناسك آئيني از سوي كلام خوانان طايفه با همراهي  تنبور(تموره ) ساز مقدس طايفه خوانده مى‏شود.

از ديگر نوشتارهاي مذهبى كلام ها ، ازجمله كلام خان الماس و درويش نوروز سوراني است . آنان مانند درويشان داراى حلقه هاي ذكر و سرسپردن هستند بخشي از باور هاي خود را از اساطير عوام گرفته‏اند. اين كه گويند: خداوند در ازل در «درى‏» پنهان بوده  بر گرفته از باور هاي مانوى است. باور به « تناسخ‏» را به واسطه اسماعيليان از هنديان گرفته‏اند ، و اين كه جهان را به دو بخش «  خداوندگاري ‏» و «اهريمني‏» دسته بندي مى‏كنند، بر گرفته از آئين زردشتى است.  با اين حال كشتن خروس را از آداب مردم  يهود وگاو را از آئين مهر پرستي مشهور به آئين ميترا بر گرفته ‏اند.  با توجه به رواداري ديني اين مسلك وبرتافتن ديگر مذاهب از سوي آنان ، خاندان هاي اهل‌ حق دوازده پيشواي مذهب‌ شيعة اماميه را مى‌پذيرند  واز آنان به نيكي ياد مي كنند ، آنان شريعت هاي پيشين به ويژه ‌اسلام را برحق‌ مى‌ دانند، اما برون داد ‌و حقيقت‌ تمام آنها را در آئين ‌ خود پيوسته  مى‌بينند، و به‌ گفته قوشچى‌ اوغلى‌ " از خداوند چهار كتاب‌ نازل‌ شده‌ و هرچهار نزد ماست‌" ، ونيز در همانجا آمده‌ است‌ كه‌" فرقان‌ حق‌ است‌ و دروغ‌ نيست‌"، با اين حال رهيافت اهل‌ حق‌ از  فرقان‌ ، جداي از انگاره اي  است‌ كه‌ در حوزه باور همگاني در يافت مي شود .                                                              

هم سنجي مناسك اهل حق واسلام

      يافته هاي پژوهش گوياي اين واقعيت است كه روح حاكم بر الهيات اين فرقه هم چون يزيديان بر استقلال كامل از اسلام استوار است. با اين حال مناسك وباور داشت هاي آنان  بديل هايي از مناسك وباورداشت هاي اسلامي را نيز در خود داشته يا از اسلام ويا ديگر مذاهب بر گرفته است ، شماري از اين هم ساني ها چنين اند:  جمخانه در برابر مسجد ، مراسم وحلقه جم در برابر صفوف نماز جماعت  نياز به جاي نماز ، روزه هاي دوگانه سه روزه مشهور به « مرنوي » و « قول طاس»  به جاي روزه سي روزه مسلمانان، ماليات ديني مشهور به سرانه وسرفطر ياري به جاي خمس وزكات و سهم امام و....ديگر ، حضور در آرامگاه سلطان اسحاق در روستاي شيخان ، در كنار رود سيروان و در پرديور ، در برابر زيارت خانه كعبه در مكه از سوي مسلمين ، با اين حال آنان هم چون يزيديان در آشكار ، چنين ادعاي استقلالي را از اسلام نداشته و گاه درمنطقه اورامانات خود را از شاخه هاي مذهب شيعي مي شناسانند .  پيروان يارسان در راستاي گذار تاريخي به پيروان راز نهان (سر مگو)  نيز مشهور شده اند.  اسرار آئين ياري به  گونه كلام ها وسروده ها ي پر رمز وراز ، به شيوه شفاهي سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر نگاهداري وجابه جا  شده است.

بخش چهارم اصول اعتقادات

آفرينش ، بهشت و دوزخ ، مرگ ، تناسخ ، برزخ ، رستاخيز

شريعت ، نبوت ، امامت

      اهل حق آفرينش را  دردو مرحله ، جهان معنوى‏ و جهان مادى مي پندارند ، اين افسانه‏ها در دفترها و متون دينى آنان از جمله كلام سرانجام گفته شده ، آفرينش هفت تن نخستين مرحله از اين فرآيند است. پس از آفرينش هفت تن ، خداوند گار نخستين پيمان معنوي خويش را با آنان بست، و دو جهان مينوي و عنصري را آفريد. به نظر اهل حق فراگرد جابجايي و سيرورت روان ها از جهان مينوي  به جهان (عنصري) شامل در آمدن در پيكره ها ي ( جامه ها / دون  ها)  گوناگون ودر شمار گان (1001) بار است.  متون‌ دينى‌ اهل‌ حق‌ همان گونه كه گفته شد ، بر چگونگي آفرينش و هستي يافتن جهان عنصري وديگر جهان ها تصريح دارد. با اين حال رويكرد آنان در باره آفرينش‌ جهان از نيستي در خور تأمل و انديشيدن است.  اهل‌ حق‌ باور دارند كه‌ صور كائنات‌ در لوح‌ عقيق‌ كه‌ در بالاي‌ آسمان‌ دوم‌ جاي دارد، پر نقش ونگار است‌،  بهشت ها و دوزخ ها در آسمانند و به‌ افلاك‌ منسوب اند ،  اين‌ بهشت ها و دوزخ ها به‌ هشت‌ تن‌ (سلطان‌ اسحاق‌ و هفتن‌) پيوند دارند ، اهل‌ حق‌ از دوزخ‌ به‌ نام‌ «ساج‌ نار» ياد مى‌كنند كه‌ در واژه شناسي ‌ تاوة آتش‌ است‌. در «تذكرة اعلى‌» آمده‌ است‌ كه‌ از شرارة ساج‌ نار بود كه‌ دوزخ آفريده‌ شد ، شاه‌ ابراهيم‌ در اين‌ باب‌ گويد: ساج‌ آسمان‌ است‌ و نار آفتاب و از اين‌ رو ساج‌ نار، خورشيد و آسمان‌ است‌ و دوزخ‌ از خورشيد وجود يافته‌ است‌. اما اين‌ نظر كه‌ دوزخ‌ از خورشيد به‌ وجود آمده‌، با طرح‌ جهان‌ شناختى‌ ياد شده‌ مناسبتى‌ ندارد.  اهل حق مرگ را هم چون پنهان شدن مرغابى در زير آب وسر برآوردن در جاى ديگرمي پندارند  دیدگاه اهل حق درباره زندگي پس از مرگ ورستاخيز ، باآموزه هاي اسلامي در اين باره هم سان نيست   زيرا آنان به باز زايش يا به گفته اهل طايفه گردش پيكر به پيكر باور دارند ، در اين فرايند همان گونه كه گفته شد ، روان پس از گذار در هزار پيكر ، (جماد ، نبات  حیوان و انسان) ، در هزار ويكمين دور به جاودانگي خواهد رسيد . اين  شيوه نگرش تناسخ‏ و جا به جا شدن روان در گذشتگان در پيكره هاي گوناگون ، وسرانجام پاك شدن آدمى از گناهان را مي نماياند. اهل حق  رستاخيز را پديده اي در همين جهان مي پندارند.

      الهيات فرقه در بيان مفهوم برزخ ساكت است ، وگاه از آن بر حلول روان در جامه هاي گوناگون تفسير شده است ، القاصي بر بيان رستاخيز رواني (روحاني ) طايفه اهل حق  و نابرابري آن با رستاخيز كالبدي مورد پذيرش مذهب شيعه تصريح دارد . اهل حق مناسبات روياروي خداوندگار را به دلیل ازلي ابدي و بي آغاز وبي انجام بودنش  ، با انسان ممكن نمي داند. وبر اين باوراست كه مناسبات وكنش ها از سوي نماد هاي خاوندگار با آدميان صورت مي گيرد. ديدگاه اهل حق  نسبت‏به شريعت و پيامبران نيز بر پايه باور  به حلول و باززايش  بنا شده. آنان بر گروهي از پيشوايان  كه با شماري از هفت آغاز مي شوند تأكيد دارند ، فرشتگاني مشهور  به هفت‏تن  هفتوان ، هفت‏سردار قول طاس كه درزمان هاي  پيشين ، در پيكر پيامبران‏ و ياران نبي اكرم (ص) و پيشوايان هدايت شده ، عرفا و شاهان درجهان هستي يافته و به ارشاد ، هدايت ودستگيري  مردم پرداخته‏اند نمونه هايي از اين دست اند. اهل حق در مورد امامت نيز رويكرد ور هيافتي بسيار همسان با نبوت دارند . با اين حال تمام گفتار‏ها و نوشتارهاى منسوب به اين طايفه در باره امامت ، همراه با پذيرفتن جلوه اين پيشوايان در جامه پيران ونام آوران از راه حلول و باززايش وجلوه‏هاى حقانى پيكر به پيكر( جامه به جامه  /دون نا دون‏» تبيين مي شود  . جيحون آبادي (1345/1373ش) در شاهنامه حقيقت بر شيوه ياد شده و نمايان شدن پيشوايان شيعه در جامه نام آوران اهل حق اشاره دارد ، پيدايش امام حسين در پيكر بابا يادگار نمونه اي از اين دست است. اهل حق باور دارند  اسرار خداوند نخست ، بنام « سر نبوت » از آدم آغاز شده و به محمد (ص) رسيده واز آن پس به نام «سر امامت‏» ازامام علي (ع) تا امام مهدى (ع) واز او به كاملان طريقت ، يكى پس از ديگرى گفته شده و به  سرسلسله‏هاى خاندان هاي يازده گانه رسيده است .  براين اساس رهبران طايفه از جهان نهان ( عالم غيب) آگاهي داشته  و بسياري از پيش‏گويي هاى آنها  برآورده شده وبه حقيقت پيوسته ، يا در آينده  روي خواهد داد. بنا بر ادعاي اهل طايفه  ، در سروده‏ هاى منسوب به پيشوايان و سرسلسله‏هاى پيران حقيقت رموزى هستي يافته ، كه جداي از دانشوران و عرفاي طايفه به ويژه ديده داران كه داري تجليات نورانى اند هيچ كس را توان دست يابي به آن رموز نيست.  در سخنان اهل حق ، علي(ع)  گاه  به عنوان نماد هستي خاوندگار ، و زمانى به نام نخستين پيشواي مذهب شيعه بيان شده ، با اين حال دفترها و ودستينه هاي طايفه سرشار از پرداختن به كردار وكنش علي (ع) است تا جايي كه وي را از سيماي حقيقى خويش خارج ساخته به پايگاه فراپنداري (غلو) رسانده‏اند. پذيرش پيشوايان شيعه از سوي طايفه اهل حق همان گونه تنها از دهليز حلول ، تناسخ و تجلي، در جامه عرفا و پيران و كاملان حقيقت امكان پذير است ، كه اين رويكرد با رويكرد آموزه شيعه مباينت بسيار دارد.



14-    محسني شهباز. مقاله ايل جاف دايره المعارف اسلامي /مرکز آمار ایران ، 1378 ش الف: 135-134 ، ایران . وزارت کشور، ذیل « استان کرمانشاه »). / بدیعی ربيع. جغرافیای مفصّل ایران ، تهران 1362 ش ،  ج 2 : 91 / در سرشماری اجتماعی ، اقتصادی عشایر کوچنده در 1377خ (آخرین آمار)، جمعیت عشایری دهستان های استان کردستان ، به سبب یکجانشین شدن عشایر، ذکر نشده است ./ پورصفر علی . مقاله ايل جاف دايره المعارف اسلامي./ ادموندز سسیل جان . کردها ترکها عربها برگردان ابراهیم یونسی، تهران( 1367 ش:156-155/ عزاوی عباس عشائرالعراق بغداد 1937ـ1956 چاپ افست قم( 1370 ش ج 2: 31،  76-44.  / ولد بيگي بهرام تاریخ سیاسی اجتماعی پاوه و اورامانات در بیست سالة اخیر(1368- 1348 ) ، تهران( 1369: 1). / جمعيت . براساس سرشماری اجتماعی ، اقتصادی عشایر کوچنده در 1377خ ، جمعیت عشایری جاف در استان کرمانشاه، هفت هزار و شصد وپنجاه وپنج (655 ، 7 )نفر برابر يك هزار وسيصد وبيست وسه  (323 ، 1 ) خانوار ثبت شده است/ نام جاف مرادي بر گرفته از سلطان مراد چهارم است : سلطانی محمدعلی . جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصل کرمانشاهان ج 2: ایلات و طوایف کرمانشاهان تهران( 1372 ش: ج2بخش1: 125، 163 -159 ، 310،  309- 306). / بدليسي اميرشرفخان. شرفنامه به اهتمام محمدعباسي ، انتشارات علمي ، تهران( 1343/ 1373: 539-537 )./ زکی ، ج 1، :192 برگردان فارسی ، ج 1، :150 پانویس مشیرالدوله تبریزی: 79. / خلیقی کومه لناسی حسین . کورده واری : جامعه شناسی کردها ج 2 بغداد( 1992:ج2:62). / سنجابی علی اکبر ایل سنجابی و مجاهدات ملی ایران : خاطرات علی اکبرخان سنجابی سردار مقتدر تحریر و تحشیة کریم سنجابی تهران( 1380 ش10-8 ، 15، 16، 20-19، و پانویس 1)/نیکیتین بازيل و . کرد و کردستان  برگردان محمد قاضی ، نشر درایت ( ۱۳۶۳: 369-368) ،/ معاهدات و قراردادهای تاریخی در دورة قاجاریه چاپ غلامرضا طباطبائی مجد تهران : بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار( 1373 ش :111، 191 ). / سنندجی شکرالله بن عبدالله تحفة ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان چاپ حشمت الله طبیبی تهران( 1366 ش : 21-20، 149-148، 174، 177-174،  194-193)/ وقایع نگار کردستانی علی اکبر جغرافیا و تاریخ کردستان   : 152-150 / / حدیقة ناصریه و مرآت الظفر به کوشش محمد رئوف توکلی تهران( 1381 ش 152) / / برای آگاهی بيشتر در باره خيزش شيخ محمود برزنجي و نقش وكاركرد دیگر بزرگان روحانی جاف كردستان ايران و  عراق و چگونگي كوچ وييلاق وقشلاق ايل ،  ن.ك به : (حمدی ولید . کردستان و کرد در اسناد محرمانة بریتانیا ، برگردان : بهزاد خوشحالی ، همدان 1378 ش : 36-34 / درك کینان: 106-93 /  مردوخ ، ج 3: 549 554 / (زکی محمدامين. تحقيق‌ تاريخى‌ دربارة كرد و كردستان‌، برگردان ، حبيب‌الله‌ تابانى‌، تبريز، 1377ش ، ج 1: 339 / 

|+| نوشته شده توسط محمد خانی چهری در سه شنبه پنجم دی 1391  |
 خانی چهری محمد فراز هفتم همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستان

خانی چهری محمد  فرازهفتم  همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستان

ایل زنگنه

       ایل زنگنه کهن سال ترین ایل ایرانی است ، مناطق کوچ وقلمرو گذرایل بیشتردر كناره هاي شمال عراق  به پنجوین سلیمانیه اربیل ودر  جنوب خاوري به بدره و از جنوب باختري به حلبچه و خانقین واز باختر به تکریت و سامرا و بغداد محدودبوده . مردوخ کردستانی خاستگاه نخستين ايل زنگنه را کردستان عراق وپاي گاه زنگنه عراق را کرکوک و خانقین  در پيرامون کفری و ابراهیم خانمی و زمين هاي سوماك می‌داند.  (مردوخ. 1324ش:  ۹۴)  قلمروكنوني ايل از شمال به بیله وار و دینور و از خاور به صحنه و از باختر به کلهر و روانسر و از جنوب به شیروان چرداول محدوداست.   ایل زنگنه با انگيزه  یاری صفويه از زيست بوم نخستين خويش کوچیده و در اين منطقه جاي گزیده ‌است. آن‌ها اسماعیل اول (930-905 ق)را در جنگ ‌هاي وي یاری داده اند . شرفنامه ايل زنگنه را یکی از اميرنشين هاي چهار گانه ایران دانسته است.( بدلیسی 1343ش: ۴۳،  ۱۰)  معين الدين نطنزي، زنگنه را بخشي از قلمرو زير فرمان اتابکان لرمي داند. تذکره الملوک ایل زنگنه را مجموعه‌ای از ایلات کرد و لر می‌نامد (منتخب التواریخ معینی: 1336 ش). بسیاری از نویسندگان معاصر نیز در کرد بودن زنگنه تردیدنداشته اند. ایل زنگنه پس از ورود به ایران در کرمانشاه جاي گزید . علی بالی از دولت مردان زنگنه در زمان عباس اول, امیر خراسان بود. او در (1028/1044ق) از مقام جلوداری به منصب امیرآخورباشی ارتقا یافت. در (۱۰۴۷ق ) اين منصب به پسرش شیخ علی خان داده شد . در سال (1049ق) شیخ علی خان امير ایل زنگنه و فرمانرواي سنقر, هرسین , کرمانشاه و بیستون شد . وي در سال( ۱۰۶۶ق)  حکومت دینور را نیز در دست گرفت ، او سرانجام به هنگام زمامداري شاه سلیمان به وزارت رسيد . در اين دوره ایل زنگنه بسیار نيزومند شده و کارگزاران بسیاری از ولایات از ایل زنگنه بر گزيده شدند  اتحاديه ایل زنگنه شامل طوایف و تیره های ایل زنگنه بدين شرح اند: زنگنه چهری ، زنگنه کرانی  زنگنه دورویی ، زنگنه کرکوکی ، زنگنه شمشیر چوبی ، زوله(زوره ) زنگنه ، کندوله و پریانی.

منطقه چهر

تيره زنگنه چهري

      از طوايف صاحب نام زنگنه اند كه در منطقه چهر، چمچمال وسرماج جاي دارند. بر اساس يافته هاي ميداني ، محمد تقي خان چهري مشهور به « مهتي خان چهري  »  از نوادگان شيخ علي خان واز سلطان ها و واليان صاحب نام و با نفوذ اين تيره در چهر هرسين ومنطقه دينوردر سده سيزدهم هجري بوده است . از ديگر نام آوران اين تيره ، خان بابا خان ، حواس (هواس) خان و حاج جهانگير چهري (پدربزرگ و نياكان نگارنده پژوهش پيش روي ) است ، به حاج جهانگير كراماتي نسبت داده شده و سفره كبود(كو)  او در منطقه مشهور  است ، اين تيره بر مذهب شيعه بوده اند.

ايل زوله (زوره)، ايل تركاش وند طايفه نانكلي

      خاستگاه ايل زوله نخستين آنان شهر زول (زور ) در كردستان عراق كنوني بوده ، آنان همراه با ايل زنگنه از شهر زور به كرمانشاهان كوچ نمودند . ايل زوله  همانند زنگنه ها به بزرگان ايران كهن منسوب اند. در دام پروري مهارت ويژه اي دارند.  بيشترين جابجايي را در كوهستان هاي ييلاقي و مراتع گرمسيري دارند. در زمستان به مراتع مهران ودهلران و در تابستان به كوه هاي پيرامون صحنه وسنقر كوچ مي كنند. تيره هاي ايل چنين است : زنگنه خالوندي ، يوسفي ، و شه نظر . ايل تركاشوند دودسته اند : الف. عشايري كه در زمستان به مهران و دهلران كوچ مي كنند. ب. عشايري كه  در پيرامون كرمانشاه كوچ كرده ودام دارند.  ايل زمستان  پيرامون صحنه ودر تابستان در پشته(چم) اما م حسن اسكان موقت مي يابد . تيره هاي رحمتي، مليجاني از شاخه هاي ايل تركاشوند اند.  عشاير طايفه نانكلي نيز كه در روستاهاي دينور و بيلوارو... ديگر  جاي دارند و مركزشان جيحون آباد صحنه است  بر آئين اهل حق مي باشند  . با اين حال طايفه جليل وند ساكن در دينور بر مذهب شيعه گزارش شده.  

 

 

                                                                                       

ايل بان زرده

      ايل بان زرده از هشت تيره يا طايفه بدين شرح تشكيل شده  : زرده ، سيد محمد ، ژالكه ، گوش كري قل قله ، دارا ، ابودوجانه ، و كاني كلواني.  بخش شمالي سرپل ذهاب به ناحيه بان زرده مشهور است .اين منطقه شامل روستاهاي ريژآب زرده  سيد محمد، پيران ، ياران ، كاني كلواني ، قل قله ، ابودوجانه  دارا  گوش كري، و ژالكه مي باشد.  در اين بخش كه به عنوان واحد نمونه تحليل پژوهش در منطقه اورامانات گزينش شده دو گونه عشاير با زيست بوم همسان ، اما آداب و رسوم ، فرهنگ و مناسك و باورداشت هاي مذهبي نا همسان ، زندگي مي كنند جامعه اهل حق در بخش زرده و جامعه قادريه ونقشبنديه در بخش بان زرده . بخش زرده ، شامل روستاهاي زرده و سيد محمد است. در اين ناحيه آثاري از روزگار ساساني برجاي مانده. زبان مردم آن ، گونه اي گويش كردي نزديك به پهلوي ساساني است  كه در محل به گويش زرد هوئي مشهور است. عشاير زرده داراي باغ هاي ميوه وزمين زراعتي و دام مي باشند. در تابستان از مسير راه بابا يادگار به كوهستان دالاهو  كوچ مي كنند و در چراگاه هاي سرسبز وخرم بان بهلول در سياه چادر زندگي مي كنند. مردم اين ناحيه پيرو مسلك اهل حق اند.

بخش بان زرده ، شامل چراگاه هاي زمستاني ژالكه ، گوش كري ، قل قله ، دارا ، ابودوجانه  كاني كلواني است. چادر نشينان اين منطقه زمستان را در روستاهاي نام برده ودر جاي گاه هاي موقت به سر مي برند. آنان پيش تر از منطقه ثلاث باباجاني به بان زرده كوچ كرده اند. اين عشاير در تابستان در ناحيه سياوانه و پيرامون بيوه نيج (بيونيژ) سياه چادر بر پا مي كنند. شمار اندكي ار آنان براي برداشت محصول به ييلاق كوهستاني بان زرده وسياوانه كوچ مي كنند. مردم اين ناحيه ، در شريعت بر مذهب سني شافعي ودرطريقت پيرو فرقه هاي نقشبندي وقادري اند.

طايفه مستقل عثمانوند ، طايفه باجلان ايل جمير (جمر/جمهور) 

عشاير كليايي

      از ديگر طوايف اهل حق ، طايفه مستقل عثمانوند است ،  كه در حال حاضر در منطقه گربان دروفرامان چهر هرسين جاي دارد و از طوايف اهل حق وابسته به خاندان آتش بيگي (مشعشعي هاي نوين ) است معمرين طايفه بر اين باورند كه عثمان نياي نخستين آن ها با پيدايش صفويه ، همراه با ايل زنگنه از آن سوي دياله به ماهي دشت كوچيده و سر سپرده سادات علوي دودمان هاي اهل حق  گرديده. عشاير طايفه نانكلي نيز كه در روستاهاي دينور و بيلوارو... ديگر  جاي دارند و مركزشان جيحون آباد صحنه است ، بر آئين اهل حق مي باشند  . با اين حال طايفه جليل وند ساكن در دينور بر مذهب شيعه گزارش شده است. طايفه باجلان ، كه در نواحي قوره تو،  جگرلوي ذهاب ، هورين شيخان قصرشيرين ، و قارانيه مند لي زندگي مي كنند و مركز آن ها قوره تو است. ازعشاير مشهور غرب كشورند، در حال حاضر بسياري از آنان در روستاهاي جگر لو ، قوره تو ودر پيرامون قصرشيرين تخته قاپو شده اند. عشاير باجلان بر مذهب سني شافعي اند وداراي زراعت وگله داري مي باشند. ايل جمير (جمر/جمهور)، زمستان  در  مهران و دهلران و در كرمانشاه در پشته امام حسن پايگاه موقت دارند. ، بيشتر چادر نشين اند.  واز چادر نشين هاي مقيم خوزستان نيز به شمار مي روند.  در تابستان از راه كرمانشاه به همدان وكردستان كوچ مي كنند. عشاير كليايي. در سنقر كليايي ودر روستا بيشترند. در (1320 ش) نزديك به (800 ) خانوار  برآورد شده اند. پيشتر درزمستان به ميان رودان (بين النهرين ) كوچ مي كردند. امروزه به دليل بسياري آب درييلاق ، تمام سال را در مناطق كليايي بسر مي برند. درسال ( 1306ش) بيشتر از  سه هزار  سوار عشايري آماده داشته اند. 

