آلبر كامو فيلسوف فرانسوي الجزايري تبار (1913 – 1960) نویسنده، روزنامه‌نگار وفیلسوف نام آشناي فرانسوی و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 1957 . وارون بر برداشت همگاني كامو هيچگاه پیرو مکتب اصالت وجود نبود . او آزاد انديشدن را نه از ديدگاه هاي رايج آن زمان و مكتب ماركسيسم که در كوچه وبازار و زندگی رنج بار خود وفرو دستان  درگير برگرفت.

طاعون كامو باز گفت جامعه‌ای بهت زده و طاعون‌زده است كه پيشتر از آرامشي نه چندان برخوردار بود. آرامش نيم بندي که به ناگاه زير يورش موش‌های حامل طاعون تيره وتار مي شود. او دراين نوشتار كه كيفر خواست جامعه هويت زده زمانه خود است ، بازخورد كنش و واکنش‌های گوناگون كنشگران احساسات و عصيان زده را با ديدگاه هاي گوناگون در برابر بدرخداد ي دهشتناك هرچند يگانه بدست مي دهد.

« ... آب‌و‌هوا. برای مثال این شهر، شهری‌ست بدون کبوتر، جایی‌ست که درآن ما نه پرواز پرنده‌ها را می‌بینیم، و نه ریزش برگ‌های درختان را. می‌توان گفت که این شهر، شهری بدون جاذبه است. تغییر فصل‌ها را در این شهر، در ابری‌بودن یا صاف‌بودن آسمان نمی‌بینی. فقط سبدهای گل را در دست‌های گل‌فروشان کم سن‌و‌سال و دوره‌گرد خیابان می‌بینی. بعد تابستان سوزان این شهر است که مردم را در پناه سایه‌ی اتاق‌ها و در زیر پنجره‌ها زندانی می‌کند. وقتی پاییز می‌رسد، در کوچه‌های شهر، گل و لای آزاردهنده، مردم را حسابی عصبانی می‌کند. در بین فصل‌ها، فقط زمستان این شهر قابل تحمل است. اما مردم این‌جا چه‌طور روزگار می‌گذرانند؟ دوستی‌ها و دشمنی‌های‌شان؟ مرگ و میرشان؟ وقتی بیماری نیست، فکر مرگ هم سراغ آدم نمی‌آید و این احساس یک‌نواختی باعث می‌شود که زیبایی‌ لحظه‌هایی مثل سپیده‌ صبح و شب و خیلی از دیدنی‌های دیگر در تنبلی و ملال از دست برود. چیزی که کلیت دارد جنبه‌ی بی‌هدف‌بودن و بيهوده‌بودن زندگی‌ست. هر کس هم که از جای دیگری به این‌جا بیاید، به زودی با عادت‌های مردم کنار می‌آید و چیزی به نام «هیجان» را به ذهن‌اش راه نمی‌دهد.»

 

گزاره پاياني نوشتار طاعون (Ia peste)

« ريو فرياد هاي شادي را كه از شهر برمي خاست مي شنيد و به ياد مي آورد كه اين شادي پيوسته در معرض تهديد است. زيرا مي دانست كه اين مردم شادان نمي دانند ، اما در كتاب ها مي توان ديد كه باسيل طاعون هرگز نمي ميرد و از ميان نمي رود و مي تواند ده ها سال در ميان اثاثه خانه و ملافه ها بخوابد ، توي اتاق ها ، زيرزمين ها دستمال ها و كاغذ پاره ها منتظر باشدو شايد روزي برسد كه طاعون براي بدبختي و تعليم انسان ها ، موش هايش را بيدار كند وبفرستد كه در شهري خوشبخت بميرند. »

................

آلبرکامو / Camus, Albert   . طاعون " plague "، برگردان رضا سيد حسيني : 1348 ، 1375 : انتشارات نيل ، نيلو فر: 1351 :  ،  بامداد: 1360 ، غزالي 1370؟ ، برگردان مهرداد انتظاری  تهران . آراسپ ‏‫: ۱۳۹۶ ، گويا 1388 .