 

ايل ثلاث باباجاني

       قلمرو ايل از شمال به جوانرود وكلاشي ، از جنوب  به قلخاني ، از جنوب خاوري به گوران وسنجابي محدود است ، تيره هاي ايل ثلاث بدين شرح اند: بابا جاني، ولد بيگي و قبادي.  رزم آرا (1320ش) نام ثلاث را بر گرفته از سه طایفة مهم باباجانی (باوه جانی )، قبادی ، و ، ولدبیگی  و نام بابا جاني را بر گرفته از نام رئیس اين طايفه و اهمیت بیشتر آن بر منطقه دانسته است .  بدیعی ربيع (جغرافياي‌ مفصل‌ ايران‌ 1367‌ ج 2:  100)  ، این سه طایفه را جزء ایلات وعشاير ثلاث و مشتمل بر( 870  7 ) خانوار نگاشته و به زراعت ، صنایع دستی و مناطق ییلاق و قشلاق آنها نیز اشاره داشته است . جمعیت آبادی های شهرستان ثلاث باباجانی در سرشماری (1375 ش ) ، نزديك به (471 20 ) تن گزارش شده . اهالی آن به فارسی و کردی سخن می گویند. بیشتر آنها سنّی شافعی و شماري نیز شیعة دوازده امامی اند. [i]

ایل جاف

      عشاير جاف كه از ايلات مهم غرب كشور به شمار مي روند ، امروزه در استان کرمانشاه بیشتر در دهستان های شیوه سر، کَلاشی و ماکُوان (هر سه از بخش بایِنْگان ) ، دهستان منصور آقایی از بخش مرکزیِ شهرستان پاوه ، دهستان های زِمکان و خانه شور (هر دو از بخش مرکزیِ شهرستان ثَلاثِ باباجانی  ) ، ودهستان های پلنگانه و شروینه (هر دو از بخشِ مرکزی شهرستان جوانرود  ) پراکنده اند. جاف ها در دهستان زمکان و منصور آقایی فقط ییلاق و در دیگر دهستان ها ییلاق و قشلاق دارند. در گذشته بخشی از جافها در کردستان به سر می بردند  . امروزه بیشتر جافها ، به ویژه در استان کردستان ، تخته قاپو  شده اند . بدیعی به وجود طایفة جاف سقز در منطقة سقزِ کردستان اشاره کرده و تصريح دارد که آنان شافعی مذهب اند. (بديعى‌ ربيع‌. جغرافياي‌ مفصل‌ ايران‌ تهران 1367‌/ 1378)  ايل جاف به سه گروه عمده دسته بندي شده : جاف عراق یا مرادی . اين تيره از بزرگ ترین طوايف ايل جاف است و عشاير آن در كردستان عراق به سر می برند.   جاف جوانرودی . شامل پانزده تیره ، از جمله : وکیل ، ولدبیگی ، باباجانی و قبادی است ، و جاف گوران یا جاف كرمانشاه . اين عشاير  شامل هشت تیره ، از جمله طوايف گهواره تفنگچی و قلخانی است كه پيش تر در باره ايل گوران ، از آن سخن گفته شده.



13-    رضایی، ولی. سه جستاره، بخش ایل کلهر. 1378 : 8و9 انتشارات طاق بستان،: ، سلطانی، محمدعلی. ایلات و طوایف کرمانشاهان جلد 1و2: 513 ، اردشير كشاورز. گرد کرد. گودرزی،علیرضا. ایل کلهر در دوره مشروطیت. / جعفر بيگي خسرو. 1382، همان  (به نقل از افشار: 48). /گودرزی به نقل از جعفر بيگي خسرو. مردم شناسي قوم كرد با تكيه بر ايل كلهر1382كرمانشاه انتشارات زاينار: 29. رضایی ولی. سه جستاره، بخش ایل کلهر. 1378 : 8و9 انتشارات طاق بستان/ سلطانی، محمدعلی. ایلات و طوایف کرمانشاهان جلد 1و2: 513 /  اردشير كشاورز. گرد کرد./  گودرزی،علیرضا. ایل کلهر در دوره مشروطیت./ بخشي از جستار ايل زنگنه افزون بر منابع موجود برگرفته از مقاله ايل زنگنه در دايره المعارف اسلامي بدون نام سرشناسه ، شماره مقاله وجلد مي باشد. / منتخب التواریخ: به نقل از: محمد علی سلطانی, ایلات و طوایف کرمانشاهان, ج۲,: ۶۴۹  ناشر مولف, ۱۳۲۰./  میرزاسمیعا ، تذکره الملوک, محمد دبیر سیاقی (تصحیح) امیرکبیر, ۱۳۶۸: ۲۵./ امیر شرف خان بدلیسی, شرفنامه, (تصحیح) محمد عباسی, موسسه مطبوعاتی علمی, ۱۳۶۴: 14، 423./ توحدی . ک ، حرکت تاریخی کرد به خراسان ج۲  چاپخانه دانشکده مشهد ۱۳۶۴:  ۱۰۱. ۵) ، معین الدین نطنزی, منتخب التواریخ, به نقل از سلطانی محمدعلی ج۲ : ۶۴۹./ سلطانی محمدعلی, ج۲, : ۶۴۱/ سیدحسن بن مرتضی حسینی استرآبادی, از شیخ صفی تا شاه صفی, احسان اشراقی (تصحیح) چاپ اول: علمی:  ۲۵۷ محمد معصوم بن خواجگی اصفهانی, خلاصه السیر, علمی, ۱۳۶۸:  ۲۴۶./ کرمانشاهان باستان از آغاز تا آخر سده سیزدهم , چاپخانه وزارت فرهنگ و هنر, :۳۰- ۱۲۹ ، 12  ، سلطانی.م . همان ج۲: ۶۵۷. / وحيد قزويني محمدطاهر. عباس نامه:  ۲۲۷. / زنگنه محمدخان.سرگذشت نامه ايل زنگنه / زنگنه کلبعلی خان . رساله عشایر کرمانشاهان نسخه خطی1309 هجری: 4/ در باره ايل ثلاث باباجاني، ن.گ به : (رزم آرا ، جغرافياي نظامي  ج 5:  102/ سنندجی . شکراللّه بن عبداللّه تحفة ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان ، چاپ حشمت اللّه طبیبی ، تهران 1366 ش:  384،  و ديگر منابع  منسوب در فهرست كتاب شناسي پيوست پژوهش)

|+| نوشته شده توسط محمد خانی چهری در سه شنبه پنجم دی 1391  |
 خانی چهری محمد فرازششم همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستان

خانی چهری محمد  فرازششم همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستان

ایل کَلهُر

      ايل كلهر یکی از کهن‌ترین و بزرگ ترين ايلات دامدار استان كرمانشاه است كه در زمستان به دهلران و مهران كوچ مي كنند . چراگاههاي گرمسيري آن ها در پيرامون ديزه  ، سرپل ذهاب ، گيلان غرب ، ويژنان و نفت شهر جاي دارد . بيشترين بخش ايل در اين استان ساکن شده و يا در درون آن به ييلاق و قشلاق مى‌پردازند ، تنها بخش کوچکى به منطقة مهران و دهلران در ايلام کوچ مى‌کنند.  ايل كلهر از شمال به محدوده ايل هاي كرند ، گوران و بان زرده از ناحيه جنوب به حوزه حكومتي والي پشتكوه (استان ايلام كنوني) ، از باختر به   مندلي و خانقين در خاك كشور عراق ، ،هم چنين به قشلاق ايل سنجابي و قشلاق ايل كرند ، از خاوربه ييلاق ايل زنگنه و بخشي از ييلاق سنجابي(ماهي دشت)و جنوب شهر كرمانشاه محدود مي شود.

ساختار ايل

      محدوده مشخص هر يك از طوايف پيوسته ايل ، كه بيشتر با توافق ايلخان و كلانتر طايفه گزينش مي شود بنام همان طايفه نام گذاري مي شود . قلمرو ايل بستگي زيادي به قدرت ايلخان و رسايي او در منطقه داشته . در اين  دوره داودخان ، ايلخان مشهور كلهر به دليل رسايي بسيار در منطقه بيشترين قلمرو را از آن ايل ساخته . تا آنجا كه نصب وعزل رؤساي ديگر ايلات از سوي فرمانداران كرمانشاه همواره با رأي وصلاحديد وي انجام  مي شده. تيره هاي ايل كلهرعبارتند از : كركاه ، سيا سيا ، كلهر  و خالدي . دسته بندي ايل كلهر چنين است : تيرة چنار و کنار، طايفه‌هاى منطقة  حسن‌آباد (در ۴۰ کيلومترى جنوب‌غربي كرمانشاه )، تيرة ماهيدشت، طايفه‌هاى خارجى که کلهر ناب نيستند و به گمان از پشتکوه (ايلام) و خوزستان آمده‌اند . کلهرها از روزگار اسماعیل اول به اين سو با حکومت های مرکزی و برخی از دولت‌های خارجي مناسباتي داشته اند . گويش كلهر ها در مناطق خاوري كرمانشاه زبان لكي است .  نظام اجتماعي ايل چنين است : ایل ، تیره، طایفه ، خِل(خيل)  ، هوز (تَخماره ) و  مال  سلسله مراتب اجتماعي - سياسي ایل چنين است : رئیس ایل ، رئیس تیره یا طایفه ، کدخدا ،ریش سفید و رئیس خانواده.  روابط خویشاندی در ایل كلهر شامل روابط نسبی ، سببی و نیز خویشاوندی - آرمانی است ، نسب‌بَری بر اساس تبار تک خطی و پدرتباری ، و همسرگزيني در نزديك به (98% ) موارد تک همسری است ، که(52% ) آن درون گروهی میان خویشاوندان نسبی برآورد شده است.

كوچ ويك جانشيني

      افراد ايل در شهرستان هاي گيلان غرب ، اسلام آباد و بخش‌هايي از كرند ، نفت شهر ، سومار گهواره  ايوان ، ماهي دشت، ودر دهستان قلعه شاهين ، سرپل ذهاب و نصر آباد قصرشيرين و تمامي نواحي وپيرامون جاي گاه هاي ياد شده جاي دارند ،  آنان در بخشي از كرمانشاه ، و مناطق شرقي آن تا مرز همدان شامل بيستون ، هرسين ، صحنه و كنگاور نيز جاي گزين شده اند، جعفربیگی  از جمله دلایل یک جانشینی ايل را در حال حاضر  سیاست پهلوی اول در تخته قاپو کردن ایلات ،  زندگی سخت کوچندگی و جنگ ایران و عراق مي داند. مرز گرمسير وسردسير ايل ، كوه هاي قلاجه و سركش در شمال گيلان غرب و پيرامون آن است   جنوب اين كوه ها گرمسير وشمال آنها سردسير كلهرها است.  مردمان دام دار ايل در قلمرو ياد شده   به كوچ مي پردازند ، اين امر چالش هايي را براي آنان در پي داشته است . درگيري هاي منطقه اي بين آنها وساير ايلات ، نا امني راه ها ، دخالت هاي گاه و بيگاه حكمرانان كرمانشاه ، و مشكلات طبيعي  نمونه هايي از اين دست مي باشند. كوچ درمیان مردم ایل کلهر بیشتر کوچ عمودی است . پايگاه ییلاق (سردسير) ایل کلهر كه از ميانه فروردین تا یک ماه ادامه دارد  دامنه  بلندي هاي زاگرس  شامل : گواور، سيد (صید) ایاز، میل گه ، کوکا و کفرآور اپيرامون  اسلام آباد ماهی دشت و چله گیلان غرب می‌باشد. کوچ به مناطق گرمسیری از نخستين روز آبان آغاز مي شود و دشت ها و ارتفاعات پست شامل مناطق پيرامون  گیلان غرب ، میاندار اول و دوم ، داربلوط ، ویژنان ، شک میدان ،نیان و قیلان  زله زرد ، سومار، نفت شهر ، جول، شیرین آبه  داروند پارومال ، برپلنگ و پشته امام حسن را شامل مي شود. [i]



12-      نیکیتین بازيل  و . کرد و کردستان  برگردان ، محمد قاضی ۱۳۶۳نشر درایت / سانسون مارتین. سفرنامه سانسون برگردان تقی تفضلی تهران۱۳۴۶ انتشارات ابن سینا). / حيرت سجادي . عبد الحميد ایل ها، ایلات، و عشایر کردستان1382  نشر: باغ نو/ ايل جوانرود : مجله خوشه ، سال يك شماره 2 (اسفند 1334)/ سلطاني . جغرافياي تاريخي و تاريخ مفصل کرمانشاهان، ج1 : 36-40/همو. ایلات و طوایف کرمانشاهان 1355جلد 1و2 ۱۳۷۲/ رشيدياسمي غلامرضا . كردوپيوستگي هاي نژادي وتاريخي تهران1316 /همو.  نشر جامي 1386. / رزم آرا علي. جغرافياي نظامي ايران مجلدات مربوط كرمانشاه، كردستان 1320/1941/ قلخان يعني سپر. سران طايفه قلخاني(علي وعالي)در درگيري هاي مرزي و جنگ با قشون عثماني از سپر استفاده كردند و به اين نام مشهور شدند/ طبیبی حشمت الله مبانی جامعه شناسی و مردم شناسی ایلات وعشایر ایران/ سنجانی كريم .  ایل سنجانی و تهاجمات ملی ایران، خاطرات علی اکبر خان سرداد، تحریر و تحشیه ، شیراز 1380  :350

|+| نوشته شده توسط محمد خانی چهری در سه شنبه پنجم دی 1391  |
 فرازپنجم خانی چهری محمد همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستان

فرازپنجم   خانی چهری محمد  همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستان

      عشاير كرند كوچ رو بوده و در پيرامون كرند غرب و در چادرهاي پراكنده ، بدون وابستگي به يكديگر وبدون ساختار ايلي يگانه و مشترك ، در تابستان و روزهايي از پاييز در محدوده خاور كرند تا بلندي هاي ريژآب(دالاهو) و باختر گردنه پاطاق و سرميل جاي مي گزينند . ايل ازطوايف  کوچکي که بيشتر جدا شده از ايلات ديگر هستند تشکيل شده . تيره هاي باباجاني      شاخه زيبا خانمي و شكراله خاني ، جاف گندم‌بان و جاف جوزگر، که از ثلاث آمده‌اند، سيمانى گاسور و جوز که از گوران هاي اهل حق اند ، و تيره جاف شاحه کلاه پهن که منسوب به کلهر مى‌باشند و تيره تولابي  شاخه حبيب وند برازي، سيماني ، سليماني، که از پشتکوه مهاجرت کرده‌اند از اين جمله اند .  قلمرو . ايل كرند از شمال به گوران ، بان زرده ، از شمال شرق به سنجابي ، و از جنوب به كلهر ، از شمال و شرق به گهواره ، از جنوب به اسلام آباد ، ازشمال غرب و غرب به ترتيب به سرپل ذهاب و گيلان غرب منتهي ومحدود است ، و از نظر ناحيه بندي كشوري در حوزه اسلام آباد غرب شهرستان دالاهوجاي دارد.         

ايل قلخاني

ايل قلخاني طایفه ای از کردهای گوران زبان استان کرمانشاه و پیرو آیین اهل حق (یارسان) مي باشند شمار بسياري از رهبران بزرگ مذهبی اهل حق از این طایفه اند ، حوزه جاي گرفتن آنها در گهواره ، توت شامي، تخت گاه ، سرپل ذهاب ، كرندو قصرشيرين  است . قلمرو ايل از شمال به ثلاث باباجاني ، از جنوب به گوران و بان زرده محدود است . سرزمين قلخانی از شمال خاوري و خاور به ترتيب به روانسرو كوزران ، از باختر به سرپل ذهاب ، از شمال به شهر ثلاث باباجانی و از جنوب به شهرستان دالاهو محدود است. با اين حال در روايت تأييد نشده اي مردم شمال دالاهو را از لحاظ ناحيه بندي استاني جزو شهرستان ثلاث باباجانی دانسته اند . محدوده  سكونت كوچ ایل قلخانی در منابع  در دسترس ، بيشتر در سرپل ذهاب ، کرند غرب، ثلاث باباجانی قصرشیرین، شهر کرمانشاه و شمال شرقی کردستان عراق نگاشته شده. شمار جمعيت روستاهاي دهستان قلخاني از توابع بخش گهواره در شهرستان دالاهو . بر اساس داده هاي آماري مركز آمار ايران، بر گرفته از.سرشماري( 1385) شامل پنجاه دهستان و نزديك به (1934) خانوار ، و برابر(9238 ) نفرگزارش  شده است.

ايل سنجابي

ايل سنجابي از عشاير مهم كرمانشاه است ، كه در هنگام زمامداري نادر افشار از شيراز به اين منطقه كوچ داده شدند .  کریم سنجابی در  خاطرات علی اکبرخان سردار مقتدر سنجانی ، از دهکده چگنی بسيار  نام می برد بااين حال طبیبی چگني ها را ساکنین مناطق شمالی لرستان می داند. بيشتر افراد اين ايل که زمانى بين ماهي دشت در باختر كرمانشاه  و زهاب در مرز ايران و عراق، ييلاق و قشلاق مي کردند، اينک در ماهيدشت و دهستان سنجابى اسلام‌آباد جاي دارند ، و يا در مسافت‌هاى کوتاه کوچ مى‌کنند. با اين‌حال شماري از افراد ايل، کوچ تا زهاب را ادامه مى‌دهند و يا در آن حوالى به کشت و زرع و دامدارى مى‌پردازند. ييلاق آنان روستا و قشلاق آن ها ، كناره هاي ذهاب و قصرشيرين است.


|+| نوشته شده توسط محمد خانی چهری در سه شنبه پنجم دی 1391  |
 فراز چهارم خانی چهری محمد همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستان

دراويش خاكسار جلالي كرمانشاه مشهور به ابوترابي.bmp

فراز چهارم  خانی چهری محمد  همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستان

گفتار سوم . ايلات وعشاير استان كرمانشاه

نظام اجتماعي

طايفه، ايل، قوم، قبيله ، قوميت ، عشيره

      طايفه واژه اي است عربی و عبارت از واحدی از قومی است که در دهات اسکان يافته و کوچ نمی کند و متشکل از اجزای کوچکتری مانند تيره ، اولاد يا دودمان و سرانجام خانوار مي باشد . طايفه يک واحد اجتماعی -  سياسی است که از شماري تيره تشکيل می گردد. تيره های تشکيل دهنده  يک طايفه ممکن است دارای نيای مشترک ( واقعی يا اساطيری ) باشند ، ايلات و طوايف گاه بنام باني آن نام گذاري مي شوند ، هم چون « ايل بيرانوند »  در لرستان ، يا بنام زيست بوم ، هم چون « طايفه در شوری » از ايل قشقايي .

      ايل واژه اي است ، ترکی ، و واحدی سياسی و اجتماعی است که اسکان کامل نيافته و در چادر زندگی می کند از جهاتی مانند طايفه است با اين تفاوت که جمعيت ايل بزرگتر از طايفه است ، دارای سرزمين بزرگتری است و رهبر يا رهبران ايل از قدرت بيشتری برخوردارند. سلسله مراتب رهبری در نظام سنتی ايلی عبارتند از خان يا خوانين ،  کدخدايان ، ريش سفيدان افراد معمولی.  سازمان اجتماعی ايل قبيله ای است و شيوه ی معيشت آنها بيشتر دامداری است .   قوم اجتماعي از افراد است ، كه داراي سرگذشت وپيشينه تاريخي (خاستگاه نخستين  ، نياكان ) سرزمين آداب ورسوم ، گويش ونهاد هاي شهروندي و فرهنگي ، احساس وابستگي ، پيوستگي وپيمان سپاري و وفاداري كم وبيش هم سان اند.  اين باور همگاني هم سان كه بيشتر با واژه « ما»  بيان مي شود ، در كنار پيدايش همبستگي ميان پيوستگان هر قوم ، مرزهاي نمادين و فاصله اجتماعي آنان را از اقوام ديگر نمايان مي سازد ، ميزان پاي بندي پيوستگان هر قوم   به هويت قومي و فاصله اجتماعي آنان از ديگر اقوام بستگي دارد. از سوي ديگر قوم شامل گروهی ازافراد جامعه است كه بيشتر دارای مشترکات و ويژگی های تاريخي نژادي ، خونی ، فرهنگی ، زبانی و تاريخی يکسان هستند . قبيله (Tribe) ، يكه اي اجتماعي سيايسي به ويژه ناحيه اي است ، كه  مبتني بر تبار وخويشاوندي ، با ساختار دروني ويژه وداراي شماري زير قبيله (sub- Tribe) بنام تيره ، طايفه  هوز،  مال ، و...ديگر است.( بروين سن  مارتين وان: 1378) از سوي ديگر قبيله گروهی و جماعتی را گونيد که از اولاد يک پدر باشند.  قبيله نظام عشيره ای است که افراد آن را پيوندهای خونی متحد کرده و جامعه ای مستقل و بسته را تشکيل داده است.  قوميت اشتراک گروهی از مردم ، زبان و آداب و رسوم است ، که مايه پيوند و اتحاد زبان می شود هوشنگ کشاورز پژوهشگر اقوام ، قوم را افراد ي مي خواند كه خود را از نيای مشترک می دانند هرچند افراد يك قوم با آگاهی و وجدان بيدار به عضويت در آن در مي آيند. عشير ، ( بروزن فقير ) به معنی کسی که با کسی در يک جا زندگانی کند و به معنی خويشاوند وهمسايه و به معنی دهم حصه از چيزی است و عشيره  به معني خويشان و تبار اهل خانه است .( کشف و مويد، غياث اللغات پوشينه دوم رويه 82)

گروه های خويشاوند هم تبار، دودمان، تيره

ساختمان اجتماعی کوچ نشينان ايران بر اساس خويشاوندی ونظام پدر تباری استوار است. در نظام پدر تباری هويت و نسب فرد در رابطه با پدر گزينش می شود ، طايفه يا ايل  نمونه هايي از گروه های پدر تبار ( دودمان تيره و جز آن ها ) می باشند که اعضای آن ها خود را از نسل يک نيای مشترک می دانند.  دودمان . کوچکترين واحد يا گروه پدر تبار شامل شماري از افراد است که خود را از نسل شخص معينی که بين سه تا چهار نسل پيش می زيسته است می دانند. ايلات اصطلاحات گوناگونی برای اين واحد به کار می برند چنان که در لرستان آن را دودومو(دودمان) يا بووه و دربين بختياری ها اولاد می نامند . اعضای اين واحد بيشتر به نام بانی آن شناخته مي شوند. اعضای اين گروه ها به صورت يک يا چند اردو در قلمرو معينی به سر می برند ودرسرنوشت يکديگر سهيم اند. تيره دومين گروه پدر تبار است که از شماري دودمان تشکيل شده است . معمولا جعيت هر دودمان به مرور زمان افزايش يافته و درنتيجه دودمان های نويني به وجود می آيد و تشکيل يک تيره می دهند. اعضای هر تيره معمولا به نام بانی ان تيره که بين 5 تا هشت پشت می زيسته است شناخته می شوند. هر تيره نيز از شماري اردو تشکيل شده است که درمحدوده ی معينی زندگی می کنند. ممکن است هر تيره افزون بر اعضای اصلی خود ، شماري خانوار از تيره های ديگر را که به علل مختلف ( درگيری داخلی ، خشکسالی  قحطی ، و جز اين ها) به آن جا روي آورده اند در درون خود جای دهد. تمام اعضای تيره حق بهره گيری از مراتع و زمين های تيره را دارند اما بعضی از اعضا به ويژه رهبران تيره از مزايای بيشتری برخوردارند. هر تيره به صورت يک واحد اجتماعی سياسی است که اعضای آن دسته جمعی در برابر يورش ديگرگروه ها از منافع خود پايداري وپاسداري می کنند. به طور کلی تيره رکن اصلی طايفه وايل است و درواقع می توان گفت هر ايل و يا طايفه مجموعه ای است از تيره های گوناگون است. [i]

ساختار و نظام اجتماعی سنتی ايلات جدول شماره8

لرستان

حونه، بووه، تيره، طايفه، ايل

كلهر

ايل (خيل ) ، تيره ، طايفه ، خل ، هوز (تخماره )، مال / سلسله مراتب اجتماعي : رئيس (ايل ، تيره ،طايفه ، خانواده ) كدخدا ، ريش سفيد

جاف

اردوهای عشایریِ (خِیْل عشیره ، تیره، طايفه ، هوز، چادر / سلسله مراتب اجتماعي : خان، بیگ زاده کلانتر، ریش سفید/

بختياری

بهون ، اولاد، تش، تيره، طايفه، ايل، بزرگ ايل

قشقايی

او، بيله، بنکو، تيره، طايفه، اي

بلوچ

گس، پسرند، زات، طايفه، ايل

عرب خوز

بيت، بنت عم، اولاد، تيره، ايل، باصری، خانواده، اولاد، تيره، ايل

تركمن /يموت

اي، اوتليق ، طايفه

 

ايل گوران

      ايل گوران یکی از ایلات بزرگ وصاحب نام استان كرمانشاه در منطقه اسلام آباد غرب است. نيكيتين  عشيرت اصلي گوران را كه خانواده «  سلطان ها » برآن فرمان مي‌راندند  بسيار كهن مي داند و سانسون اصل و نسب آن ها  را بي ميانجي به بهرام گور مي‌رساند. ملك الشعراء بهار نيز واژه « گرد » را به گونه اي به « كرد لشكر فروز » منسوب نموده است . برخي زيست گاه نخستين گوران را گيلان غرب مي‌دانند . با اين حال ايل كلهر كه در حال حاضر ، گيلان غرب ازمراكز عمده آن است ، در زمان هاي پيشين جزو تيره‌هاي اوليه گوران بوده‌ است.  قلمرو. ايل گوران از شمال به ثلاث باباجاني ، از خاور به سنجابي ، از جنوب به كرند و از شمال باختري وباختر به ترتيب به قلخاني و بان زرده محدود است و از نظربخش بندي  كشوري در حوزه منطقه گهواره اسلام آباد غرب جاي دارد . ایل گوران در گذشته دارای هشت طایفه به‌نام‌های: قلخاني (گهواره قلخانی) اَسپَری، بهرامی   تفنگچی دانیالی، سادات حیدری، بی‌بی‌یان و تبریزی بوده ، در حال حاضر طوايف اصلي ايل گوران  عبارتند از :  بيونيژ  حيدري ، شوانكاري ( چوپان كاره )  ، تفنگچي و داره رش  .  محل ييلاقي گوران ها در مناطق قلعه قاضي ذهاب ، سيوانه ، تفنگچي ، شامار و قشلاق آنها در تنگ حمام ذهاب و منطقه جگيران قرار دارد .  با اين حال طوايف بيونيژ ، چوپانکاره بيشتر در اطراف قلعه قاضى ساکن شده و  طايفه حيدرى بين سياوانه در شمال کرند و تنگ‌زهاب کوچ مى‌کنند و طايفه تفنگچى در شمال دهستان گوران تخته‌قاپو شده است ، طايفه  قلخانى امروزه به‌صورت ايلي مستقل درآمده و در دهستانى به‌همين نام در شمال بخش کرند جاي دارد. بر اساس داده هاي مركز آمار ايران، بر گرفته از.سرشماري (1385ش) ، شمار جمعيت روستاهاي دهستان گوران از توابع بخش گهواره در شهرستان دالاهو، شامل پنجاه وچهاردهستان نزديك به (1499) خانوار ، و برابر( 6514 ) نفر گزارش شده .

ا تحاديه طوايف گوران

       اين اتحاديه كه بيشترين شمار طوايف اهل حق بدان منسوب اند ، شامل شش طايفه به شرح زير است:(   بروين سن:1383: 161- 153) طایفه بیوه‌نیج (بیونیژ)، طایفه حیدری، طایفه چوپانکاره ، طايفه گوران تفنگچي، طايفه جاف گوران ، طايفه گوران کرندي طایفه بیوه‌نیج (بیونیژ). بر گرفته از ناحیه‌ای حاصل خيز در شمال کرند است  كه چادرنشینان در تابستان در آن جاي مي گيرند . با اين حال  عشایر بیوه‌نیج در ناحیه گرمسیر خود در دشت ذهاب نیز مقدار کافی زمین زراعتی آبی دارند ، در واقع مناطق  بين شمال کرند و زهاب ييلاق و  قشلاق اين طايفه است. تيره هاي اين طايفه  عبارتند از : موالي ، جلال وند، شيخ حسن، كاني عزيز  دول الياسي  ، كوئيك ، حاج شكر ، كلاشي، بريم وند، سلمان تپه ، رستم ، پس پس ، ناوه فره، رمكي مافي، قورچي باشي. عشایر طایفه حیدری يا سادات حیدری. وابسته  به خاندان بابا حيدري  اهل حق گوران اند. اين طايفه منسوب به سيد حيدر فرزند سيد منصور مشهور به سيد براكه است ، وي در دهه نخستين سده( 13ق)  در روستاي توت شامي گهواره هستي يافت ودر دهه پاياني همين سده كشته شد (صفي زاده 1376: 107، 343-341) . كرامات بسياري به وي نسبت داده شده ، او نيز خود را مظهر خداوندگار خواند.(بروين سين1383 : 296) محمد مكري در حاشيه مقدمه شاهنامه حقيقت حاج نعمت الله جيحون آبادي سيد براكه گوران را به تعبير گوران ها « داود تكيه گاه » ، « تخت يادگار» و تخت سلطان و « شاه مهمان » خوانده است. (صفي زاده1376: 340) .  تكيه آسيد براكه كوران در توت شامي  از اماكن ويژه انجام مناسك آئيني طوايف اهل حق گوران است. در حال حاضر  سید نصرالدین حیدری فرزند سید سیف الدین مشهور به آغا سید نصرالدین از  نوادگان سید براکه و از سادات بزرگ حیدری طایفه تفنگ چی ، مسند نشين اين خاندان است. منزلش در آنجا مکان زیارت زائران طایفه قلخانی و به طور کلی یارسانیان می باشد.   محل زمستانی ايل تنگ‌ذهاب، چراگاه بهاره کوه دالاهو و محل تابستانی و ییلاقشان روستای سیوانه است. مردم این طایفه در ییلاق و قشلاق دارای زمین زراعتی هستند. تيره هاي اين  طايفه عبارتند از : حيدري، قلعه بهادري بهرامي، كوئيك.   مردم طایفه چوپانکاره در گذشته چوپان و گله‌دار بوده‌اند و به همین جهت به چوپانکاره مشهور گردیده‌اند و در پيرامون قلعه قاضی جاي گزيده اند  گرمسیر آنان تنگ محام ذهاب  چراگاه کوهستانی ، کوه‌های گهواره و قلعه قاضی و ییلاق آنان روستای قلعه قاضی است. مردم این طایقه در ناحیه گرمسیر دارای مقداری زمین زراعتی هستند. تيره هاي اين طايفه عبارتند از : چوپان كاره  گوش كوري.  طايفه گوران تفنگچي .بخش گسترده اي از طایفه تفنگچی در شمال منطقه گوران زندگی می‌کنند. ناحیه بزرگی که در آنجا اسکان یافته‌اند زمین زراعتی آبی و دیمی گسترده اي است كه ییلاق آنان نیز به‌شمار رفته و در فصل تابستان برای درو و برداشت غلات و چرای احشام از پس‌مانده محصولات درو شده به آنجا می‌روند.  گرمسیراین طایفه، جگیران و میش‌رنگین ، و چراگاه بهاره‌شان کوه‌های بنی‌گز و هلول است. تمام زمين هاي ییلاقی عشایر طایفه تفنگچی و ایل گوران به دليل دارا بودن خاک بسیار مرغوب بهترین جا برای كاشتن باغ و میوه‌های سردسیری است. این ناحیه به‌دلیل نبود راه‌های ارتباطی مناسب با شهرها ومراكز صنعتي ، زمستان‌های بلند ، بارش برف سنگین ، از بسیاری از پیشرفت‌هاي نواحی همجوار بی‌بهره مانده. طايفه و تيره داره رش. اين طايفه نيز از طوايف ايل گوران اند . يافته زيادي از اين طايفه در دستر س پژوهش جاي نگرفت . با اين حال ييلاق  آنها نيز هم چون گوران ها برخي از مناطق در محدوده قلعه قاضي ذهاب ، سيوانه ، تفنگچي ، شامار ، و قشلاق آنها در برخي از نواحي تنگ حمام ذهاب و منطقه جگيران جاي دارد .

      طايفه جاف گوران . پيدايش اين طايفه در كنار گوران به تناوب از هنگام ميانه زمامداري فتحعلي قاجار تا بر تخت نشستن ناصرالدين قاجار (1221-1264ق) نگاشته شده است . پسشينه گسستن طوايف نيريژي ، طايشه‌اي قادرويسي(بداقي) ، بيوياني  از اتحاديه جاف‌ها و پيوستن به ‌گوران چندان دور نيست و هم زمان باسلطه اردلان‌ها برمنطقه جوانرود ،  در آن سوي دياله و هم زمان با درگيري هاي خونين و سركوبي قادربيگ فرزند كيخسروبيگ جاف است ، كه براي تحكيم اوضاع رياست و برتري خاندان خود و نزديك شدن به باب عالي دولت عثماني دست‌ به تجزيه و اخراج طوايفي ازجاف (مرادي) زد . وي در سال( 1848م /1264ق  ) هم زمان با جلوس ناصرالدين قاجار ، بدست يكي ازسران طوايف مزبور كشته شد. شجره‌هاي سلاطين طوايف مزبور نيز خود گواه بر متأخر بودن تشكيلات سياسي و نظامي نامبردگان است، راولينسين كه سازمان عشايري نظامي گوران را منظم ساخته است در نوشته‌هاي خود تا آنجا كه بررسي شده ، نامي از آنان به ميان نياورده است .  دو عامل مهم در گسستن ايل جاف از گوران ها و فروپاشي آن ها نقش وكاركرد داشته ، نخست  به قدرت رسيدن طوايف جاف (ثلاث) و سلطه آنها بر مناطق گرمسير و مراتع (جاف ، گوران) و ديگر قرارداد مرزي(1332 ق /1914م ) ، كه موجب جاي گرفتن بخشي از زيست گاه اصلي اين طوايف در آن سوي مرزها واز دست رفتن مراتع زمستاني  طوايفي از هسته‌هاي اصلي گوران ، در آن سوي دياله بود.  از ديگر عشاير منطقه طايفه گوران کرندي است. صفت نسبي کرندي که براي وجه تمايزاين طايفه  از قلعه زنجيري به دنبال واژه گوران آمده  مشخصه مرکز ايل نام برده است. کرند از لحاظ تاريخي ريشه در ژرفاي حماسه آئين هاي كهن ايراني دارد کرند در متون كهن باستاني با عنوان کرينا و کارينا نيز نگاشته شده و در دوره اسلامي آنرا مرج القلعه گفته اند. شماري از مفسرين اوستا کرند را با پايتخت ضحاک  سنجيده اند. معمرين ايل نيزخود را از بازماندگان گبران (گبرها) مي‌دانند. در گويش  كردي واژه گبر به بزرگان گفته مي‌شود و بزرگ را «گوره/ گورا » مي خوانند.    



11-   برهان : غياث اللغات رويه، گردآوری غياث الدين محمد بن جلال الدين شرف الدين رامپوری (1242 ق: 164)/ پوشينه 2 محمد دبير سياقی انتشارات معرفت / . انواری حسن . فرهنگ سخن . / کاتم ريچارد . ناسيوناليسم در ايران ، برگردان احمد تدين ، چاپ سوم انتشارات کوير 1383/ احمدی حميد . قوميت و قوم گرايی در ايران از افسانه تا واقعيت ، نشرنی 1378 تهران/ امان اللهی بهاروند سکندر. کوچ نشينی در ايران ، پژوهشی در باره ی عشاير و ايلات / لمبتون آن . تداوم و تحول در تاريخ ميانه ی ايران ، برگردان يعقوب آژند، نشرنی 1372 انتشارات آگاه/ سمينار مسأله اقوام پاريس 11 نوامبر 2006

|+| نوشته شده توسط محمد خانی چهری در سه شنبه پنجم دی 1391  |
 فراز 3 خانی چهری محمد همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستان

دراويش خاكسار جلالي كرمانشاه مشهور به ابوترابي.bmp

فراز سوم  خانی چهری محمد  همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستان

نظام اجتماعي در اورامان

      سران حکومتی اورامان نخست به عنوان «  امیر» و چون در دفاتر دیوانی عصر صفویه راه یافتند با صفت «  بیگ »  و در دوران سلطه سلطان مراد چهارم بر بغداد و نواحی شمال عراق کنونی از سوی پادشاهان صفویه با عنوان «  سلطان » ، در برابر پاشایان بابان وجاف یاد می شدند ، و تا آخرین فرد حاکم از سلسله پدر نسبی که به شيوه موروثی بر اریکه قدرت تکیه می دادند، با همین عنوان خوانده می شدند.  حكو مت هاي بومي اورامانات زير نام هاي امير ، بيگ و سلطان . با حكمراني بهمن در سده هاي چهارم وپنجم  هجري و با همياري شيوخ طريقت هاي صوفي آغاز گشت. سال هاي پاياني سده ششم و سده هفتم هجري در منطقه ، سال هاي  فزوني اقتدار سياسي و رونق اقتصادي بود. در اين هنگام ، سرزمين اورامانات مركز و حوزه درس و مكان گرد هم آيي بسياري از شيوخ ، سادات و دانشوران بومي منطقه و  پايوران ديني مهاجر از جمله طريقت هاي صوفي نقشبنديه از آسياي ميانه و سادات قادريه از كردستان شمالي در عراق (شهرهاي زور ، تويلي ، كركوك) ، و يزيديه و طوايف اهل حق از لرستان بود . در سده(8 -7 ق) ، سلطان اسحاق برزنجی ( 798- 675) بنيان گذار آئين اهل حق نيز در اين منطقه نمايان شد . پيش از طهماسب صفوی ‌(948-930 ) گمارده شدن مقام حکومتی وعنوان « اميري»  اورامان با آراء شورای قبايل ورأی معتمدان و ریش سفیدان و اهالی صورت می گرفت . اما در این دوره فرآيند گزينش فرمانداران دگرگون شد و جنبه دولتی و دیوانی یافت ، عنوان امیر که بر شاهان صفویه گران می آمد به مانند سران قزلباش به « بیگ » دگرگون شد و سرانجام به واژه سلطان كاهش یافت. در شيوه نوين  فرمانداربا صدور فرمانی از سوی پادشاهان صفویه همراه با دریافت خلعت گمارده مي شد. در اين دوران خان احمد خان والی اردلان كه بر  پادشاه صفوی یاغی شد ه بود  به دليل چالش هاي سياسي ناشي از محدوديت قدرت اعمال شده از سوي حكومت مركزي برسنندج ، به اورامان لشکر كشيد ، و بهرام میرزابیگ فرماندار بر گزيده شده بومي را ازميان برداشت. اين نخستين دخالت مستقيم حكومت اردلان در سلطان نشين اورامان بود . سده يازدهم هجري دوران تحول ودگرگوني در اورامانات بود. پس از سلیمان بیگ ، عباسقلی سلطان (1075-1041ق) برادرش از سوی عباس صفوی به حكومت  گمارده شد. وي یگانه فرماندار  اورامان است که در تاریخ ایران عهد صفوی به روشني از وی یاد شده است . عباسقلی كه با دایی خویش ( شاه ویردی خان دوم ) در جنگ ایران و عثمانی رشادتها نشان داده و پذيراي خاطر شاه گردیده بود ، مورد توجه و تفقد قرار گرفت . و فرمان حکومت سنگلاخ اورامان با بخشودگي ماليات به نام وي صادر شد. در دوره بهرام سلطان(1104-1069ق)  فرزند وي هر خانوار داراي یک قبضه تفنگ بود. مالیات دیوانی که در دوره عباسقلی سلطان بخشوده شده بود ، دوباره به ميزان  ( سی تومان ) براي هر خانوار رایج گردید . نيمه دوم سده يازدهم هجري هم هنگام با استقلال كامل حكومت اورامان بر منطقه وشهر زور بود . با اين حال اين دوران با چالش هايي از سوي دربار عثمانی نيز همراه بود. سال هاي پاياني سده دوازدهم هجري همزمان با دخالت سیاست مداران باب عالی در اورامان و كردستان ايران بود. به اشاره حكومت عثماني يكي از پاشاهاي بابان  به کردستان يورش برد  و مریوان و سقز و اورامان را تسخیر نمود. اين يورش با يورش روياروي جنگ سالاران سليمان صفوي ناكام ماند . با اين حال حکمرانی اورامان بین فرزندان و نوادگان سلطان ها  تا سال( 1161 ق) به صورت کوتاه مدت دست به دست گردید. دهه هاي پاياني سده دوازد هم هجري دوران يك پارچه شدن دوباره اورامان بزرگ (اورامانات )، همراه با آرامش سياسي و آبادانی وشكوفايي اقتصادي ، ساختن تأسيسات زير بنايي چون راه ، پل ، اماكن ديني و پایان یافتن  چالش هاي ناشي از خونریزی ها و خون خواهي هاي قبیله ﺍی بود  . این رويداد همزمان با روی کار آمدن حسنعلی خان اردلان در سنندج بود. دربهار سال ( 1199ق ) اورامان تجزیه گردید ، علی مردان سلطان در نوسود و محمد طاهر بربخشي از اورامان لهون حكومت كردند. حسنعلی خان اردلان (1214-1209) در اوايل سده سيزدهم از سوی آغا محمدخان قاجار به فرمانروایی کردستان رسید. با روي كار آمدن امان الله خان والی (1240- 1214) دخالت سنندج و اعمال نفوذ در ساختار سياسي حكومت هاي آن با شدت بيشتري تشديد شد. افزون بر دخالت هاي امپراطوري عثماني و پاشاهاي زير پوشش باب عالي ، چون طوايف بابان و جاف وتنگ نظري هاي گاه وبيگاه دولت هاي صفوي ، زند وقاجار در اورامانات ، حكومت نوين سنندج به ويژه والی آن، امان الله خان در چالش هاي خونين قبيله اي اورامانات نقش مخربي ايفا نموده است به گونه اي كه در ایام حکمرانی بيست وشش ساله وي   هفت تن از برجستگان دودمان سلاطین  اورامانات یکی پس از دیگری با اشاره حكومت سنندج دستها یشان به خون یکدیگر آلوده شد . در آغاز حكومت ناصرالدین قاجار ( 1264ق ) که امان اله خان ثانی ( غلامشاه خان ) به پشتیبانی و پایمردی میرزا تقی خان امیر کبیر به حکومت رسید ، تا بر افتادن صدرا اعظم نوگرا ، اورامان آرامش خود را باز يافت و در این برهه، دو تن از سلطان هاي اورامان به نام حسن سلطان و محمد سعید سلطان با ياري محمد پاشا جاف در اورامان بزرگ جنبش هايي را پي ريزي کردند. موقعیت طبیعی اورامان و قلعه هاي  پر شمار نظامی در دل کوهستان و یکپارچگی و اتحاد پي ريزي شده ، مرزهای سياسي را تا مرز شاهراه های ارتباطی شمال به جنوب سلیمانیه و بغداد گسترش داد پيش مرگان كرد زير فرمان سلطان ها  به محض عزل میرزا تقی خان امیرکبیر برای براندازی حکومت تهران با عزیز خان سردار کل و ایل جاف هم زمان وارد عمل شدند . خيزش حسن سلطان و محمدسعید سلطان برای نخستين بار کوهستان اورامان را با صدای توپ آشنا کرد و شماري از دولت مردان تهران را با اضطرابی ژرف ، به سنگلاخ های دشوار گذر آن  كشانيد . اين رويداد در واقع شوکت حکومت ناصری و کابینه دست نشانده میرزا آقاخان نوری را در هم نورديد و پوشالی بودن دستگاه های وابسته را پس از كشته شدن امیرکبیر آشکار ساخت . برخي بر اين باورند كه این شورش نخستین جرقه های جنبش مشروطیت را پي افكنده است. هم چنانکه در دوره روشنفکری روزنامه صور اسرافیل سرکوبی های ایلات غرب را محکوم نمود . والی پسين کردستان امان اله خان ثانی ( غلام شاه خان1276- 1265 ) با روي گردانيدن از امیرکبیر وپيوستن به اردوي سياسي میرزا آقاخان نوری پس از عزل امير به بهانه واهي چالش با عزیز خان سردار مکری  . نه تنها جنبش مردمی حسن سلطان و یارانش را متلاشی ساخت که به حکومت چند صد ساله اردلان ها بر کردستان نيز پايان داد و پای شاهزادگان قاجار را پس از شاهزاده خانم ها به منطقه باز کرد. [i]                                                         

دالاهو،  قلخاني ، گوران

      دالاهو از مناطق تاريخي مذهبي سرزمين اورامانات است و درحوزه اين پژوهش پايگاه ويژه اي دارد . اين منطقه از دو بخش عمده گهواره وگوران تشكيل شده ، بنابر سرشماری مرکز آمار ایران جمعیت بخش گهواره شهرستان دالاهو در سال(۱۳۸۵)بيش از ( ۲۰۷۸۶ ) نفر برآورد شده . بيشتر ساكنين اين منطقه پيرو طايفه اهل حق اند.  روستاهاي شهرستان دالاهو بخش گهواره عبارتند ازروستاهاي قلخاني و گهواره . بر اساس سرشماري(1385 ) ، شمار روستاهاي دهستان قلخاني از توابع بخش گهواره در شهرستان دالاهو ، نزديك به (50)  روستا ، و جمعيت آن( 1934) خانوار برابر (9238 ) نفرگزارش شده است.   شمار روستاهاي دهستان گوران از توابع بخش گهواره در شهرستان دالاهو ، نزديك به (54)  روستا  و جمعيت آن (1499) خانوار ، برابر (6514) نفرگزارش شده است. بخش مرکزی شهرستان دالاهو شامل دهستان هاي بان زرده ، بيونيژ (بيونيج ) و كرند است.  بخش کوزران یکی از بخش‌های تابع شهرستان كرمانشاه در استان كرمانشاه و در غرب ایران است. کوزران شامل  : دهستان سنجابی ، دهستان هفت آشیان است. جمعیت بخش کوزران شهرستان کرمانشاه در سال( ۱۳۸۵ ) برابر با( ۱۵۱۷۵ ) نفر شمارش شده است.

مذهب

      در استان كرمانشاه ، ميزان (78/99 ) درصد جمعيت را مسلمانان تشكيل داده اند ، اين نسبت  در شهرها ( 74/99 ) درصد و در مناطق روستايي(85/99 ) درصد گزارش شده است.  در آمار ارائه شده توزيع ديني به تفكيك بيان نشده و براي پژوهش مشخص نيست كه چند درصد از جمعيت مسلمان استان را اهل تسنن با گرايش هاي ديني چهارگانه(شافعي ، حنفي ، مالكي ، حنبلي) تشكيل مي دهند واز اين ميزان چه شمارگاني از كردهاي اهل سنت شافعي مذهب در مناطق اورامانات( تخت ، لهون   ژاور)وثلاث باباجاني ، جوانرود ، و بان زرده وديگر مناطق سني نشين در ارتباط با طريقت هاي قادري و نقشبندي وجود دارند.  دراویش پیرو طریقت قادریه و صوفيان نقشبندیه در میان جاف های سوران زبان جاي دارند ، ايل جاف  در منطقه اورامانات داراي چند تیره است : از جمله تایجوزی  باباجانی، قبادی، ولد بیگی  طایفه تایجوزی بیشتر در روستاهای  دسیردی، رجوی ، پونه ، اشکیه شیخ صالح ودیگر روستاهای  پيرامون مرزكردستان  ایران  و  عراق جاي دارند ، تیره بابا جانی ، خود دارای چند طایفه به نام های عالی ، حمده ، قوچعالی و میرویس است ، كه در دشت حر و شهرستان ثلاث باباجانی كنوني جاي دارند تیره قبادی نيز بيشتر در بخش ازگله در چند کیلومتری مرز عراق جاي داردد، ولد بیگی ها نيز در آبادی های میان دو شهر جوانرود و روانسر و تا اندازه اي نيز در درون این شهرها و در پاوه جاي دارند.  همين نبود آمار در مورد تركيب جمعيت طو ايف اهل حق نيز چالشي را بر سر راه پژوهش نهاده است. يافته ها ي در دسترس نشان مي دهند ، در استان هاي كرمانشاه  لرستان ، كردستان و ايلام ، به ويژه مناطق اصلي مورد پژوهش (واحد تحليل ) چون اورامان لهون ، گوران ، كرند غرب ، صحنه ، دلفان ، كوهدشت لرستان ، دالاهو ، و ديگر مناطق محل سكونت اين طوايف ، آمار رسمي تفكيك شده پايا ونزديك به واقعيت و قابل پذيرشي گزارش نشده است. [ii]

گفتار دوم گويش هاي كردي

مقدمه

      هويت گويش هاي قومي- بومي و مسئله ادبيات نوشتاري و نويسه هاي آن ، همواره از مهم ترین چالش های اقوام در درون سرزمین نياكان وقلمرو سياسي آنان بوده است. زبان کردی ، جداي از گویشوران ودانشوران بسيار و ادبیات سرشار آن ، در ایران كنوني از  پایگاه مناسبی برخوردار نيست .  زبان کردی جداي از ويژگي ها و توانمندي هاي بسیار زبانی ، تاکنون آن گونه که شایسته وبايسته است به عنوان یک زبان نوشتاری وارد قلمرو ادبیات جهان نشده .  گويش هاي بومي كردستان چون ، سوراني ، لكي ، و كردي كرمانشاهي نقش وكاركرد مهمي در گسترش فرهنگ وادبيات كردستان داشته اند ، گويش فرهنگي مذهبي گوراني نيز در نماياندن وگسترش ادبيات آئيني مسلك اهل حق در منطقه اورامانات ، از پايگاه ارزشمندي برخوردار بوده هرچند سخن سرايان سوراني زبان نيز ، بسياري از سروده هاي خودرا را با گويش گوراني سروده اند.  درسده هاي (9-8 ق) همزمان با شکل‌گیری واليان واميرنشين هاي خود گردان كرد که تا ميانه سده هاي (13-12ق) بر بخش گسترده اي از کردستان فرمانروايي داشتند ، گويش کرمانجی  نقش وكاركرد ويژه اي در گسترش ادبیات بومي و فرهنگ مردم كرد ايفا كرده است .  در ایران، به دلیل درگیر شدن در فرآيند نوگرايي وملت سازي و تلاش دولت ها برای فرهنگ ‌سازی ملی آموزش ، گويش هاي قومی به ويژه گويش كردي هيچ گاه ميداني براي كنش كاركردي در قلمرو سرزمين نياكان خويش نیافتند ، زيرا دولت و برنامه‌ریزان فرهنگی با انگيزه هاي پيش گفته ، همواره بر استفاده از زبان فارسی برای همة ایرانیان پاي مي فشردند. اگر چه در میان کردها همواره تلاش برای آموزش زبان کردی وجود داشته و به شيوه غیررسمی و گاه پنهانی در گوشه و کنار کردستان و مراكز آموزشي ایران، آموزش و تدریس زبان کردی صورت گرفته است، با اين حال جداي از پذيرش بسيار گويشوران ، به دليل پيشينه چالش هاي سياسي ناشي از استفاده ابزاري در بكارگيري گويش كردي برخي از رهبران سياسي  و مذهبي كرد و دولت هاي حاكم اين شيوه آموزش هيچ گاه تداوم نيافته است .  از سوي ديگر زبان کردی ، به دلیل سیاسی بودن موضوع کردستان ، همواره به عنوان یک مقوله فرهنگی کمتر در دستور كار دولت ها جاي گرفته و اندک اشاراتی که از سوي برخي از خاورشناسان وپژوهندگان غربی چون مک‌داول ديويد(1380ش) ، اولسن رابرت(1377، 1380ش) برویین‌سن(1383ش) و .... ديگران صورت گرفته بیشتر در قلمرو ريشه يابي ، دسته بندي و پراكندگي جغرافيايي گويش هاي كردي وهم سنجي آن ها با هم و یا با زبان فارسی ، ويافتن هم ساني ها ونا هم ساني ها ، با رويكردي زبان شناختی بوده و کمتر به لزوم آموزش گويش کردی پرداخته شده است.  در حالي كه كاربست آموزش زبان كردي مي تواند به عنوان یک مقوله فرهنگی چالش هاي ناشي از ناكارآمدي درك ودريافت گويشوران كرد را از گزاره هاي آموزشي كه به زبان فارسي در مراكز آموزشي كردستان تدريس مي شود ساماندهي كند. بسياري از پژوهش هاي انجام شده از سوي پژوهندگان ، مورخين ودانشوران داخلي وخارجي در باره کرد و کردستان، رويكردي اجتماعي - سياسي داشته . و در آن ها بيشتر به فراز هاي سیاسی ، روایات تاریخی سده هاي پيشين و معاصر و بازخواني رویدادهای چند سالة اخیرپرداخته شده . 

نشریه‏ها‌یی که در دوران اخیر ازسال (1376) به اين سو ، به دو زبان کردی و فارسی در حوزه مطالعاتی کردستان ایران به چاپ رسیده‌اند ، بیشتر موضوعات سياسي- اجتماعي جاری را در دستور داشته‏‌اند. کردستان در دوره  كوشش این نشریات ، رويدادهاي بسياري را در آستين داشته و همین رويدادها و پيامد هاي ناشي از آن بیشتر ين صفحات این نشریات را پر کرده‌اند.  نقد دیگری که می‌توان به این آثار وارد کرد ، نقدی روش شناختی است. در بسياري از این نوشتار ها به جاي روش شناسی دانشورانه ، جاي پاي ديدگاه هاي نویسندگان و جهت‌گیری‌های سیاسی-  منطقه‌ای يا قومي اجتماعي آنها به روشني دید ه مي شود .  در حوزه زبان کردی ، افزون بر کتابچه ‏های دستورزبان نوشتار هاي اندكي منتشر شده‌اند که از میان آنها می‌توان به دو نوشتار « کردی- ایلامی»  اثر کریمی‏دوستان و « دستور و آواشناسی گويش کردی»  اثر علی رخزادی اشاره کرد ، که به زبان فارسی و با نمونه هاي کردی نوشته شده‌.  در اين آثار کریمی‏ دوستان به چگونگي بيان آوايي واژگان ويژه در زبان هاي کردی ، ایلامی فارسی و کردی سورانی ، و علی رخزادی به آواشناسی و ساختار دستوری زبان کردی پرداخته اند .  در حوزة پژوهش هاي خارجی كوشش هاي بسياري در جهت شناخت ، گسترش وآموزش زبان كردي انجام شده . امیرحسن‌پور، نویسندة کرد و استاد دانشگاه تورنتو، در باره سیاست‏های زبانی در ایران پژوهش هاي ارزنده اي دارد . وي به شکل‌گیری سیاست زبانی در ایران دوره پهلوي اول می‌پردازد كه در آن زبان فارسی از سال(1302ش/ 1923م) ، به عنوان نماد يكپارچگي ايران و ابزاري براي نا كارآمد نماياندن ، گويش هاي بومي به ويژه كردي ، در دستور كار جاي گرفته است ، سیاستي كه هم چنان ادامه دارد.

پراكندگي گويش هاي كردي

      زبان كردی كه شاخه‌ای از زبان شمال‌غربی ايرانی ميانه است، به دليل داشتن ادبيات نوشتاري اهميت ويژه اي دارد. با اين حال از زبان‌های ديگر از جمله زبان‌های عربی، ارمنی تركی و پارسی واژگان بسيار در آن راه يافته است. پيشينه تاريخی كردها و پراكندگی آنان موجب پيدايش گويش‌های بی‌شماری شده كه برخی از آن ‌ها چنين اند :  كردي كلهري، كردی اورامی، كردی سورانی، كلهري- لري گوراني- زازايي، مكرياني، وكرمانجي شمال وجنوب.  گويش كردي كلهري در ايلات زنگنه، سنجابی، احمدوند، بهتونی ، نانكلی ، پايروند  و گويشوران قصر شيرين  سر پل ذهاب ، قلخانی، كرند ، قلعه زنجيری، كرمانشاه ، صحنه و دينور با اندك دگرگوني در ساختار گويش رايج است. شماري از گويش پژوهان كرد ، قلمرو کردی کرمانشاهی را  جداي از مردم لک و گویشوران اورامان و پاوه ، از اسدآبادهمدان تا ایلام مي دانند ، و بر اين باورند که گویش کردی کلهری گویش برتر این شاخه است و ایلات بزرگی مانند ایل کلهر، سنجابی، زنگنه، کلیایی، احمد وند و ... ديگر با این گویش سخن مي گويند.  مردم دو ايل بزرگ « لهونی» در منطقه اورامان جنوبی در كرمانشاه ، طوايف اورامان تخت و اورامان رزاب در پيرامون كردستان ، ايل بزرگ «باجلان» كه شماري از آن‌ها در دشت ذهاب و بسياری در پيرامون خانقين زندگی می‌كنند، چندين روستا در منطقه گوران و تمامی مردم كندوله در دينور با كردی اورامی گويش سخن مي گويند. شمار بسياري از طوايف  جاف جوانرود ، وشماري از طوايف مهاجر گوران ، مردم دشت ذهاب و  جيگيران ، سراسر بخش روانسر و تيره‌ هايی از اهالی سنجابی با گويش گويش كردی سورانی سخن می‌گويند. اين گويش شيوه ساده‌ای از كرمانج است. اهالی هرسين ، طوايف كاكاوند، بالاوند، جلال‌وند، عثمان‌وند با گويش لكي سخن می گويند . اين گويش آميخته‌ای از گويش كردی كلهری و لری است. هم چنين واژگاني از گويش اورامی را نيز در بر دارد افزون بر گويش‌های كردی، مردم كرمانشاه به زبان فارسی كرمانشاهی و مردم سنقر به زبان تركی نيز سخن مي كويند .  گويش  كلهري- لري شامل گونه هاي كلهري ،  لري ، لكي  ،  فيلي ،  و گويش بختياري است. حوزه جغرافيايي گويش كلهري - لري در مناطق كردنشين عبارتند از  :  كرمانشاه ،  ماهيدشت اسلام آباد  ، كرند ، دالاهو ، سرپل ذهاب ، قصرشيرين ، خسروي ، گيلان غرب شيروان چرداول ، ايلام ، ايوان سومار، هليلان ، زردلان ،  لومار ، موسيان ، ، دهلران ،  آبدانان  مهران  خانقين ، مندلي  زرباتيه كوتبيره بدره ، خرم آباد ، كوهدشت ، چوار ، اركوازي ، اركواز ملكشاهي  زرنه ، كارزان ،  بيستون ، صحنه  كنگاور ، كردهاي همدان  ، سنقر كليائي ، قروه ، بيجار ، هرسين   تويسركان،  اسد آباد ،  سنجابي  پشت كوه و پيش كوه ،  ميش خاص ، هفت چشمه ، دره شهر ،  پهله   زرين آباد ، مورموري ،  سراوبازان  كامياران ، خوران ، چمچمال ، صحنه ، ريژاو ، دزفول ،  الشتر دينور بروجرد ، اليگودرز، هفت گلي سوسنگرد،  پل دختر،  نيريز ،  كوه گلويي ، ايل ملكشاهي ، ايل كلهر،  ايل سنجابي،  ايل خزل  ، ايل اركوازي ،  ايل شوهان ، ممسني  ، و چهارمحال بختياري ( شهركرد ). گويش كلهري- لري . بيش از ده ميليون گويشور كرد دارد ، نزديك به (22%  ) جمعيت ملت كرد بااين گويش سخن مي گويند.  

      گويش گوراني- زازايي شامل گونه هاي اوراماني ، زازايي ، و گوراني است . حوزه جغرافيايي گويش گوراني- زازايي در مناطق كردنشين عبارتند از  :  پاوه ،  نوسود ،  ژاورود ، اورامان لهون نودشه  ، بخش هايي از كردستان عراق (حلبچه ، بياره ،  تويله ،  كا كه اي ) زنگنه ، روژبياني ،  دزلي پير شاليار ،  رزاو ، نگل ميانه بخش هايي از كردستان تركيه ( درسيم ،  خارپوت،  معدن ، ارزنجان ديار بكر ،  اورفا ، بتليس) . گويش گوراني - زازايي بيش از( 5/2 ) ميليون گويش ور كرد دارد ، بيش از( 5 % ) درصد جمعيت ملت كرد با اين گويش سخن مي گويند. به نظر درك كينان(کردها و کردستان: 1376)  امروزه قزلباش هاي تركيه  كاكايي هاي عراق و مردم هورامان ايران و ساكنان نواحي مركزي زاگرس تا جنوب شاهراه خانقين - كرمانشاه به زبان گوراني سحن مي كنند. رد پاي بسياري از آيين هاي كهن را در باورهاي اين مناطق مي توان در يافت . مهرپرستان مزدكيان  خرم دينان و يارسان اهل حق در اين منطقه جاي داشتند ، و در پناه كوه هاي سركش زاگرس ازگزند وپيگرد اشغال گران و اربابان زور و سلطه در امان مانده اند . استان هاي ايلام وبخش هايي از كرمانشاه ولرستان پناهگاه فرقه هايي از شيعيان بوده اند ، كه در فرآيند توانمند شدن سلسله صفويه و لشكركشي هاي اسماعيل اول ، نقش وكاركرد ويژه اي داشته اند.  پيشينه ي تاريخي و فرهنگي كويش گوراني ،  پيشينه اي كهن تر از زبان و ادبيات پارسي دري يا پارسي نو دارد . باخترايران به ويژه نواحي كرد نشين ايلام ، كرمانشاه و اورامانات در درازگاه تاريخ همواره پايگاه و پناهگاه نحله ها و فرقه هايي آئيني دگرانديشان مذهبي بوده ، كه تمام يا بخشي از باورداشت ها و مناسك مذهبي آنها ، با آموزه هاي اديان ديني رسمي حاكم بر ايران مباينت داشته است.  پس از پيدايش اسلام گويش گوراني رسايي خود را  هم چنان نگاه داشت  تا آن جا که زبان رسمي دربار اميرنشينان كرد گرديد فرمانروايان امير نشين اردلان كه در سده هاي (12- 6 ق) فرمانروايي بخش بزرگي از سرزمين كردستان را بر عهده داشتند ، گوراني را به عنوان زبان اداري حوزه فرمانروائي خود بكار برده اند.  به باور شماري از زبان پژوهان ، گويش كردي جنوبي افزون بر ایفای نقش هاي ياد شده ، دست كم تا سده هاي (3-2 ق) ، زبان بسياراني از دگرانديشان مذهبي ازجمله اهل حق نيز بوده ، كه در متون آئيني دستينه ها و كلام ها به گويش گوراني مشهور گشته و زبان  گفتاري ونوشتاري رهبران آیین اهل حق گرديده است. با اين حال گويش كردي جنوبي زبان كردهاي شيعه مذهب نيز مي باشد. بزرگان يارسان انديشه ها وباورهاي مذهبي- عرفاني خود را در چارچوب سروده هاي ده هجايي كردي گوراني مشهور به پهلوي (فهلويات ) در دفتر يا كلام سرانجام وديگر نصوص مذهبي سروده اند. فرض اين گمانه زني نيز ممكن است كه ، گويش كردي جنوبي گوراني كهن ترين زبان كردها باشد. افزون بر اين در سده هاي پسين زبان كردي جنوبي   راستايي براي بيان انديشه ها ، درد ها وچالش هاي مردمان كردستان  ، ازسوي سخن سريان بلند آوازه كرد نيز بوده است . نام آوراني  چون ملا پريشان دينوري ، خان الماس كندوله اي ، ملا شفيع كليايي ، خاناي قبادي ، غلام رضا خان اركوازي   شاكه  خان منصور  منوچهرخان كوليوند ، ملا حقعلي سياهپوش  ، نجف و تركه و ديگر سخن سرايان كرد. با اين گويش سخن گفته اند.  افزون بر اين ، سخن سرايان سوراني زبان نيز بسياري از سروده هاي خودرا را با اين گويش سروده اند. گويش مكرياني برگرفته از « مُکریان»  نام یکی از گويش هاي نخستين گویش سوراني است. اين گويش در منطقه بوكان ، پيرانشهر، مهاباد، سردشت و اشنويه در جنوب استان آذربايجان غربي  ایران رواج دارد. با اين حال بسياري از زبان شناسان بر چهار گويش اصلي زبان كردي به شرح زير اتفاق نظر دارند. گويش كرمانجي شمال شامل : باديناني ، بوتاني  ، آشتياني  ، قوچاني ، حكاري  بايزيدي شمديناني ،  و گويش جزيره اي است. حوزه جغرافيايي گويش كرمانجي شمال در مناطق كرد نشين عبارتند از :  ديار بكر جزيره،  ارزروم  هركي ، شكاك،  بايزيد ،  حكاري ، ماردين ، وان ، بتليس ،  آگري شمدينان  دهوك زاخو عماديه  سنجار، عقره ، عفريني ، اروميه ،  سلماس ، ماكو، نقده ، برادوست ترگور  مرگور ، كردهاي قوچان  در شمال خراسان ايران،  جلالي ،  دومبلي ، كردهاي ارمنستان  حسكه  قاميشلي ،  حلب ، مناطق كردنشين آناتولي ايروان ، باروكلي در كوه هاي آرارات ، تور عابدين ،  موش دوگو،  ارزنجان ، خرپوت موصل ، آميدي در كوه هاي شنگار ، سيواس ، ملاطيه ،  اورفا ،  سلماس   كردهاي بجنورد ،  شيروان    درگز،  كلات گيلان مازندران نور ،  كلاردشت ، و كردهاي چاوان .  زبان كرمانجي شمال با بيش از( 22 ) ميليون گويشور ، با بيشترين درصد ، نزديك به (49% ) از جمعيت ملت مردم كرد زبان را در بر مي گيرد. گويش كرمانجي جنوب شامل گونه هاي سوراني ،  مكرياني ، اردلاني باباني ، و گويش جافي است . حوزه جغرافيايي گويش كرمانجي جنوب در مناطق كردنشين عبارتند از : مهاباد  بوكان  سردشت ،  بانه  پيرانشهر  ، نقده ،  اشنويه ، سليمانيه ، كركوك ،  اربيل ( هه ولير )  موصل رواندوز چمچمال    شقلاوه ،  كويه قلعه ديزه ،  مريوان ،  سقز،  تكاب ، سنندج ، ديواندره   ليلاخ  روانسر  گروس  شواني  سول ئاوا ، جوانرود  ،  ثلاث باباجاني ، دوكان ، كفري ، و ، گويش كلار كرمانجي جنوب بيش از ده ميليون گويش ور كرد دارد و نزديك به (22% ) جمعيت  كرد با اين گويش سخن مي گويند .[iii]                                                                                         



8-    جنبش های حسن سلطان و محمد سعید سلطان : جنبش اول : (1268 ق) . که از سوي نجفعلی خان و ابوالقاسم بیگ یاور سرکوب شد . جنبش دوم( 1282 ق ) . که به وسیله امان اله خان والی و علی اکبر خان شرف الملک سرکوب گردید . جنبش سوم : 1286 ق . که از سوي مصطفی خان اعتماد السلطنه و بیوک خان سرتیپ به همراهی علی اکبر خان شرف الملک سرکوب شد . سرانجام محمد سعید همراه با دو فرزندش عبدالرحمان سلطان به دست علی اکبر خان شرف الملک در قلعه جوانرود كشته شدند.

منابع : سلطانی محمد علی حدیقه سلطانی( ج 1 ) با مقدمه سید طاهر هاشمی  ، همو : جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصل کرمانشاهان ( ایلات و طوایف کرمانشاهان ) ج 1و 2 / پاوه یی میرزا عبد القادر دیوان سروده ها  به كوشش هادی سپنجی / شید ا قاضی عبدالله - نظیری ملا احمد تاریخ سلاطین اورامان / خوشحالی بهزاد زبان شناسی کرد و تاریخ کردستان / صفی زاده صدیق . تاریخ کرد و کردستان ، همو : مشاهیر اهل حق / مردوخ کردستانی شیخ محمد تاریخ کرد وکردستان و توابع / بدلیسی امیر شرف خان شرفنامه / اورامی محمد امین . میرنه ووی هه وارمان/ ( چاپ) مؤلفان : خیر اندیش عبدالرسول وهمكاران. تاریخ شناسی دوره پیش دانشگاهی(1380) / .

9-    درگاه ملي آمار، اطلس گیتاشناسی استان‌های ایران، تهران: ۱۳۸۳ خ ، پايگاه اينترنتي مركزآمارايران. یاسمی، رشید(1363). کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او، انتشارات ابن سینا: 25. گلزاری مسعود-  جلیلی محمد حسین.  کرمانشاهان باستان:  17[بي تا ، بي نا].

10-    عليرضا خاني . تاريخچه زبان كردي . ايوان  مقاله دايره المعارف اسلامي . ديگر زبان شناسان و كساني كه درباره زبان كردي آثاري دارند عبارتند از : شيركو بابان ، كوردستان موكرياني ، حسين محمد عزيز ،  رفيق شواني : داراي مدرك دكتراي زبانشناسي از دانشگاه بغداد و در حال حاضر استاديار زبانشاسي كوردي دانشگاه صلاح الدين دانشكده ادبيات ، محمد مه‌حوي : استاد دانشگاه سليماني، پروفسور وريا عمر امين استاد دانشگاه بغداد و دانشگاههاي كوردستان ، جمال رشيد احمد ، طالب حسين علي، عزيز احمد امين، نسرين فخري، مارف خه‌زنه‌دار، وعبدالرحمن حاجي مارف.( (مجله رامان شماره: 27، 38،  42). / درک کینان. کردها و کردستان ، برگردان ابراهيم یونسی ، نشر نگاه 1376/ سلطاني محمد علي. قيام ونهضت علويان زاگرس ، اهل حق ، تاريخ اهل حق كرمانشاهانتشارات سها(1376)./ سارايي ظاهر . گزيده مقاله زبان كردي درايران.

|+| نوشته شده توسط محمد خانی چهری در سه شنبه پنجم دی 1391  |
 فراز 2 خانی چهری محمد همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستان


دراويش خاكسار جلالي كرمانشاه مشهور به ابوترابي.bmp

فراز دوم  خانی چهری محمد  همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستانپراكندگي جغرافيايي اهل حق       در باره طوايف وايلات اهل حق در ايران آمار درست و داده هاي جمعيتي با اعتبار وروايي بالا در دست نيست ، با اين حال در نوشتارهاي گوناگون ،  اين ميزان نزديك به دو تا سه ميليون نفر بر آورد شده است . از سوي ديگر در آمار هاي رسمي در دسترس پژوهش (درگاه ملي مركز آمار ايران تارنماي  سازمان گردش گري استان كرمانشاه ) ، توزيع ديني به تفكيك بيان نشده . و براي پژوهش مشخص نيست كه چند درصد از جمعيت مسلمان را اهل تسنن با گرايش هاي ديني چهارگانه(شافعي ، حنفي  مالكي  حنبلي) تشكيل مي دهند واز اين ميزان چه شماري از كردهاي سني شافعي مذهب مستقر در مناطق اورامانات( تخت ، لهون ، ژاور) ، ثلاث باباجاني ، جوانرود و بان زرده وديگر مناطق سني نشين در ارتباط با طريقت هاي قادري و نقشبندي وجود دارند . [i]  همين نبود آمار در مورد جمعيت طوايف اهل حق نيز ، چالشي را برسر راه جستار جاي داده است. يافته هاي پژوهش نشان مي دهد ، در سطح كشور از جمله استان هاي چهار گانه كرمانشاه ، كردستان لرستان ، و ايلام ، به ويژه مناطق اصلي مورد پژوهش  (واحد تحليل ) ، چون اورامان لهون ، گوران كرند غرب ، دالاهو ، گيلان غرب ، سنجابي صحنه ، دلفان ، كوهدشت لرستان و ديگر  پايگاه هاي ايلات وعشايردرارتباط ، آمار رسمي و تفكيكي قابل پذيرشي در دسترس نمي باشند. در حال حاضرپراكندگي جغرافيايي فرقه اهل حق در ايران بر اساس داده هاي در دسترس پژوهش چنين است .[ii]        استان كرمانشاه       در شهرستان كرمانشاه وپيرامون شامل : روستاهاى گربان ، منطقه عثمانوند و جلال‏وند، سان رستم برخى از روستاهاى توابع ماهى دشت ، و روستاهاى منطقه بيلوار به نام هاى: ميان دربند، بالا دربند، پشت دربند ، تيره ها و طوايف اهل حق جاي دارند. اسلام آباد غرب وپيرامون . در سودان عليا و سفلى، چُنگُر ، شصت الى هفتاد روستا از كل روستاهاى كوزران و سنجابى، و از اين ميزان ( 56% ) از ساكنان خود كوزران ، و به گمان بيش از چهل هزار نفر از مردم اسلام آباد وپيرامون آن ، در كنگاور و روستاهاي پيرامون آن چون رحمت آباد (99%) ، سراب (50%) ودر روستاي رشتيان (100%)  ، تيره ها و طوايف اهل حق جاي دارند.   كرند غرب و توابع.  اين منطقه در شمال غربی استان کرمانشاه جاي دارد. کرند غرب از شمال به ثلاث باباجانی واورامانات ، دهستان گوران و بیونیج ، از شمال باختري به بان زرده  از خاور به بخش مرکزی وماهی دشت باختري و بخش سنجابی ، واز جنوب به سيد  ایاز و کفرآور واز مغرب به سرپل ذهاب و پاتاق  محدود می شود مرکز این بخش شهر کرند غرب است . اين منطقه از عمده ترين مراكز تجمع و تمركز طوايف اهل حق است، افزون بر شهر كرند ساكنان نزديك به( 120 ) روستاى تابع دهستان گهواره ازجمله منطقه گوران و قلخاني به جز چند روستا كه پيرو مذهب شافعى مى باشند، همگان پيرو مسلك اهل حق اند. از روستاهاى مشهور اهل حق نشين منطقه كرند، حرير ، سرميل، سرخه ليزه، گهواره، بيامد بروند  قلعه زنجير، گردكان گور، گورا جوب و توت شامى را مى توان نام برد . جمعيت اهل حق در منطقه كرند نزديك به( 150 ) هزار نفر بر  آورد مى شود.  افزون بر اين در منطقه بيونيش (بيونيج) ، مردم نزديك به (15 ) روستا همگى اهل حق و در پيوند با كرند اند. در شهر کرند طوايفي از خاندان هاي اهل حق همچون بابا یادگاری و خاموشی وشاه ابراهیمی بیشتر از ديگر خاندان های اهل حق زندگی می کنند.  سر پل ذهاب. بيش از( 20% ) مردم اين شهر پيرو مسلك اهل حق اند و دست كم مردم ( 23 ) روستا ي پيرامون آن نيز بر اين مذهب اند. از روستاهاى مشهور اهل حق نشين اين منطقه : پس پس، رشيد عباس ، دول الياس ،  جلالوند سفلى، بَلَوان و روستاهاى قَرَه بُلاغ و روستاهاى دهستان بزمير آباد را مى توان نام برد. روستاهاى پيرامون ، و روستاهاي دهستان بزمير آباد (پشت تنگ) به ترتيب در گستره ، ده (10)  و چهل (40) كيلومتري وبيشتر ، از سرپل جاي دارند. قصر شيرين.  گر چه تا كنون  در باره پيروان اهل حق در اين شهر و روستاهاى پيرامون آن داده هاي با اعتبار وروايي بالا ، در دسترس پژوهش جاي نگرفته  ، با اين حال فرض اين گمانه زني نيز ممكن است كه بيش از ده درصد مردم آن ، پيرو مسلك اهل حق باشند.  صحنه و دينور. نزديك به سى الى چهل درصد مردم صحنه پيرو مذهب اهل حق اند و بسيارى از روستاهاى پيرامون آن هم چون جيحون آباد وقزوينه نيز بر اين مرام اند. جمعيت اهل حق در بخش دينور نيز با توجه به پيشينه تاريخي آن درخور نگرش است. روستاهايى از كنگاور و اسد آباد نيز زير پوشش و رسايي مذهب اهل حق منطقه صحنه و دينورجاي دارند. 3-     دايره المعارف تشيع ، زير نظر احمد صدر حاج سيد جوادي ، بهاءالدين خرمشاهي ، سازمان دايره المعارف تشيع تهران   ( 1368 ش ج2: 613). گمانه زني هاي تأييد نشده اي نشان از حضور بیش از چهار میلیون اهل حق در آسيايي غربي دارد که بیش از دو و نیم میلیون نفر از آنان را در ايران  دانسته اند . اين برآورد دست كم در بخش در ارتباط با ايران سخن نادرستي است، زيرا جداي از آن كه در آمارهاي رسمي سرشماري ، شمار مسلمانان اهل سنت واقليت هاي سه گانه مذهبي (زرتشتي ، مسيحي ، كليمي ) وساير ؟ (9%) برآورد شده ، يافته هاي پژوهش ، شمار پيروان اين آئين را در ايران بسيار كمتر از گمانه زني ياد شده مي داند. از چالش هاي عمده سر راه اين پژوهش نبود آمار علمي ونزديك به واقعيت شمار افراد پيوسته به خاندانهاي يازده گانه اهل حق و طريقت هاي مورد پژوهش بود. درآمارهاي ارائه شده توسط  درگاه ملي آمار ودر  سرشماري هاي انجام شده در دهه 1385 هيچ گونه اشاره اي به نوع مذهب و آئين طوايف اهل حق و جامعه اهل تسنن به ويژه جامعه سني با گرايش مذهبي شافعي كه با طريقت هاي مورد پژوهش پيوند دارند بيان نشده. 4-   زرين كوب( ارزش ميراث صوفيه 1363 : 71-70.) /( صفي زاده.صديق دانش نامه نام آوران يارسان-انتشارات هيرمند-1376: 15 -14). /".( مشكور محمد جواد فرهنگ فرق اسلامي: 8) ،/  (پطروشفسكي و ايليا پالويچ. اسلام در اديان، ترجمة كريم كشاورز، تهران ، 1354.ش: 355 انتشارات پيام ) ، ولي زاده . اهل حق ، تاريخچه و فقه ،  پايان نامه براي دريافت درجه كارشناسي ارشد، استاد راهنما : دكتر عبد الوهاب شاهرودي ، استاد مشاور : دكتر ابوالحسن مجتهد سليماني دانشگاه تربيت معلم تهران سال 1380. ما لاميري احمد.اهل حق (تحقيق پيرامون تاريخ ، پندار وكردار اهل حق ) چاپ اول قم نشر مرتضي    ( 1376: 47-45) به نقل از اسماعيل قبادي « مقاله اهل حق» . مجله تخصصي كلام شماره 14: 85.، رضايي سر چقاني لطف الله . پژوهشي در اهل حق و ارتباط آن با عرفان اسلامي (شيشه بنان حقيقت ) پايان نامه دوره كارشناسي ارشددانشگاه علامه طباطبايي ، دانشكده ادبيات وزبان هاي خارجي ، رشته ادبيات فارسي ، استاد راهنما : دكتر جليل مسگرنژاد ، استاد مشاور : دكتر مير جلال الدين كزازي سال تحصيلي (1372-1371)استان لرستان       در بخش هايى از نواحى تابعه استان لرستان در مناطق دلفان ، پشتكوه ، كوهدشت  الشتر نورآباد و دربين ايلات لكستان وسگوند نيز تيره ها وطوايف اهل حق به گونه پراكنده جاي دارند.  از جمله اين مناطق كه بيشتر روستايى اند : بلوران در جاده اسلام آباد غرب، هليلان ، پل دختر  پيرامون گراب و روستاهايى از نورآباد  مي باشند ، بخش هايي از پيروان اهل حق پيوسته به خاندان سيد ابوالوفا (خاموشي كنوني  ) و بخشى از طايفه اهل حق وابسته به دوده ذوالنور ، در روستاهاي ياد شده جاي دارند ، يافته ها نشان مي دهند اين تيره ها و طوايف ، در منطقه ، پايگاه فرهنگى و اجتماعى درست و مناسبى با  ساختار وبنيان هاي اجتماعي پيرامون خود ندارند. طوايف اهل حق منطقه دلفان. درمنطقه دلفان در لرستان سه طايفه بزرگ : نيرالي، ميربگ ، چواري ، از خاندان آتش بگي پيرو آئين اهل حق (يارسان ) مي باشند. زبان آنان لكي دلفاني است. اين طايفه وتيره ها و گروه هاي وابسته به آن ها در لرستان، پيرامون سيمره وپشتكوه چگني ، كوهدشت ، طرحان اليشتر  و در استان هاي ديگر جاي دارند. آذربايجان شرقى وغربي       در شهر هاي عجب شير ، آذر شهر ، مراغه ، اروميه ، ماكو و توابع آن ها ، در تبربز : محله چرنداب و روستاي بخش ايلخچي  و در مراغه ، شماري از پيروان  اهل حق  جاي  دارند ، يافته هاي پژوهش نشان مي دهد ، اهل حق هاى اين ناحيه به گورانى مشهور اند ، و اين امكان وجود دارد كه اين طوايف در گذشته هاى دور ، از منطقه گوران به مركزيت گهواره (كرند غرب كنوني ) به اين نواحي كوچ كرده باشند . مشكور پيروان اهل  حق را  گوران‏ ناميده ، و ناحيه گوران در آذربايجان را ، يكى از مراكز ويژه اين فرقه به شمارآورده است . به باور وي گوران هاي نخستين ، از مردم پيرامون كرمانشاهان بودند كه از آن سرزمين به آذربايجان كوچيده‏اند ، وگويش ويژه اي دارند ، و در نواحى باختري و جنوبى كردستان با آن سخن مي گويند ، و آن گويشى است آميخته ازگويش كردى اورامانى، كرمانجى، ولكى بهرامي نيز اهل حق را به دليل نام منطقه اي كه طوايف كرد گوران در آن جاي دارند گوران مي نامد وي گوران را ناحيه اي در كردستان دانسته و آن را يكي از مراكز مهم اين فرقه به شمار مي آورد ، كه مردمان نخستين آن از كرمانشاه به اين منطقه كوچ كرده و گويش ويژه اي دارند و هم اكنون در شهرهاي باختري ايران پراكنده اند و دين آنان آكنده از اسرار و پنهان كاري است. نخستين دقتي كه بر اين رهيافت وارد مي شود اين است كه جداي از ناحيه منسوب به گوران در آذربايجان ، در حال حاضر منطقه گوران در استان كرمانشاه جاي دارد نه استان كردستان ، هرچند در دوره سلجوقيان ، کرمانشاه مرکزمنطقه كردستان بوده . ایل ها وتيره هاي وابسته به طوايف اهل حق كه در منطقه گوران جاي دارند بدين شرح اند: ايل گوران، قلخاني ، طایفه تفنگچی كه بيشتر در بخش شمالی گوران زندگی می‌کنند. طايفه گوران کرندي ، و طایفه حیدری. طايفه جاف گوران كه از ثلاث باباجاني به اين منطقه كوچ كرده اند ، شافعي مذهب ووابسته به طريقت هاي نقشبندي وقادري اند ، با اين حال بخش گسترده اي از طوايف اهل حق در نواحي ديگري از استان كرمانشاه ، لرستان ، ايلام ، آذربايجان وديگر .... زندگي مي كنند . در تهران وحومه ، مازندران و گبلان. در شهرآباد، گل خندان، سیاه‏بند ، شمیرانات  كرج هشتگرد ورامين  رودهن، بومهن ،  دماوند ، هم چنين بخشى از مردم در شمال كلاردشت ، كلار آباد عباس آباد چمخاله   قائم شهر ، كجور و روستاهاى پول و فيروز كلا از توابع كجور ، بسيارني از پيروان اهل حق جاي دارند.  استان زنجان حوالي شهر قزوين و همدان.  در ناحيه اسد آباد همدان و بخش هايي از توابع آوج و رزن بين همدان و زنجان ، پيروان اهل حق كم و بيش به گونه پراكنده جاي دارند. در استان فارس و در شهر شيراز و پيرامون آن ، در استان خراسان ودر نواحي قاينات نيز شماري از طوايف اهل حق زندگي مي كنند . در كردستان عراق: در خانقين ، مندلي ، كركوك ، موصل ، سليمانيه  بصره شماري از تيره ها و طوايف اهل حق  پراكنده اند ، با اين حال طوايف ديگري از كردها نيز با نام ايزدي (يزيدي ) در منطقه حكاري وسنجار  جاي دارند ، آنان افزون بر برخي پيوند ها ي آئيني وهم ساني ها با طوايف اهل حق ريشه در فرهنگ ايران باستان دارند.       در تركيه فرقه هاي ديني مشهور به بكتاشى جاي دارند ، كه گاه به تسامح ، علوي نيز ناميده مى شوند اين رويكرد برداشت نادرستي است ، زيرا در تركيه گروه ديني مشهور به علويان قزلباش آناتولي  طريقتي صوفي نيست وتنها يك انجمن مذهبي با گرايش هاي صوفيانه شيعي است ، طريقت بكتاشي ها در فرازي از تاريخ فرمانروايي عثماني ، نيروي سياسى - نظامى آن كشور را زير نام يني چري ها در دست داشته اند. اهل حق هاى ايران آنها را يكى از  تيره هاي وابسته به آئين خود مى دانند در كشورهاي  اروپايى ، در قفقاز ،  جمهوري آذربايجان و در آلبانى نيز شماري از تيره هاي وابسته به  اهل حق زندگي مي كنند . در شمال و شمال باختري سوريه بسياراني از پيروان اهل حق با نام  هاي علوي ، نصيريه و على اللهى زندگي مي كنند ، اين درحالي است كه كردان يزيدي در دوسوي مرز كردستان عراق وسوريه جاي دارند.  افغانستان. در بخش هايي از شمال افغانستان و برخى از مناطق اين كشور بسياراني از پيروان اهل حق زير نام على اللهى زندگي مي كنند .[i]  بسياراني از پيروان اهل حق پيش تر چادر نشين و ده نشين‏ بودند . اكنون شمار بيشتري از آنان در شهرها جاي گزين شده اند بر اساس يافته هاي در دسترس ، پراكندگي شماري از خاندان هاي اهل حق بر اساس محل سكونت بدين گونه اند : شاه ابراهيمي:  كرمانشاه ،  تهران  ،  همدان ، زنجان،  لرستان ، آذربايجان/  يادگاري: كرمانشاه لرستان  همدان / خاموشي : كرمانشاه. لرستان / عالي قلندري: لرستان ،  كرمانشاه ميرسوري: كرمانشاه  همدان / سيد مصطفي: زنجان ، همدان.  باويسي: كرمانشاه / ذوالنوري: لرستان  كرمانشاه / آتش بيگي مشهور به مشعشعي:  كرمانشاه ، همدان ، زنجان ، گيلان ، تهران ، لرستان  شاه حياسي (هياسي - ايازي) :  كرمانشاه ،  لرستان ،  تهران / بابا حيدري: كرمانشاه. تركيب جمعيت       نخستين سرشماري رسمي در ايران در سال 1335 و درادامه آن در سال هاي( 1345، 1355، و 1365 1375و...ديگر ) انجام شده ، در اين سرشماري ها ، داده هاي جمعيت وپراكندگي آن ، ساخت جنسي وسني   دين چگونگي زناشويي ، جابجايي (مهاجرت) ، سواد ، آموزش ، چگونگي كنش وكوشش هاي اجتماعي گروه هاي عمده پيشه وري ، ساختار خانوار شامل : گونه ها(گسترده ، هسته اي ) ، يكه مسكوني ، تركيب تسهيلات و سوخت وديگر مؤلفه هاي در ارتباط بدست داده شده . در پنج سرشماري صورت گرفته در كشور ، در كنار نماد هاي ويژه جمعيتي و ارائه آمار منسوب شماري از داده هاي در ارتباط با شاخص هاي اجتمايي و فرهنگي گرد آوري نشده. يكي از اين نماد ها كه همواره جاي چالش هاي جدي بوده ، تركيب و انحصار ويژگي هاي زباني – قومي و مذهبي شهروندان ايراني است كه در پنج سرشماري پيشين به آن پرداخته نشده.  نبود دسترسي به آمارهاي پايا ، موثق ودقيق شاخص هاي زباني و مذهبي (نه ديني ) در باره گروه هاي اجتماعي با زبان ومذهب ويژه ، كه مبناي در خور توجهي را در ارزيابي چند وچون و چگونگي واقعيت هاي قومي در جهان به ويژه ايران فراهم مي سازد ، به حدس و گمانه زني ها وارائه برآورد هايي از سوي منابع گوناگون صلاحيت دار و بي صلاحيت منجر شده. اين رويكرد ، گاه با بزرگنمايي وفراپندار هاي سياسي نيز آميخته شده ، به گونه اي كه در سده اخير ، تلاش هايي در جهت سياسي نماياندن برخي از گروه هاي زباني - مذهبي ، نيز در دستور كار جاي گرفته است. شافر براندا در نوشتار « ايران و چالش هاي هويتي در آذربايجان»  ، به نقل از سخنان شهرزاد مجاب و امير حسين پور تركيب جمعيت گروهاي قومي را از كل جمعيت ايران ، چنين نگاشته : آذري ها و قبايل ترك (20% تا 30% ) ، كرد (9%) ، بلوچ (3%) ، عرب (2/5%) و تركمن  (5/1%) برويين نيز سن جمعيت كردها ي ايران را در سال ( 1354/ 1975) ، نزديك به (10%) كل جمعيت كشوربرآورد كرده است . نظام توسعه شهري در استان كرمانشاه       عواملي چون تمركز امكانات سياسي اداري و خدماتي در مركز استان ، وجود ظرفيت هاي بالقوه وبالفعل صنعتي ، گرايش به شهر نشيني و توزيع نا برابر خدمات فرهنگي در استان سبب شده ، نظام توسعه شهري تا اندازه اي قطبي شود ، به گونه اي كه درسال (1375) شهر كرمانشاه با ( 63%) جمعيت شهري استان ، ( 5/8 ) برابر اسلام آباد غرب دومين شهر استان جمعيت داشته است اهالي شهر ها ي استان جهت بهره گيري از خدمات گوناگون و تأمين نيازهاي خود بيشتر به كرمانشاه روي مي آورند   شماري از عناصر كليدي تمركز در شهر كرمانشاه چنين است: بخش بندي نا برابر ونا هنجار پيشه و كار ، نبود آموزه هاي دانشورانه و بهينه  در دانش و سياست تمركز زدايي  پراكندگي و بخش بندي نا مناسب : جمعيت ، نيروي انساني سرمابه اي ، و يكه هاي صنعتي- خدماتي  در ميانه سال هاي( 1375 - 1355 ) شمار شهرهاي استان از( 14 ) به(19)  شهر و درصد شهر نشيني از( 9/42 ) درصد به(75/61 ) درصد افزايش يافته است .  در سال(1379) استان كرمانشاه داراي( 26 ) شهر بوده ، كه جداي از كرمانشاه ، ديگر شهر هاي استان  از گونه شهر هاي ميانه يا روستا -  شهر به شمار مي آيند . بر اساس سرشماري عمومي نفوس و مسكن در آبان ماه (1375 ش) ، جمعيت استان كرمانشاه بيش از ( 1778596) نفر ، نزديك به  (3%) از جمعيت كل كشور شمارش شده ، و دراين راستا داراي رتبه سيزدهم بوده. از اين شمار جمعيت ميزان شهر نشيني(44/61) در صد ، روستا نشيني(5/37) درصد وجمعيت نا ايستا (غير ساكن ) يا مهاجرين موقت و چند جاي نشين ، و ايلات كوچ رو  برابر(06/1≠) گزارش شده است. در فاصله سال هاي (1365 تا 1375ش) ، شمار (246387 ) نفر به استان وارد و يا در درون آن جابجا شده اند . از ميزان جمعيت ياد شده ، شمار ( 916310 ) نفر مرد و( 862286 ) نفر زن با نسبت جنسي( 106 ) نفر گزارش شده ، اين نسبت در بين كودكان كمتر از يك سال برابر( 107 ) نفر و در بزرگسالان( 65 ) سال و بيشتر ، برابر(137 )نفر است.   جمعيت كرمانشاه( مرکزاستان ) نيز نزديك به (692986) نفرگزارش شده است.   تراكم نسبي جمعيت در استان كرمانشاه( 73 )نفر در هر كيلومتر مربع است كه بيشتر از ميانگين تراكم جمعيت كشور مي باشد. اين شاخص در هم سنجي با استان هاي پيرامون به جز استان همدان ميزان بيشتري را نشان مي دهد. اين امر به عواملي هم چون آب و هواي مناسب ، منابع آب فراوان  پوشش گياهي ، خاك مناسب و دشت هاي حاصل خيز و مركزيت استان در منطقه غرب كشور بستگي داشته است . افزون بر موارد ياد شده ، اين جستار افزايش تراكم جمعيت  را در مراكز شهري ، ناشي از  كوچ و جابجايي ها ي ناخواسته ايلات وعشاير استان به دليل آسيب هاي وارده به زير ساخت  شيوه زراعي ايران به ويژه در مناطق محروم كرد نشين و منطقه مورد پژوهش در دهه هاي( 1350) تا  هنگام كنوني و چالش منجر به رزم ايران وعراق در دهه هاي( 60 و70  ) و ديگر عوامل در ارتباط مي داند.  رشد جمعيت در استان كرمانشاه ، در ميانه سال هاي( 1365-1355 )  برابر ( 5/3 ) درصد بوده ، با اين حال درراستاي يك دهه ، در سال هاي( 1375-1365 ) ، اين ميزان به(9/1) درصد كاهش يافته .  اين كاستي به عواملي هم چون افزايش سطح آگاهي مردم نسبت به چالش هاي ناشي از رشد بي رويه جمعيت ، وجود تنگناهاي معيشي خانواده ها ، سياست هاي دولت و ديگر عوامل در ارتباط بستگي داشته است.   ساختمان سني       در سر شماري سال( 1375 ) از كل جمعيت استان كرمانشاه ، گروه سني زير( 15) سال (71/40) درصد ، گروه سني(64-15) سال( 14/55 ) درصد ، و گروه سني (65)  و بيشتر ، (14 /4) درصد تركيب سني جمعيت استان را تشكيل داده اند. داده هاي جدول شماره(4) ، ساختمان سني جمعيت كشورو استان كرمانشاه را ، داراي جمعيتي جوان نشان مي دهد. اين امر را مي توان ناشي از عوامل گوناگوني چون كاهش مرگ و مير به دليل بهبود و بالندگي ساختار بهداشت اجتماعي و ديگر عوامل در ارتباط دانست. با اين حال جواني جمعيت افزون بر ويژگي هاوكاركرد هاي مثبتي كه در گسترش توسعه اجتماعي- اقتصادي پايدار مي تواند داشته باشد ، كژكاركرد ها ي ويژه خود را نيز در كنار دارد، و براين اساس برنامه ريزي مبتني برآموزه ويژه خود را باز مي خواند. ميزان سواد ، جابجايي جمعيت (مهاجرت) ، اشتغال       بر اساس داده هاي آماري ، در آبان ماه ( 1375 ) ميزان باسوادی در سطح استان( 6/ 76 ) در صد نسبت باسوادي در گروه سني(14-6) ساله ، ( 04/95 ) درصد و در گروه سني( 15 ) ساله و بيشتر (09/68 ) درصد بوده است . در فرازي ديگر ، اين ميزان در سطح استان و در جمعيت( 6 ) سال وبيشتر  ( 57/76 ) درصد گزارش شده ، كه در نقاط شهري (14/97 ) درصد و در مناطق روستائي و جمعيت غير ساكن( 30/92 ) درصد رابه دست داده است . از سوي ديگر ميانگين با سوادي  در سطح استان ، (9/. ) درصد بر آورد شده  اين ميزان باتوجه به بافت مناطق روستايي ، به ويژه منطقه مورد واكاوي در اورامانات ، اندكي فراپندارانه و اغراق آميزاست. هم سنجي پايگاه پيشين كوچندگان با مكان كنوني آنان ، در راستاي دهه پيش از سرشماري آبان( 1357) نشان مي دهد : ميزان( 77/28 ) درصد از جمعيت روستا به شهر ،( 97/35 ) درصد از شهر به شهر ، (66/11 ) درصد از روستا به روستا ، و(95/15) درصد از جمعيت شهري  به روستا جابه جا شده و يا مهاجرت كرده اند . جمعيت كوشنده استان(389000 ) نفر است ، از اين جمعيت(5/81 ) درصد آ ن شاغل و (5/18) درصد بيكارند . دربررسي ميزان جمعيت شاغل در هر يك از سه بخش كشاورزي صنعت و خدمات  وهم سنجي  آن با كل كشور ، اين برونداد بدست مي آيد كه وارون بر بخش كشاورزي كه وضعيت به نسبت قابل پذيرشي ، با كل كشور دارد  بخش صنعت از توانمندي چنداني بر خوردار نيست ، هم چنين به نظر مي رسد بخش خدمات از رشدي بيش از اندازه نياز ، برخوردارباشد . بر اساس داده هاي آماري ، افراد شاغل و بيكار ( جوياي كار ) در مجموع(97/35 ) درصد از جمعيت(10 ) ساله و بيشتر را تشكيل داده اند . اين نسبت در نقاط شهري ،(24/33 ) درصد و در نقاط روستايي (17/40 ) درصد را بدست داده است . از جمعيت كوشنده (فعال) استان كرمانشاه ، (30/88 ) درصد را مردان و (70/11 ) درصد را زنان تشكيل داده اند . در آبان ماه(1375) ، از جمعيت شاغل (10 ) ساله و بيشتر استان ، (47/26 ) درصد در بخش كشاورزي ، (45/22 ) درصد دربخش صنعت ، و(07/49) درصد در بخش خدمات و(1/2) درصد اظهار نشده ، گزارش شده. [ii]                                                                                                جمعيت برحسب دين و استان:   سرشماري آبان 1385 جدول ش: 1 جمع كل اظهار نشده ساير كليمي مسيحي زرتشتي مسلمان استان 70495782 205317 54234 9252 109415 19823 70097741 كل كشور 1879385 5047 635 50 1177 116 1872360 كرمانشاه 1440156 7120 165 53 1207 148 1431463 كردستان 1716527 5207 76 18 1121 131 1709974 لرستان 545787 2317 37 1 508 46 542878 ايلام منبع مركز آمارايران تركيب شمار جمعيت شهري و روستايي استان كرمانشاه در سال 1375جدول ش:2 كل جمعيت نفر شهري روستايي غير ساكن 1787596 شمار درصد شمار درصد شمار درصد 1098282 44/61 670459 5/37 9855/18855 06/1 منبع مركز آمارايران تراكم نسبي جمعيت . جدول ش:3  مأخذ:  مركز آمارايران استان كشور همدان كرمانشاه لرستان كردستان ايلام كشور تراكم نسبي/ نفر در كيلومتر 86 73 55 48 26 37 هم سنجي رشد جمعيت  استان كرمانشاه . جدول ش:4 سال سر شماري                             جمعيت                      ميانگين رشد سالانه كل استان درصد شهري درصد روستايي كل استان شهري روستايي 1355 1042268 40 55 5/3 6 02/1 1365 1474257 56 44 08/2 94/2 38/. 1370 1632587 59 41 7/1 63/2 37/. 1375 1778596 7/61 3/38       مأخذ:  مركز آمارايران هم سنجي توزيع جمعيت بر حسب گروه سني . جدول ش: 5   سال                 كل كشور                      استان كرمانشاه كمتر از 15 64-15  65 وبيشتر كمتر از 15 64-15 65 وبيشتر 1370 28/44 23/52 39/3 83/44 86/51 32/3 1375 5/39 12/56 32/4 71 /40 14 /55 14 /4 مأخذ:  مركز آمارايران                                                          هم سنجي توزيع تقريبي كوشش هاي گوناگون اقتصادي . جدول ش:  6 رديف بخش هاي فعاليت استان كرمانشاه كل كشور 1 كشاورزي 5/26 23 2 صنعت 4/22 6/30 3 خدمات 49 5/44 منبع مركز آمارايران ميزان اشتغال در شهرستان هاي استان كرمانشاه . جدول ش: 7 شهرستان                       جمعيت شاغل                جمعيت بيكار ميزان باسوادي شمارنفرات نرخ اشتغال شمار نفرات نرخ بيكاري كرمانشاه 186542 9/82 38439 1/17 9/80 اسلام آباد غرب 39222 9/71 15329 1/28 73 پاوه 9441 4/68 4362 6/31 6/74 سرپل ذهاب 19258 9/84 3430 1/15 2/72 سنقر 35832 8/93 2375 6/2 3/72 قصر شيرين 5220 6/79 1338 4/20 1/74 كنگاور 19223 2/86 3085 8/13 6/78 گيلان غرب 15436 78 4357 22 5/71 جوانرود * 16729 3/57 12491 7/42 3/67 صحنه   * 22101 6/95 1022 4/4 8/71 هرسين 19996 4/90 21132 6/9 2/72 جمع كل 389000 5/81 88365 5/18 56/76 منبع مركز آمارايران ساخت كشاورزي وزمين داري در كردستان نبود سازمان دهي ومديريت درست در آبياري وآب خيز داري وبهره برداري از زمين در سده (13ق/19م) آسيب هاي جبران ناپذيري را به كشاورزي ايران وارد ساخت . نظام آبياري سنتي  ايران در هم سنجي بانظام پيشرفته آبياري در مصر ، هند ، وحتي تركيه وعراق تا سال هاي پس از نخستين جنگ جهاني ، بسيار واپس مانده بود. به موازات اين وا پس ماندگي در سازمان دهي پيشرفته آبياري ،  بي تفاوتي كامل نسبت به بهبود فنون كشاورزي ، بيش بود هزينه ترابري و باربري ، نظام نا كارآمد مالكيت زمين داري ، كه دهقانان را از گزينش روش هاي سازنده گسترش فرآورده هاي كشاورزي باز مي داشت ، اثر نامطلوبي بر اقتصاد ايران برجاي نهاد.  دولت ، مالكان و رهبران عشاير ، ودهقانان به عنوان سه عامل اصلي ، هم چنان در چارچوب نظام سنتي كشاورزي و زمين داري سرگرم ودرگير بودند ، جابجايي قدرت بين حكومت  مالكان و رهبران عشاير وجود داشت. گزينش روزافزون شيوه هاي اروپايي درجنگ ، تشكيلات اداري و شيوه زندگي نوين  نياز به درآ مد را ، نزد مالكان ودولت بيش از پيش آشكار تر مي ساخت.  اين مسئله از يك سو موجب بروز وسوسه گسترش املاك خالصه از جانب دربار به حساب مالكان   واز سوي ديگر جايگزيني نظام مالياتي به جاي تيول بود ، بااين حال مالكان نيز به همين دليل درانديشه تبديل اراضي وقفي وتيول به اراضي خصوصي( اربابي) بودند ، و در هر كجا كه امكان داشت سلطه خود را بر دهقانان افزايش داده و يا املاك آنها رابه زور مي گرفتند. افزون بر اين بازرگانان پايوران دولت وروحانيون تراز اول وساير شهروندان نيز در انديشه بدست آوردن زمين بودند. برخي اززمين هاي خالصه و دولتي در مازندران ، از سوي آقا محمد خان قاجارخريداري شد ، با اين حال بسياري از اين زمين ها نيز مصادره گرديد ، ويا در ايام قحط سالي و ساير بلايا متروك ماند . چنان كه اين پديده در هنگام زمامداري فتحعليشاه ومحمد شاه در حاشيه اصفهان ودر زمان ناصرالدين شاه در سيستان وبلوچستان ، روي داد . ساير زمين ها نيز از سوي شاهان به دليل دير كرد ماليات وسرانه نا هنجار به زور گرفته شد. پهلوي اول در  مازندران، خوزستان و جاهاي ديگر املاك گسترده اي را از آ ن خودساخت .مالكيت زمين ، درتمام كشورها از پيچيدگي ويژه اي برخوردار است ، با اين حال در ايران اين پيچيدگي بيش از اندازه بود  ، كردستان نيز از اين شرايط دور نبود ، گسترش وگوناگوني زيست بوم منطقه پديده جوامع عشيره اي واسكان يافته ويورش هاي پياپي اقوام بيگانه ، از جمله تازيان تركان ومغولان وپياده سازي سياست هاي زمين داري گوناگون از سوي اشغال گران بيگانه ، از جمله اين ناررسائي ها  وچالش هاي ناشي از آن بود. افزون بردگرگوني هاي دوسده اخير ، آموزه جهاني ايجاد بازارهاي مصرف فرآورده هاي كشورهاي سرمايه داري ، دركشورهاي جهان سوم ، وخريد مواد اوليه وكار ارزان از كشورهاي امريكاي لاتين وآسياي باختري از جمله ايران ، راه را براي پياده سازي طرح (پروژه ) اصلاحات ارضي در امريكاي لاتين وايران در سال( 1341 ش) ، با انگيزه دگرگوني مناسبات پيشين بين دولت ، مالك وزارع و رشد مناسبات سرمايه داري در كشاورزي  وتوليد هموار ساخت . اين صورت بندي هاي نوين ، باز خورد و وكژكرد هاي آشكار وپنهاني را به دنبال داشت . به باور لمبتون(1339 /1363 ش) ، تصويب قانون مشروطه (1285ش/ 1906م) وقانون مدني(1308ش/ 1929م) اصلاحات روبنايي و دگرگوني اندكي را موجب شد ، با اين حال قوانين اسلامي ، مالكيت خصوصي زمين را توجيه و تجويز مي كرد . كاركرد عملي اين فراگرد ايجاد مناطقي در شهرها وروستا ها و زمين هاي همجوار بود. در مورد ديگر زمين ها كه پهنه بسيار گسترده اي را شامل مي شد مالكيت نهايي در شخص شاه (اراضي خالصه / خاصه ) ويا درتمامي جامعه اسلامي نهفته بود. افرادي كه زمين را اجاره مي كردند حق استفاده از عين ونماآت زمين را داشتند وبايستي ماليات ارضي (خراج) مي پرداختند.  گونه چهارمي نيز از زمين ها به نام اراضي وقفي وجود داشت ، كه واقف ، آن را به مالكيت خداوند باز مي گردانيد وبهره برداري از آن ، بر عهده نهاد هاي مذهبي يا خيريه گذاشته مي شد. گرچه تدابير وراه كارهايي نيز براي نگاه داري املاك وقفي در خانواده ها به كار برده مي شد.       بسياري از ثروتمندان و اعيان ، شيوخ ، سادات وپايوران تراز اول مذهبي ، براي در امان ماندن از مصادره اموال خويش از سوي پادشاهان وفرمانروايان ، بسياري از دارايي هاي غيرمنقول خود  ازجمله املاك ، دكان ها ، كاروانسراها ، آب انبارها ، و زمين ها وباغ ها ي مرغوب را به شرط نگاه داشتن مقام موروثي توليت آن در خاندان خويش وقف مي كردند.  بر اساس اين ترفند ، نسل هاي پياپي اين طبقات وخاندان هاي مرفه در سايه و بدون ديده شدن ، از يك سو ، از درآمد وسود سرشار دارايي هاي وقفي خويش استفاده مي كردند ، و از سوي ديگر ، مقام توليت براي آنان نفوذ و رسايي بسيار و منزلت اجتماعي بالايي در جامعه به همراه داشت .  اين شيوه در باره بقاع متبركه ومشاهد شريف نبز جاري بود.  پايه بخش بندي  روستاهاي ايران وازجمله كردستان ايران روستا (ده / آبادي) و سرپرست آن كدخدا بود ، او نمايندگي مالك ودولت را نيز برعهده داشت. اساس روستا زمين هاي كشاورزي بود ، كه بر دو گونه شمارش مي شد خيش ويا سهم آب ، واين اندازه در نواحي و جاهاي گوناگون ، بر اساس ويژگي زمين متفاوت بود ، با اين حال به گونه كلي برابر با زميني بود كه وسيله يك جفت (يوغ / زوج / خيش) گاو كشت مي شد. در رأس هرم اجتمايي شاه يا فرمانروايان با زمين هاي خالصه  وزمين هاي دولتي موسوم به ديواني جاي داشتند ، اين گونه زمين ها كه در بيشترين هنگام از يكديگر قابل تميز نبودند ، همواره از راه مصادره و زورگيري ، گسترش يا كاهش مي يافتند . در هر حال اين زمين ها از سوي دهقانان در شرايطي نا هم سان با زمين هاي اربابي كشت مي شدند.  در آمد شاه دراين  گونه معاملات بسيار بالا وناهنجار  بود ، چرا كه تا اين اواخر اين زمين ها نه تنها شكل اصلي وكليدي بدست آوردن ثروت وتوليد عمده عايدات ملي ، كه منبع اصلي درآمد دولت نيز به شمار مي رفت . ازآن جا كه بيشترين هزينه دولت براي نگاه داري نيروهاي نظامي و رزمنده به كار مي رفت صورت بندي هاي نويني از واگذاري زمين  يا ماليات حاصل از آن در برابر دستمزد ومستمري به گروه يا لايه اي از نظاميان در ايران به صورت هميشگي (تا پايان زندگي) يا موروثي شكل گرفت  كه از جمله اين روند ها نظام اقطاع در اوان يورش تازيان به ايران ، وتيول وسيور غال در دوران صفويه وقاجار بود. از جمله راه كارهاي مهم در راستاي تاريخ ايران ، نابودي سلسله ها از راه فروپاشاندن ايل يا ايلات عمده اي بود كه آن سلسله را به قدرت رسانده بود . اين شيوه از راه واگذاري وبخشيدن زمين به پايوران لشگري وكشوري ، و وابسته ساختن آن ها به دولت مركزي صورت مي گرفت ، كه سرانجام به صورت حقوق سياسي درباري ويا املاك خصوصي  موروثي باز توليد مي شد.  سومين جناح بين دولت وروستا گروه يا طبقه مالك بود ، بيشترين  آبش خور مالكيت زمين هاي كلان اربابي در گذر زمان و در سده هاي كنوني به ويژه پس از ايلغار مغول  ، تيول وسيورغال بود كه منجر به كاهش  توان كاربرد محدوديت ها وقيود سنتي واسلامي به سود گيرندگان اين زمين ها شد.  اين روند با اصلاحات ارضي( 1341ش/1962م) فروپا شيد. مهم ترين شكل مالكيت ارضي در ايران نظام نسق بندي زراعي بود در سال( 1339ش)  بر اساس آمار رسمي( 54%  ) از زمين هاي زير كشت با نظام نسق بندي زراعي اداره مي شد .  شيوه نسق بندي در آذربايجان شرقي وباختري ودر كردستان كه از نواحي غله خيز كشورند، رواج داشت. دراين نواحي به ترتيب( 86/72 ) و(76 ) درصد زمين ها بر اساس چارچوب رعيتي ونسق بندي كشت مي شده . گونه ديگر ، زمين هاي اجاره اي بود كه ساز وكاري جداي از زمين هاي رعيتي داشت .اين زمين ها در تكه هاي بزرگ وگسترده ازسوي دولت به شيوه تيول وسيورغال به نها د هاي ديني(توليت  آستان قدس رضوي) ، زمين داران و خان ها و آغا ها به اجاره داده مي شد. شيوه نسق بندي ، يادگاري از دوران صفويه بود ، محصول بين زمين دار ودهقان بر اساس شركت آن ها در توليد ويا مالكيت عناصر ديگر چون  زمين آب ، چهارپايان باركش ،  بذر و كار بخش بندي مي شد به مرور زمان اين شيوه دگرگون شد ، بااين حال چيستي و اصل صورت بندي بر جاي بود. اين شيوه از سويي ، جدايي دهقان از ابزار ووسايل توليد را موجب مي شد واورا به گونه كارگري اجير شده مي نمايانيد ، واز سوي ديگر  يك چنين بخش بندي در محصول ، فرصت مقاطعه  دادن را به زمين داران و وابسته شدن دهقان به زمين را در پي داشت. در واقع ، نظام نسق بندي پوششي محترمانه و مكارانه بر روي استثمار بي رحمانه  دهقانان  از سوي زمين داران نيمه فئودال درايران ، به ويژه در كردستان بود.   شيوه بخش كردن محصول در روستاهاي ايران گوناگون بود. زمين  داران با توجه به توانمندي ورسايي بسيار در حوزه املاك زراعي خود ، نه تنها ضريب  وميزان سهم( اربابي ) خود را به دلخواه افزايش مي دادند ، كه برخي اوقات سهم دهقانان نيز به آن ها اختصاص مي يافت . در زمين هاي حاصل خيز پيرامون اصفهان ، دهقانان سهيم در چهارپايان باركش وبذر فقط يك سوم برداشت را دريافت مي كردند . نرخ بهره مالكانه نا متعارف ، گوناگون و به شدت بي ثبات وبين( 10 تا 80 ) در صد محصول در نوسان بود . با اين حال ودر همه احوال سهم دهقانان در پائين ترين شيوه ممكن زندگي ، زير خط فقر بود. بهره مالكانه در كردستان ، از جمله منطقه اورامانات ، بين يك سوم تا سه پنجم در اراضي آبي و يك پنجم در اراضي ديمي در نوسان بود. در جمع بندي سه شيوه به كار گرفته مي شد. در رويه نخست ، مستاجر تنها كاررا ارائه مي كرد. در شكل دوم كار و چارپايان باركش ، و در شكل سوم چارپايان بار كش و بذر ارائه مي شد.  ساختار زمين داري و شيوه بهره كشي واستثمار در مناطق روستايي ايران به ويژه در منطقه اورامانات و سياست هاي نا بخردانه ، بيدادگرانه و نابرابر فرمانروايان وديگر سلطه ها ، به ويژه كژكاركردهاي ناشي از رويارويي زمامداران صفوي و عثماني و ناكار آمدي سياست هاي زمين داري در دوره قاجاريه و پهلوي ، چالش ها وتنش هايي را بدنبال داشت. مشهور ترين اين تنش ها ، جنبش شيخ عبيدالله نهري ، شيخ محمود برزنجي  ، شيخ سعيد پيران ، ملا خليل گورئومه ، وشورش شيخ احمد بارزان بود . [iii] اورامانات       ارتفاعات‌ كوهستان شاهو كه‌ از شمال‌ باختري‌ روانسر آغاز شده‌  ‌، و تا مرز غربى‌ ايران‌ امتداد دارد  اورامان‌ را به‌ دو بخش ‌ شمالى‌ و جنوبى‌ تقسيم‌ مى‌كند ، قسمت‌ شمالى‌ آن‌ اورامان‌ تخت‌ و قسمت‌ جنوبى‌ آن‌ اورامان‌ لهون‌ نام دارد . اورامان‌ جنوبى‌ تابع‌ بخش‌ مركزي‌، محل‌ نمايان شدن سلطان‌ سهاك‌ بنيان‌گذار مسلك‌ اهل‌ حق‌ وسكونت بخشي از طوايف اهل حق  در اين منطقه ودر بخش گهواره اسلام آباد غرب است ، با اين حال پراكندگي جامعه صوفي قادريه ونقشبندي بيشتر در‌بخش شمالي اورامان‌ تخت‌ و رزاب‌ از دهستان هاي‌ بخش‌ سروآباد شهرستان‌ مريوان‌ استان‌ كردستان‌ و اورامان‌ لهون‌ شمالى‌ تابع‌ بخش‌ نوسود شهرستان‌ پاوه‌ استان‌ كرمانشاه‌ مي باشد . (  فرهنگ‌ آباديها : 9-8 ‌، فرهنگ‌ اجتماعى: 1/29  سازمان‌ تقسيمات: 41).  كوههای دالانی و دَرَكی با بلنداي(2639) متر در شمال و كوه كوسالان در خاور و كوه شاهوبابلنداي  (3390 ) متر در جنوب ، و كوه تخت و كوه دربندبا( 2770) متر بلندي ، در باختر اين بخش جاي گرفته اند ، دو شاخه ويژه رودخانه سيروان از بخش شمالی و جنوب خاودي وارد اين بخش شده و پس از برخورد با يكديگر در خاك كردستان عراق به درياچه دربنديخان می ريزند. بخش اورامان تخت با( 3596 ) خانوار ، و( 18969 ) نفر جمعيت تابع شهرستان مريوان می باشد . اين بخش از سمت غرب به كشور عراق و از جنوب به پاوه و كوه شاهو و از شمال به مريوان محدود و از شرق با روستاهای ژاورود و شهرستان سنندج همجوار است . اورامان تخت دارای(26) روستا است . در پيش تر و در دوران فرمانداري حسن بيگ  ونوادگانش مركز آن روستای رزاب بوده و اكنون روستای اورامان تخت می باشد. اين روستا با (449 ) خانوار و( 2148 ) نفر جمعيت ، در فاصله (75 ) كيلومتری جنوب مريوان و شمال پاوه جاي دارد . 5-    ساعدی غلامحسین. ایلخجی ، تك نگاري (منوگرافي ) ، جماعت اهل حق در روستاي ايلخچي از توابع اسكوي جنوب باختري شهر تبریز ، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی، 1343./ مشكور محمدجواد. فرهنگ فرق اسلامی، بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی( ۱۳۶۸ :87)./ بهرامي ايرج . اسطوره اهل حق تهران، 1378ش ، نشر آتيه. در حال حاضر در شمال افغانستان بيشتر پيروان اين فرقه زير رهبرى سيد منصور نادرى جاي دارند : قبادى اسماعيل تحقيقى پيرامون فرقه اهل حق،.مجله تخصصى كلام اسلامى ( س 4، ش 14، 1374: 89-84). 6-    مركز آمار ايران 1376، سرشماري نفوس ومسكن 1375، نتايج تفضيلي كل كشور .برويين سن.مارتين وان .  جامعه شناسي مردم كرد (1383: 27) / هوشمند احسان . مقاله نقد پنج سرشماري انجام شده در ايران./ درگاه ملي مركز آمار ايران و  (تارنماي سازمان گردش گري استان كرمانشاه )/ اماني مهدي مباني جمعيت شناسي تهران 1355 انتشارات پيام./ در بين شهرستانها در سطح استان ، صحنه ( مركز بخشي از طوايف اهل حق ) بيشترين ميزان اشتغال و جوانرود (مركز بخشي از طوايف وتيره هاي ايلات سني شافعي مذهب طريقت هاي قادري ونقشبندي ) كمترين ميزان اشتغال را دارد. از سوي ديگر جوانرود با (3/67%) كمترين ميزان سواد و كرمانشاه با (9/80%) بيشترين ميزان سواد را دارا است ، اين درحالي است كه ميزان با سوادي در شهر هاي  اهل حق نشين بدين ترتيب است: كنگاور(6/78%) ، قصر شيرين(1/74%) ،اسلام آبادغرب (73%) ، سرپل ذهاب (2/72%) ، و گيلان غرب(5/71% 7-    لمبتون آ.ك. س . اصلاحات ارضي در ايران/ /همو. مالك ودهقان در ايران .(Landlord and Peasant in Persia). برگردان منوچهر اميري(1339 /1363) / همو تاريخ ايلات ايران، برگردان علي تبريزي  تهران (1362). / راسخ شاهپور- بهنام جمشيد . جامعه شناسي روستايي در ايران  . مجله سخن تهران( 1342 شماره 1: 38)/ عبادي محمد علي . اصلاحات ارضي در ايران.تهران 1340: 15 /عيسوي چارلز. تاريخ اقتصادي ايران برگردان يعقوب آژند، نشرگستره 1362 : 396-318. 
|+| نوشته شده توسط محمد خانی چهری در سه شنبه پنجم دی 1391  |
 خانی چهری محمد همسنجی فرقه های اهل حق ، قادریه ونقشبندی در اورامانات کردستان

فصل چهارم . اهل حق

پرسش هاي پژوهش

      پرسش هاي اصلي ونخستين ، كه پژوهش در پي پرداختن به آن است ، علت جامعه شناختي  چگونگي پي گرفتن اين فرقه مذهبي بدعت گزار و نا همسو با دين رسمي در كردستان ايران ، و ماندگاري و باز توليد ، و شكل گيري فرهمندي (كاريزما ) رهبران ديني آن ، جداي از چالش هاي پيش روي در منطقه اورامانات است . بر اين اساس ، فرض طرح پرسش هاي زير امكان پذير است:

1-اهل حق  چه كساني بودند ، از كجا و چگونه بر خاستند ، شرايط اين تشكل چگونه بود ، آيا آنان يك طريقت عرفاني صوفي اند ؟

2-جداي از فشار وتنش هاي وارد شده از سوي  جماعت هاي بزرگ وگسترده تر ديني ، كه اين فرقه را نحله منحرف شده از آموزه هاي اصلي اديان رسمي مي دانند ، دليل جامعه شناختي ماندگاري و باز توليد اين اقليت مذهبي ورهبران فرهمند آن ، در كردستان ايران ، عراق  وتركيه به ويژه در منطقه اورامانات كردستان ايران چگونه بوده است؟ (هميلتون 1381: 337)

3- اين جامعه مذهبي در گروه بندي هاي چارچوب نطري جامعه شناسان دركدام دسته جاي مي گيرد : دستگاه ديني ، فرقه ، انجمن مذهبي ، يا ، كيش ؟ (هميلتون مالكم. جامعه شناسي دين1381: 377- 337)

4- آيا جامعه اهل حق بر اساس شاخص هاي مصرح در چارچوب نظري تحقيق از گونه جنبش اعتراض آميز ، هزاره اي (مهدويت ) به شمار مي آيد (هميلتون. جامعه شناسي دين ، رهيافت ترولتش 1381:  167-151،   341) ، يا جنبش اجتماعي ( ترنر و کيليان . نظريه رفتار جمعي: 1975)؟ [1]

5- ديدگاه وبر در باره دگرگوني فرقه ها و عادي شدن فره (كاريزما ) رهبران فرقه ها ، در باره اين فرقه چگونه است؟( هميلتون. 1381: 397  )

6- آيا چارچوب مفهومي ترولتش در اشاره به دو جامعه آرمان خواه وريشه گرا  در صدر مسيحيت (هميلتون. 1381: 340-339) با  اين فرقه همبستگي وهم ساني هايي دارد ؟

از سوي ديگر با توجه به شاخص هاي مصرح در چارچوب نظري تحقيق ، فرض ارائه گزاره هاي زير و اثبات يا رد آن از سوي پژوهش ممكن است.

فرضيه هاي پژوهش

      جامعه اهل حق با توجه به ويژگي ها وخصوصيات آئيني  ، گروه هاي كم وبيش كوچكي هستند كه داراي كمال دروني، و هويت نفس مي باشند. شرط پيوستن به اين جامعه در اوان زاده شدن ، هم چون غسل تعميد در دستگاه ديني (كليسا ) جامعه مسيحيت  رايج نيست ، با اين حال نوزادن خانواده هاي اهل حق پس از زاده شدن بايد بي درنگ  نزد يكي از خاندان هاي يازده گانه سر بسپارند. در اين جامعه تماس شخصي مستقيم وبي واسطه با پيروان امكان پذير است، با اين حال به دليل نقش و كاركرد شيوه نگاه داشت اسرارمذهبي ، مشهور به « اسرار مگو است ، به غير طايفه بازگو نشود » و چنبره نفوذ ورسايي رهبران خاندان ها (سادات ) ، ورود به جرگه دروني اهل حق در بسياري از موارد با دشواري همراه است.    

      در جامعه اهل حق شرط پيوستن به كلان طايفه ،  خود خواسته ، اما همراه با گزينش است ، با اين حال پيوستن اجباري فراگير و همگاني نيست، هر چند شرايط ويژه و توفيق در آزمون شايشتگي ديني الزامي است.  در اين جامعه ، رهبران طايفه وسادات از درون خاندان ها برگزيده مي شوند ، با اين حال در صورت نبود فرزندان ذكور در خاندان ها ، گاه رهبران ازميان نخبگان جامعه نيز گزينش مي شوند. در جامعه اهل حق ، نافرماني در اجراي مقررات امكان رد و طرد پيوسته(عضو) را در پي دارد راه كارهاي گوناگوني براي بيرون راندن پيوسته وجود دارد، در كلان اين جامعه هنوز توتم و تابو به عنوان دو ساز وكار مهم ، وابستگي و  باز دارندگي ، داراي نقش وكاركرد است.

      جامعه اهل حق داعيه دار نظم اجتماعي نا پيوستگان و اداره اجتماعات ديني نيستند ، آنان كليت گرا نمي باشند ، و داراي روحانيت جداگانه (نه حرفه اي ) مي باشند ، آنان داراي اقتداري دين مدارانه به سان يك انجمن سياسي نيستند ، و در انديشه چيرگي بر جهان نبوده اند. پيروان جامعه اهل حق به ويژه نسل هاي پيشين هرچند داراي  رواداري و همزيستي ديني مي باشند، با اين حال نسبت به جوامع بزرگ تر و گسترده تر از جمله دولت ، وبه ويژه جامعه مذهب رسمي دركشور بي تفاوت يا مخالف بوده ، و خواهان جايگزيني جامعه ديگربه جاي جامعه كنوني بوده اند. ، آنان ادعاي انحصار حقيقت را دارند، و از اجتماع كناره گرفته اند. اين نگرش در باره جامعه جهاني ، نيز قابل گسترش است         پايگاه اجتماعي اقتصادي جامعه اهل حق بيشتر ، لايه هاي پايين اجتماع  و گاه ميانه است ، هرچند پايگاه اجتماعي اقتصادي رهبران آنها طبقات بالا وميانه اجتماع است،  اين اقليت ديني - قومي جداي از تنش ها وچالش هاي بسيار در پيش روي و پرداختن هزينه هاي بسيار از سوي اجتماع بزرگ تر ديني هم سو با حكومت ، وحكومت ها ي هم سو با اديان رسمي كشور از هنگام پيدايش تاكنون دوام داشته وپاي برجا مانده اند، در ناسازگاري از هم نگسسته اند و بيش از يك نسل دوام داشته اند  هرچند نسل دوم به اين سو ، باانگيزه هايي متفاوت پيوسته نشده. رويكرد  سياسي اين جامعه آرمان خواه است ، نه محافظه كار و بنياد گرا ، با اين حال از ديد جامعه مسلمان(اهل سنت ، تشيع )  ، جامعه اهل حق ، جامعه اي نوگرا وبدعت گذار[2]   تلقي مي شود .  

بخش يكم

ريشه هاي تاريخي اهل حق

      اهل حق(يارسان ، آئين حقيقت ، آئين فرشتگان، آئين اهل سر )  نام گروه‌ ديني ايرانى‌ با گرايش هاي‌ عرفانى‌ ومناسك وباورداشت هاي ويژه ‌است. از سوي ديگر اهل حق آموزه ديني شامل باورداشت ها ومناسك مذهبي است كه براساس برداشت ويژه اي از آفريدگار. پيدايش جهان وهستي ها ودگرگوني آفرينش شكل گرفته است. اين‌ گروه ديني در هر منطقه نامي‌ ويژه دارد ، در پيرامون ‌مشهد علي‌ اللهي‌ ، در تبريز گوران‌ ، در اروميه‌ ابدال‌خانان‌ ، در لرستان فراپندار‌( غلات‌) ،در كرمانشاه وپيرامون آن اهل‌ حق‌(يار سان ) دركردستان عراق  كاكايي و نصيري ، در تركيه‌ علوي‌ وبكتاشي، و در سوريه‌ نصيري ناميده شده اند .

      درباره ریشه و تاریخچه این مسلک دیدگاه های گوناگوني موجود است. خواجه الدين ، يافتن تاریخ پیدایش طايفه را كار ساده اي  ندانسته و كانوني را که بتواند تاریخ حقیقی پیدایش آیین اهل حق را به درستي نشان دهد  موجود نمي بيند ، القاصي نيز با وي هم نظر است . به باور گوبينو(1859/1367ش) ، آئين ياري كه هم ساني هاي بسياري با اديان كهن ايران و آئين بودايي داشته ، در دوران اشكاني بر جاي بوده ، و به هنگام فرمانروايي ساسانيان (سده سوم زايش مسيح ) ريشه دار شده باليده و فراگير گشته است ، گوبينو به رسايي بسيار اين آئين بر مكتب اسكندريه و پيدايش نخستين فرقه هاي مسيحي درخاور نيز اشاره داشته . هرچند اين آئين در كنار نفوذ بر آموزه هاي مانوي وگنوسي  ازآن ها نيز باور هايي را بر گرفته است. پس از گوبينو پژوهش هاي بسيار گسترده اي در باره اهل حق از سوي مينورسكي(1920،1966/1348،1362) صورت گرفته است. مينورسكي‌ بر پيدايش اين آئين ‌در سده  نهم‌ هجري اشاره دارد.

ايوانف(1950) ، نيز برخي از مناسك وباورداشت هاي آيين‌ يارسان ‌رابر گرفته از آموزه مسيحيت‌ و اسماعيليه‌ مي داند . پطروشفسكي‌ (1354 : 325  ) ، اهل‌ حق‌ را آئيني بر گرفته از برخي‌ آراء  اسماعيليه‌ مي پندارد ، كه جهان و آدمي‌ را برونداد پنج‌ صدور ( فيضان‌) پياپي آفريدگار مي داند ، در اين رهيافت خداوندگار كائنات‌ را با هستي خويش انباشته‌، و با علي‌ (ع) كه از روز ازل هستي داشته ، پيوستگي‌ناگسستني‌ دارد.  در اين باور علي‌  ‌نه‌ تنها در آدم‌ ، نوح‌ ، ابراهيم‌ ، موسي‌ ، عيسي‌ و نبي اكرم باز پيكر بندي يافته‌ ، كه‌ در تمام پيامبران  پيشوايان ديني و مردان كامل نيز حلول‌ كرده‌ است.

      برويين سن(1383) ، بدون اشاره به ريشه هاي تاريخي ، بر فرقه اهل حق  كه در كردستان جنوبي و جنوب خاوري از مذهبي جداي از مذهب همگاني پيروي مي كنند  اشاره كوتاه وگزيده اي دارد. اين فرقه در جنوب كركوك در كردستان عراق « كاكه اي » خوانده مي شود ،  به نظر برويين سن اين طوايف ممكن است بازماندگان جماعات گسترده تر ساكن در كردستان ولرستان باشند. بسياري از دو گروه اخير به گويش گوراني سخن مي گويند. ، كه با توجه به پيوند آشكار با لهجه هاي زازا ي درسيم ومذهب علوي قابل تأمل ودقت است. با اين حال همه گوراني زبان ها اهل حق نيستند وبسياري از مردم اهل حق را تركان آذري يا فارس ها تشكيل مي دهند. به بيان وي علوي ها و اهل حق در باور به            « باز پيكربندي » و« نمايش دوباره خدا وندگار در پيكر  انسان»  وبسياري از مناسك وباورداشت ها هم سان اند  (برويين سن . جامعه شناسي مردم كرد1383: 39) . طبيبي(1369/1374) جامعه شناس معاصر ، مذهب اهل حق  را بر گرفته از آموزه هاي فراپنداران (غلات)  شيعه و اسماعيليه و فرقه اماميه (12 امامي ) ،  دروزيه  و نصيريه مي داند. برخي از پژوهندگان اين مسلك را يك مذهب نهان گرا (باطنى ) مي پندارند كه با آراء چندي ديگر از فرق اسلامي هم چون  حروفيه  صوفيه ، مذهب اسماعيلى‏  و اديان كهن ايران ، تناسخ هندى‏ ، مانويه وديگر اديان سرى آميخته شده  است.

      بيشتر پيروان اهل‌ حق‌ از ايلات وعشايراند ، شماري از آنان نيز پيشه‌وران‌ و سوداگران‌خرده پا ي شهري اند. اين‌ فرقه‌ در راستاي سده هاي(9 ،10ق)‌ ، قزلباش هاي فرا پندار علوي و آق قويونون لو هاي سني را در رويارويي با شيعيان فراپندار (غالي ) قرا قويونلو ودولت سني عثماني‌ياري‌ ‌كرده است. با اين حال پيروان اين فرقه در حال حاضر رويكردي مسالمت آميز دارند وداراي روا داري مذهبي با اديان ديگر اند.  به نظر زرين كوب (1344ش) اين جماعت كه در لرستان ، آذربايجان ، همدان، تهران ، مازندران خراسان و فارس بيش وكم وجود دارند و بيشتر از روي مسامحه علي الهي نيز خوانده مي شوند ، نه تنها در نام كه در باور ها و مناسك و آداب نيز با صوفيه مناسبت دارند. به نظر وي از تأمل در مبادي آن ها به خوبي بر مي آيد كه اين طايفه يك فرقه عرفاني بوده كه جداي از تصوف و حكمت اشراقي عناصري از باور هاي يهود ، مجوس و مانويه را با بعضي اجزاء از انديشه ها وآموزه شيعه وفراپنداران (غلات)  به ويژه دروزيه ونصيريه بهم در آميخته اند ورفته رفته صبغه تصوف در آئين آن ها توانمند تر شده است. [i]

اهل حق و ايران‌ باستان‌

      بسياري از نشان هاي برجاي مانده از ايران‌ باستان‌ در مناسك وباورداشت هاي طريقت اهل حق (يارسان) ، پيوستگى وپيوند ژرف اين آئين را با انديشه‌ها و آداب‌ ايران‌ كهن وباستان به روشني باز مي نماياند . به گونه اي كه اين پيوند در  كمتر مكتب‌ و فرقة ايرانى‌ هم سان ديده شده است . هرچند كه اين پيوستگي آن چنان فراگير نيست ، كه بشود اين آئين را با يكى‌ از مذاهب‌ يا مكاتب‌ شناخته‌ شدة ايران‌ باستان‌ پيوند داد.  در ادبيات  نوشتاري طايفه ، بهلول‌ ماهى‌ از زنده‌ كردن‌ آيين‌ ايران‌  سخن‌ مى‌گويد‌ در  بارگه‌ بارگه‌  از نامه سرانجام، يارسان‌ آيين‌ خويش‌ را به‌ زردشت‌ نسبت‌ داده ، و او را  پيامبر ستوده كردگار مي خواند. در همان بخش از نامه سرانجام ، سخن از اسطوره‌ آغاز آفرينش‌ جهان‌ است ، كه‌ مى‌تواند بازتابى‌ از اساطير آفرينش نزد زردشتيان‌ باشد. ‌در شاهنامة حقيقت‌ (جيحون آبادي :1345/1373ش) نيز آميزه اي از انديشه‌هاي‌ اسلامى‌ - مزدايى‌ ديده‌ مى‌شود ، كه در آن هم سان ‌سازي‌ و رويارويي نيروهاي‌ اهورايى‌ و اهريمنى‌ به روشني آشكار است‌. در فراز هايي از دورة چهل‌ تن‌ از نامه سرانجام(صفي زاده : 1375ش) ، واژگاني اين چنين : « روشنى‌ دشمن‌ تاريكى‌ و آز است» نمود وپيامي ازآئين ايران‌ باستان‌ به‌ ويژه آئين زروان را در بر دارند.

ريشه يابي اهل حق درلرستان

      يافته هاي پژوهش ، خاستگاه نخستين آئين يارسان را در منطقه  لرستان بزرگ مي داند . سپس اين مركزيت‏به شهر زور (استان سليمانيه كردستان عراق كنوني ) و از آن جاي به مناطق غربى كردستان و كرمانشاهان جاي گزين گرديده است.  بر اين اساس كه بنيان گذاران اين آئين نخست در منطقه لر كوچك (ايلام و لرستان كنوني) زاده شدند و اين مسلك را پي افكند اند ، پس آن گاه  راهي لر بزرگ (منطقه بختياري كنوني) گرديدند. مينورسكي‌ در مقالة‌ خود (دو سفرنامه‌ دربارة لرستان‌ : 1362خ ) ، در كنار سخن از مشعشعيان ، آغاز رهبري‌ محمد بگ‌ سر دود مان خاندان آتش بيگي اهل حق مشهور به مشعشعي هاي كرمانشاه را در دلفان‌ ودر لرستان‌شمالي‌ دانسته‌ است. جيحون آبادي در شاهنامه حقيقت خط سير مشعشعيان به ويژه سيد محمد نوربخش را از منطقه بختياري(لر بزرگ) به لرستان(لر كو.چك) مي داند . در سرزمین لرستان آرامگاه بسياري از مقدسان اهل حق ، ازجمله بابابزرگ در دلفان زیارتگاه پیروان این آیین است. جشن یاران یکی از جشن های مشهور اهل حق ، در آغاز دیماه همراه با آداب ويژه وآواز کلام خوان ( کلام وش ) وهم نوازي تنبور ( تمیره ) در جم خانه هاي يارسان بر پا می شده . لرستان بزرگ پيش تر بر گرفته از دوسرزمين با ويژگي هاي گوناگون بود ، سرزمين لركوچك (پيشكوه  و پشتكوه / لرستان وايلام كنوني ) با فرمانروايي اتابکان لر کوچک مشهور به آل خورشید به مدت  (436) سال ، وسرزمين لر بزرگ (بختياري كنوني و...) با فرمانروايي  اتابكان لربزرگ مشهور به هزار اسبيان نزديك به سه سده . اين گمانه زني نيز وارد شده كه ممكن است ، خاستگاه نخستين طوايف اهل حق در سرزمين لر بزرگ (بختياري كنوني ) بوده ، و ريشه هاي تاريخي آن بر گرفته از اتابكان لر بزرگ يا امراي هزار اسبي به ويژه امير بلند آوازه اين خاندان اتابك نصرالدين هزار اسب (626-550 ق)  ويا شجاع الدين خورشيد ( 580 ق ) از اتابكان لر كوچك مشهور به آل خورشيد باشد.

نصيريه

      جيحون آبادي (1345/1373ش) نصير غلام علي(ع) را مؤسس و بنيان گذار فرقه اهل حق مي داند  هرچند شيخ طوسي (1411 ق: 244 ) ، محمد بن نصير را از ياران اما م عسكري (ع) بر شمرده  كه پس از وي  دعوي نبوت و بابيّت را داشته است . نصيريان‌ ، ‌ تناسخ‌ روان و كهن بودن جهان‌ را باور دارند  اين‌ كه‌ خاوندگار ‌ آفريدگار هستي ها است  ودرجلوه دوم در جامه علي‌ نمايان شده ، آنان  پيامبراكرم را نام و علي‌ را مفهوم‌ و ذات‌ خاوندگار مي پندارند ، پيروان اين‌ فرقه در بخش هاي گسترده اي از سوريه‌ زندگي مي كنند . ابوعبداللّه‌ محمدبن‌ عبداللّه‌ طَنجی‌ مشهور به‌ ابن‌بطوطه‌ (1337/ 1361ش) گردش گر مشهور  مشاهدات‌ ويژه‌اي‌ دربارة‌ نصيري هاي ساكن سواحل‌ سوريه  در سده (8ق) بدست داده است . برخي از مورخين اسلامي ، اهل حق ، نصيريان‌ ، علي‌اللهي  ها و علويان‌ را يكي دانسته ، و بر اين باورند كه بسياري از پايوران ورهبران شيعة‌ اماميه‌ آنان‌را به‌ عنوان‌ مسلمان‌ نمي‌پذيرند، واهل‌ سنت‌ نيز دربارة‌ آنان‌ چنين ديدگاهي دارند.

بهلول

      مدارك واسناد خطي برجاي مانده ، پيدايش فرقه اهل حق را به سده دوم هجري باز مي گرداند و بنيان گذار اين آئين را بهلول ماهي (د: 219ق) مي داند ، او با انگيزه نا پيدايي (از ديد اين پژوهش )خودرا به ديوانگي مي زد وبه بهلول ديوانه مشهور بود، با اين حال بنا به باور بسياراني از تاريخ نگاران ، وي  يكي از دانايان يگانه دوران خويش بود.  نور علي‌ الهي‌ (1373ش)ازمسند نشينان خاندان شاه هياس به بهلول ، شاه فضل ولي(س: 3ق) ، بابا سرهنگ (س: 4 ق) وشاه خوشين (س:4ق) وسلطان اسحاق (س:8-7ق)اشاره دارد. جيحون آبادي در شاهنامه حقيقت (1345، 1361ش)  به شاه بهلول ويارانش در جامه پيشوايان ديني شيعه اماميه   نصير (نماد حقيقت) ، ابراهيم ادهم(نماد معرفت ) وسلطان محمود پاتل(نماد طريقت ) وشاه فضل ويارانش ، شاه جلال الدين ، شاه محمد ، بابا سرهنگ ، شاه رضا در هندوستان ، شاه خوشين در لرستان ، بابا نااوس سرگت ، سلطان اسحاق وكنش هاي فرا هنجار وفرا طبيعي آنان اشاره دارد .  صفي‌ زاده‌ (1363 ،1376ش) پيدايش نخستين آئين‌ اهل‌ حق‌ ، را در آغاز فرمانروايي اسلامي ، در سده دوم ‌هجري‌ از سوي بهلول‌ ماهي‌ . ورهبران پس از اورا  ، بابا سرهنگ (324ق) ، مبارك شاه لرستاني  مشهور به  شاه خوشين (467-406 ق) ، ابراهيم فرزند جاف مشهور به بابا نااوس(477ق) وسرانجام سلطان اسحاق (798-675 ق)  نگاشته است .

شاه‌ خوشين

      افضلي قاسم (1350 ش) ، پيدايش اهل حق را به سده چهارم هجري ومنسوب به مبارك شاه لرستاني مشهور به شاه‌(بابا) خوشين دانسته و به پيشگويي وي در بازگشت دگر باره خويش درجامه سلطان اسحاق اشاره كرده است ، شاه خوشين(باباخشين ) در (406ق)  ‌در بلوران لرستان‌ زاده شد وي‌ در(32 ) سالگى‌ دعوت‌ و تبليغ‌ مرام‌ يارسان‌ را آغاز كرد. گفته‌ شده‌ كه‌ در همدان‌ با باباطاهر ديدار داشته‌ است ، جداي از باباطاهر، شيخ‌ عطار و عين‌القضات‌ نيز  در زمرة ياران‌ وفرشتگان او نام‌ برده‌ شده‌اند ، شاه‌ خوشين‌ پيوسته‌ در سفر بود ، كرامات بسياري به او نسبت داده شده است . مرگ‌ او در( 467 ق) ‌روي‌ داد. بيشتر، زندگي‌ شاه‌ خوشين‌ (467-406 ق‌) در دورة‌ طغرل‌ يكم سلجوقي‌(455-429 ق‌) و الب‌ ارسلان‌ (465-455 ق‌) گذشته‌ است . وي افزون بر سلجوقيان ، با اكراد برزيكاني(478-348 ق‌) در غرب‌ ايران‌ و آل‌ بويه‌ (433-310 ق‌) نيز همزمان بوده‌ است‌.

شيوخ برزنجي

       برزنجیان كه تأسيس طريقت قادري كردستان به آنان نسبت داده شده ، از سادات متنفذ جنوب کردستان در سده های (13-7 ق) بودند. ، نام برزنجی برگرفته از روستایی به همین نام (برزنجه ) در مشرق سلیمانیه است. سال استقرار آنان در برزنجه( 656/ 860 ق) نگاشته شده . با اين حال صفي زاده (1375/1376ش) سال كوچ وجا به جايي نياكان شيخ عيسي برزنجي منسوب به اين خاندان و پدر سلطان اسحاق برزنجه اي را از همدان به برزنجه ، ( 686 ق) نگاشته است. شيوخ برزنجى‌در خاندان‌ كرد بابان نيز داراي پايگاه اجتماعي وديني ورسايل بسيار بوده اند . بروين سن ، مروجين وپايوران نخستين  انتشار اين طريقت را در كردستان جنوب دو برادر همداني تبار به نام هاي سيد موسي وسيد عيسي مي داند ، كه از همدان به شهر زور (شار زور) كوچ كرده ودر برزنجه اقامت گزيدند . (برويين سن. جامعه شناسي مردم كرد1383: 312).

سلطان اسحاق (سهاك ) برزنجي

      سلطان اسحاق (سحاك ، صحاك ) مشهور به صاحب کرم كه طريقت اهل حق به وي نسبت داده شده فرزند شیخ عیسی برزنجه اي و مادرش خاتون دایراک مشهور به رمزیار است . شيخ عيسي از رهبران سني خاندان برزنجي پيرو طريقت قادريه كردستان عراق بود . اسحاق در روستاي  برزنجه ، از نواحي شهرزور (در بخش حلبچه شهرستان سلیمانیه استان کرکوک واقع دركردستان عراق كنوني )  زاده شد جيحون‌آبادي  (1373ش) ، هنگام زادن اورا سال (‌ 612 ق)  ، نيك‌نژاد كاظم (1352 ش) ، سال (‌650 ق )  صفى‌زاده‌(1375ش) ،  سال(‌ 675 ق)  نگاشته اند. اما زادگاه وي را بسياري از مورخين وپژوهشكران روستاي‌ برزنجه‌ ، درج كرده اند . با اين حال وي به دليل بروز چالش با خانواده وبرادران ومردم شافعي مذهب وبنيادگراي آن ديار ، از برزنجه به منطقه اورامان کردستان ايران كوچ كرد ، ودرروستاي شیخان بر كناره رود سيروان جاي گزيد ، وي در پايگاهي به نام « پردیور»  ارکان وچارچوب مسلک اهل حق را براي پيروان در سرزمین های اورامان ، جوانرود ، گوران و كوه هاي شاهو و دالاهو برشمرد وآگهي كرد. برخي از سروده هاي او در دفتر سرانجام  به گويش گوراني برجاي مانده است. مرگ سلطان اسحاق در پايانه سده هشتم (نيك‌نژاد 1368: 103) ، (798 ق ، صفى‌زاده ‌1375 : 16) روي‌ داده است . سلطان اسحاق نه تنها گروندگان زیادی در میان ایلات وطوايف كرد یافت و راز آئين حقيقت را به مردم آن ديار آموخت ، که در میان پيروان اهل حق ، هم آهنگی ويژه ونظام مندي نيز پي افكند .  از اين اوان عنصر كُردي‌ بخش ويژه وداراي كاركردي در چگونگى‌ و دگرگوني ‌اين‌ آموزه و آئين مذهبي داشته‌ است‌ ، از اين روي نامه سرانجام كارآمد ترين و مقدس ترين نوشتار اين‌ آئين ‌به‌ زبان‌ كردي‌ (گويش‌ گورانى‌) سروده شده است‌. هرچند در سده هاي پسين كلام هاي‌ بسياري به‌ تركى‌‌ و آثار مهمى‌ به‌ گويش لكى‌ نيز به‌ اهل‌ حق‌ نسبت داده شده ‌است.  در آن زمان اقليت هاي ديني به شيوه هاي گوناگون زير پيگرد فرمانروايان بومي و پايوران تندرو و متعصب سني مذهب بودند. جداي از بسياري پيروان ورسايي بالاي سلطان سهاك، در منطقه اورامانات  همواره بين اين طوايف وگروههاي متعصب ديني چالش وجودداشت. پس از سلطان اسحاق ياران وي از اورامان گريختند و به كوههای دالاهو ، به مكانی  بنام  سرانه پناه بردند. موقعيت كوهستاني ودور از دسترس بودن سرزمين اورامانات همان گونه كه پيشتر ياد شد ، پايگاه  آرامي را براي جاي گزيني وادامه زندگي ديگر كيش هاي ايران پيش از اسلام به ويژه آئين زرتشت فراهم ساخت . با اين حال جداي از رسايي بسيار گسترده سلطان سهاك وآئين وي ، در اورامانات كردستان ايران وعراق ، آنان همواره با همسايگان تند رو سني شافعي مذهب پيرو طريقت هاي قادري ونقشبندي منطقه در چالش وتنش بوده اند. برخي از پژوهش گران ، سياست هاي سركوب وخشونت بار پايوران ديني همراه و هم سوي با فرمانروايان آن دوران ،  نبود دانش نوشتاري ، رواج ادبيات شفاهي بر اساس بافت ايلياتي وعشايري منطقه ، به ويژه قانون مندي نگاهداري رازهاي پنهان (اسرار مگو ) را از كليدي ترين انگيزه هاي جلوگيري از گسترش ادبيات نوشتاري اهل حق در آن هنگام دانسته اند.  پيدايش رهبران خاندان هاي اهل حق ، با فروپاشي خاندان صفوي و روي كار آمدن سلسله هاي افشاريه زنديه قاجاريه در ايران ، و نابساماني هاي ناشي از جنگ هاي داخلي و چالش هاي قبيله اي بين جنگ سالاران آغا ها  ، خان ها بيگ زاده ها وشيوخ طريقت هاي صوفي ، هم زمان بوده است . تا پيش از سده سيزدهم ادبيات ديني  و آموزش هاي ‌ مسلكي‌ اهل حق شفاهي‌ و دربين نسل ها‌ سينه‌ به‌ سينه‌ جا به جا مي شد و پيروان‌ ، باور هاي خود را در زمره اسرارمي‌ پنداشتند ، سخنان سران و بزرگان طايفه كلام نام داشت و بيشتر سرود واره وگاه گفتار بود ، ارزش سروده ها بيش از گفتار بود از ميانه سده (13ق) اين سخنان در دستينه هايي بنام نامه سرانجام يا كلام خزانه ودفترهاي ديگر گرد آوري ودرج شده ، و استنساخ ونسخه برداري از آنان آغاز گشت.

جمع بندي

      پژوهش پيش روي با توجه به موارد پيش گفته و يافته هاي در دسترس آئين اهل حق را آموزه اي مذهبي مي داند كه از دوران اشكانيان در سرزمين لركوچك (لرستان و ايلام كنوني ) ومنطقه لر بزرگ (بختياري كنوني )  برجاي بوده و پس از ورود اسلام به ايران ، وافزايش تنش هاي مذهبي از سوي رهبران اين طايفه در جلوه هاي گوناگون صوفي گري دگرگون شده و درسده (8-7ق) از سوي اسحاق برزنجه اي مشهور به سلطان اسحاق در كردستان باز پيكربندي گرديده است . اين آئين با برداشت ويژه و فراپنداري ازآفريدگار ، و پيدايش جهان وهستي ها شكل گرفته ، و برخي از مبادي‌ آن‌ درباور ها ، سنت هاي و فرهنگ‌ عامة مردمان‌ كرد ولر غرب‌ ايران‌ پيشينه اي كهن داشته ودربستري‌ اسلامى‌ رشد كرده‌ ، با اينحال در مواردي‌ با برداشت هاي‌ رسمى‌ و متشرعانة اسلامى‌ هم خواني وهم آهنگي ندارد و رگه‌هايى‌ ازباور هاي  ايرانى‌ پيش‌ از اسلام‌ هم چون آثاري‌ از مهرپرستى (آئين ميترا ) ، زرواني زرتشتي  و مانوي آئين ‌ يهود ومسيحيت ، شمن مغولان ، آئين هنود وبودا  وآراء فلاسفه ايران باستان مشهور به حكماي فرس و آئين جوانمردي (فتوّت‌ ) وعياري ايران كهن در آن‌ يافت مي شود. از سوي ديگر سده پنجم هجري هم زمان باآغاز فروپاشي تدريجي دستگاه خليفه گري اسلامي دربغداد بروز نشانه هاي سستي در اداره فرمانروايي اسلامي ، رسايي و گسترش فرمانروايي هاي غزنوي (555- 351 ق ) وسلجوقيان (552-431 ق) و كاهش كاركرد تندروان ديني در بيشتر مناطق كشور واز جمله  سرزمين هاي امير نشين لرستان (لر بزرگ ولر كوچك ) و كردستان بوده .  اين فرمانروايان وارون بر دولت هاي تندرو وبنياد گراي پيشين به ويژه فرمانروايان متعصب شيعي آل بويه ، از رواداري ديني بسيار بالايي برخوردار بودند ، وچندان تعصب وسخت گيري مذهبی نسبت به باورهاي غير اسلامي نشان نمی‌دادند. اين رويداد ها موجب شد تا اين سرزمين ها ي كوهستاني كه داراي موقعيت جغرافيايي و زيست بوم ويژه نيز بودند ، به كانون امني براي بالندگي وشكوفايي جنبش هاي آزادي بخش و طريقت هاي صوفي گري در مبارزه با سلطه هاي سياسي- مذهبي بيگانه  وخودي هاي هم سو با آنان در آيند . به‌ همين دليل اين ولايات ، كانون وپايگاه جنبش صوفيگری و دراويش و باز توليد فرهمندي (كاريزما ) شيوخ رهبران مذهبي و ماندگاري اين فرقه هاي بدعت گذار گرديد ، و ادبيات شفاهي اهل حق و ديگر فرقه هاي صوفي چون نوربخشيه ، قادريه ونقشبنديه در آن گسترش يافت.

      موارد ياد شده كه نشان از جنبش صوفيه در ايران به ويژه در كردستان واز جمله فرقه هاي مورد پژوهش دارد ، با چارچوب مفهومي ترولتش در اشاره به دو جامعه آرمان خواه وريشه گرا  در صدر مسيحيت (هميلتون. 1381: 340-339) همبستگي وهم ساني هايي دارد . يافته هاي ياد شده دليل  جامعه شناختي باز توليد فرقه ها ورهبران فرهمند آنان در كردستان ايران   عراق وتركيه  به ويژه در منطقه اورامانات ، و ماندگاري اين اقليت هاي مذهبي را  جداي از فشار ها وتنش هاي وارد شده از سوي  جماعت هاي بزرگ وگسترده تر ديني(تشيع وتسنن)  ، كه اين فرقه ها را نحله هاي منحرف شده از آموزه هاي اصلي اديان رسمي مي دانند(هميلتون 1381: 337) ، به درستي باز نمود مي سازد .[ii]                                                         

بخش دوم . خصوصيات اجتماع ديني

گفتارنخست . ساخت جمعيت

جغرافياي ديني ايران

      در سده هاي نخستين پس از اسلام بيشتر جمعيت ايران سني مذهب بودند  نصيرالدين ابوالرشيد قزويني در كتاب النقص از آثار جدلي شيعه در( 560 ق ) ، بخشي از جغرافياي مذهبي ايران را به دست داده است ، به باور وي در آن زمان خراسان و ميان رودان (ماوراء النهر ) و بخش هايي از مناطق مشهور به عراق عجم شامل : مركز ايران ، پيرامون اصفهان  ، تهران ، اراك(سلطان آباد) ، گلپايگان، ملاير و كرمانشاهان در كلام حنفي و با گرايش معتزلي، آذربايجان تا مرزهاي آناتولي و همدان، اصفهان، ساوه و قزوين بر مذهب شافعي،  و نواحي لرستان ، خوزستان ، كرج ابودلف (در نزديكي اراك كنوني ) گلپايگان بروجرد و نهاوند سرشار از پيروان آئين مشبهه يا مجسمه و مازندران قم  كاشان و آوه (آوج قزوين كنوني ) پيرو مذهب شيعه بودند  .



1-Turner; killian, Collective Behavior: 1975   

2-Heterodoxy



                                                            يادداشت هاي فصل چهارم

 

1-   مسعود جلالى‌مقدم- داريوش‌ صفوت‌. اهل‌ حق‌ ، ج: 10 مقاله:4150 دايره المعارف اسلامي./  خواجه الدين محمدعلي. سرسپردگان. تبريز، ( 1349: 9) /  القاصى مجيد. آيين ياري‌  كرمانشاه‌ 1338ش./ گوبينو آرتور .سه سال در ايران. برگردان هوشنگ مهدوي: (314، 339)/ پوييج. اصول مذهب ماني. برگردان عيسي بهنام.تهران ، 1335)./ مينورسكي ولاديمير فئودور ويچ.  1877 ، 1966يادداشت هايي درباره اهل حق1920م . به كوشش مجتبي مينوي وايرج افشارتهران 1348 دانشگاه تهران / همو. اهل حق ، ن‍ش‍ری‍ه‌ دن‍ی‍ای‌ اس‍لام. ، از ج‍ل‍ده‍ای‌‎ XLو‎ XLV، ۱۹۲۱ ج‌ - ۱۹۲۰ گزيده ش‍ده‌ اس‍ت ک‍ت‍اب‍ن‍ام‍ه:‌ (84-60)./همان (1928، 1943)/ آق‌قويونلوها سنّي بودند. قره ‌قويونلوها كه با عثمانيها مناسباتي نيكو داشتند، شيعه فراپندار (غالي) بودند ، (امير اردوش محمدحسين نشريه زمانه- ماهنامه انديشه و تاريخ سياسي ايران معاصر، سال پنجم، شماره 50، آبان (1385: 12-4)/ تذكرة اعلى‌ ، مجموعة رسائل‌ و اشعار اهل‌ حق‌، به‌ كوشش‌ ايوانف‌، (بمبئى‌، 1950م)./ پطروشفسكي ايليا پاولويچ.  اسلام در ايران تحقيقات اهل حق. برگردان كريم كشاورز. تهران 1354 انتشارات پيام./ طبيبي.حشمت الله. مقاله اهل حق مجله وحيد سال هفتم شماره11./ زرين كوب ارزش ميراث صوفيه پيوست مجله يغما چاپ اول تهران1363 انتشارات ايران (مجلد 16/ 1342: 71- 70  )

2-    مسعود جلالى‌مقدم‌ ،  داريوش‌ صفوت‌ ، اهل‌ حق‌  ، دايره المعارف اسلامي (ج : 10  مقاله:4150)./  صفى‌زاده صديق . نامة سرانجام‌ ، انتشارات جيحون   (1375ش: 24- 23، 36- 38، ‌ 101،   153-154 ، 166، 582). / همو. دانشنامة نام آوران يارسان، هيرمند ( 1376: 14، 38،101- 97)./ همو. نوشته های پراکنده درباره یارسان، چاپ خرمی،( 1361 : 76). /

افضلى‌ شاه‌ ابراهيمى‌، قاسم‌، دفتر رموز يارستان‌، چاپ‌ راستى ،  (1350 ش :18-12، 2/78) /همو. گنجينه سلطان اسحاق دوره شاه خوشين. ،چاپ‌ راستى. (3/68) / جيحون‌آبادي‌ مكري‌، نعمت‌الله‌، شاهنامة حقيقت‌(حق الحقايق) ، شرح منظومه بزرگان اهل حق ، به‌ كوشش‌ محمد مكري‌، تهران‌ ( 1345ش: 5، 87 ، 288 ،281 ،293،  303- 301،  315، 317، 342، 345 ، 420 ، وبيت‌ 151 ،8  ) ./ همان . انتشارات جيحون ، تهران( 1373: 5،  200-133 ،222-203،301-300)/

طوسي محمدبن حسن.  الغيبه، قم(1411 ق: 244 ) مؤسسه معارف اسلامي./ ابن بطوطه (طنجی ابوعبداللّه‌ محمدبن‌ عبداللّه) ‌. سفرنامه،برگردان  محمدعلي موحد، تهران(1337/ 1361ش) /مالاميري كجوري، احمد، اهل حق (1376: 163 ) بيجا، چاپ اول انتشارات مرتضي. / مرداني‌ محمد .سيري‌ كوتاه‌ در مرام‌ اهل‌ حق‌ ( علي‌اللّهي ان ‌) با مقدمه‌ داود الهامي‌ ، ناشر انتشارات‌ مكتب‌ اسلام‌، پائيز 1377ش‌(964 - 91550 - 1 - 5    ISBN  )/ شوشتری نورالله بن شریف الدین ، مجالس المؤمنین ، تهران( 1354 ش ج 2 :4 ) ، /ابن شاکر کتبی ، فوات الوفیات ، چاپ احسان عباس ، بیروت (1974-1973،   ج 1: 228)/

منفرد افسانه . مقاله بهلول دايره المعارف بزرگ اسلامي. ماه الكوفه نامي است كه از سوي اشغال گران عرب به جهت داده شدن خراج بسيار و باارزش اين منطقه به دينوركنوني  كرمانشاه  داده شده بود . لهي نورعلي.برهان الحق.تهران1373 (31-29) انتشارات جيهون. / نيك‌نژاد، كاظم‌.  گنجينة ياري‌، نسخة عكسى‌ موجود در (كتابخانة مركز: 64، 103)، دایره المعارف تشیع،( ج 3 : 655). / برزيكاني ، حسنويه يا آل حسنويه  يكي از سلسله هاي كرد تبار نيمه غربي ايران است (495 330 ق) است ، دايره المعارف بزرگ  اسلامي، كاظم موسوي بجنوردي (سرپرست گروه)،  تهران، مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي، چ 2، ج:1 ( 1374 : 686-685) (شريعت جو منيره. مقاله آل حسنويه يا كرد هاي برزي كاني دينور وسرماج كرمانشاه)./  مرادي گل مراد . نگاهي گذرا به تاريخ اهل حق( يارسان) ، نسخه گراور چاپ سوئد 1999./

مدرس عبدالکریم ، دانشمندان کرد در خدمت علم و دین ، برگردان احمد حواری نسب ، تهران 1369 ش : 431-430 ، / توکلی محمد رئوف ، تاریخ تصوف در کردستان : چاپ اول، تهران( 1378: 134،140)/ ادموندز سیسیل جی.کردها، ترکها، عربها ، برگردان ابراهیم یونسی ، تهران 1367 ش : 80، نیز : 84-83 که در نسب نامه تردید کرده است ، به نقل از ربیعی منیژه.مقاله خاندان برزنجي دايره المعارف بزرگ اسلامي  ). / زکی محمد امین . تاریخ السلیمانیة ، برگردان جمیل احمد روزبیانی ، بغداد 1370/1951: 219 پانویس 2).

بابان نام خاندانهاي‌ حكومت گر كُرداست كه از اوايل‌ سدة( 11ق‌ )به‌ مدت‌ 200 سال‌ زيرنظر والى‌ عثمانى‌ بغداد و يا دولت‌ ايران‌، به‌ شيوه خودمختار و گاه‌ نيمه‌ خود گردان ، بر مناطقى‌ از كردستان‌ عراق‌ فرمانروايي ‌ مى‌كردند. اين‌ خاندان‌ در كشمكش هاي‌ ميان‌ دولت هاي‌ ايران‌ و عثمانى‌ شركت‌ فعال‌ داشتند. ( اسحاقى‌تيموري جعفر ‌. ايل بابان ، دايره المعارف اسلامي  ج: 11 مقاله:4261)/  شهر زور از نظر مذهبي با باور هاي طريقت قادري و مسلك اهل حق رابطه تنگاتنگي دارد.  (صفي زاده 1376:34-32) : آرامگاه بابا يادگار. از ياران سلطان اسحاق در منطقه سرانه ريژاب روستاى بان زرده نزديك قلعه يزدگرد و در دامنه كوه دالاهواز اماكن زيارتي مشهوراهل حق است / دائرة المعارف تشييع . به كوشش احمد صدر حاج سيد جوادي، بهاءالدين خرم شاهي، كامران فاني(تهران 1368 ج2 : 611). / همان ج 3 ، مقاله اهل حق تهران 1371 ./همان. 1369.. مينورسكى ولاديمير «  لرستان‌ و لرها»  ، دو سفرنامه‌ دربارة لرستان‌ برگردان سكندر امان‌اللهى‌ و ليلى‌ بهاروند، تهران‌، 1362خ/ امان الهی بهاروند سکندر . قوم لر، آگه، (1374 ش) ، ساکی علی محمد. جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان ، ناشر : کتاب فروشی محمدی خرم آباد،(1343ش) ./

برخي از پژوهندگان باور دارند كه بين اتابكان لر بزرگ، به ويژه  اتابك نصرالدين هزار اسب در سده (7-6) هجري و طوايف اهل حق ارتباط وهمبستگي برجاي بوده . براي آگاهي بيشتر در باره اتابكان لر بزرگ ،: عبدالهي نوروزي عزت الله( 6-1375) ، تاريخ مالمير با تأكيدبر سرگذشت اتابكان لربزرگ ، استاتيد راهنما ومشاور :الهي حسين ، نبئي ابوالفضل ، دانشگاه فردوسي مشهد ، دانشكده ادبيات وعلوم انساني علي شريعتي ./همو. مقاله اتابكان لر بزرگ ايذه ، دايره المعارف اسلامي/ خدايي ابراهيم.  مقاله اتابكان لر كوچك ، بررسي كاربرد نام شناسي در مذهب سده هشتم هجري./ مرتضوی منوچهر. مسایل عصر ایلخانان، تهران: آگاه، چاپ اول( 1358 :  167).

|+| نوشته شده توسط محمد خانی چهری در سه شنبه پنجم دی 1391  |
 
 
بالا